ای بوسهات شراب و از هرشراب خوشتر
ساقی اگر تو باشی، حالِ خراب خوشتر
بیتو چه زندگانی؟ گر خود همه جوانی
ای با تو پیر گشتن، از هر شباب خوشتر
جز طرحِ چشمِ مستت، بر صفحهی امیدم
خطی اگر کشیدم، نقشِ برآب خوشتر
خورشید گو نخندد، صبحی تتق نبندد
ای برقِ خندههات، از آفتاب خوشتر
هر فصل از آن جهانیست، هر برگ داستانی
ای دفترِ تنِ تو، از هر کتاب خوشتر
چون پرسم از پناهی، پشتی و تکیهگاهی
آغوشِ مهربانت، از هرجواب خوشتر
خامش نشسته شعرم، در پیش دیدگانت
آن شیوهی نگاهت، از شعرِناب خوشتر
-حسینمنزوی
ساقی اگر تو باشی، حالِ خراب خوشتر
بیتو چه زندگانی؟ گر خود همه جوانی
ای با تو پیر گشتن، از هر شباب خوشتر
جز طرحِ چشمِ مستت، بر صفحهی امیدم
خطی اگر کشیدم، نقشِ برآب خوشتر
خورشید گو نخندد، صبحی تتق نبندد
ای برقِ خندههات، از آفتاب خوشتر
هر فصل از آن جهانیست، هر برگ داستانی
ای دفترِ تنِ تو، از هر کتاب خوشتر
چون پرسم از پناهی، پشتی و تکیهگاهی
آغوشِ مهربانت، از هرجواب خوشتر
خامش نشسته شعرم، در پیش دیدگانت
آن شیوهی نگاهت، از شعرِناب خوشتر
-حسینمنزوی