悪魔,


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


闇に堕ちた作家
読み方.‌ 13
‌‌
@Jozashi_bot
@Rovtvi

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


Репост из: αϒνῖ...
نمی‌دانم؛ شاید مغزم در حال شکنجه ام است، شاید روانم مرا سزاوار مجازات میداند؛ زیرا تا خرخره نشخوار کردن را هیچوقت پیشه ام نپنداشتم.


Репост из: 🎄انـعکاس‌روح‌هُـنر؛
این پیامو فور کن تا دلیل قشنگی چنلتو فور کنم☕️🤎
–اینجا جوین‌ باش.


‌ ‌https://t.me/+fuknCbjf6U03NDI0

‌ ‌کارت شهبانو
تو چون شهبانویی از مغز استخوانِ جهانِ خاموش برمی‌جهی؛ زنی که آفرینش هنوز نام نگرفته را در گودی دستانش نگاه می‌دارد و به آن نفس می‌بخشد. هر واژه‌ای که از دهانت می‌لغزد، خاکستر ویرانی نیست؛ خاکِ نخستینِ روییدن است، همان تاریکی زنده‌ای که جوانهٔ سبزِ روحِ کیهان در آن ریشه می‌دواند. تمام هستی از درون تو تولد می‌یابد، گویی ذات جهان از رحمِ سایه‌هات شکوفه می‌زند.


‌ ‌https://t.me/freakshowisover

‌ ‌کارت تردست
تو نمایش خالصِ اراده‌ای؛ آتشی که نه می‌سوزد، بلکه می‌رقصاند. رنگ‌هایت نامتعارف‌اند، همان پالتِ ممنوعه‌ای که سازندهٔ جهان با احتیاط لمسش می‌کند. خلاقیتت، خلقت را کش می‌دهد؛ زمان زیر انگشتت خم می‌شود و واقعیت مثل موم نرم می‌گردد. تو توان برداشتن آتش از بهشت و کوباندنش بر زمین را داری؛ با چوبدستت نمایشی می‌سازی که در آن قرص ماه در جام شعله می‌افتد و کامل می‌شود. قدرت‌هایت بیرون از مرزهای تعریف‌شدهٔ انسان‌اند؛ چیزی در تو جریان دارد که جهان هنوز زبان توصیفش را یاد نگرفته است.


‌ ‌https://t.me/Ivyyyian

‌ ‌کارت شاهزاده چوبدست
تو در قامت شاهزادهٔ چوبدست می‌ایستی؛ جرقه‌ای از آتشِ آغازین که بار نخست در رگ‌های جهان تاخت و هنوز هم خاموش نشده است. شجاعتت مثل لبهٔ سردِ تبرِ خدایان مسیر را می‌شکافد؛ هیچ تردیدی جز آن‌چه از سینه‌ات بیرون می‌جهد، جرأت نمی‌کند حتی سایه‌ات را خراش دهد. هر قدمت ضربه‌ای‌ست به مرزهای معمول؛ قدرتت موج می‌شود و جلو می‌رود، آن‌قدر زنده و ماجراجو که حتی دریا را هم می‌شکافد تا از دلِ خودش چیزی تازه، خلاق‌تر و رام‌نشدنی‌تر بسازد.


‌ ‌https://t.me/Lovepeacemusicandbeautifulvibes

‌ ‌کارت ماه
تو در مه قدم می‌زنی؛ جایی که هر سایه نامت را زیر لب تکرار می‌کند و هیچ‌کدام به‌اندازه‌ای واقعی نیست که بشود باورش کرد. میان زوزهٔ حیوانات درونت پیش می‌روی؛ درست روی خط باریک میان رؤیا و جنون، جایی که زمین زیر پا هم انگار مطمئن نیست وجود دارد. جاده پیش چشمت می‌پیچد و می‌لغزد، گویی خودش مقصدی ندارد و فقط تو را به درون خویش می‌بلعد. ماه بالای سرت می‌درخشد؛ نوری سرد و بی‌رحم، نه برای هدایت، نه برای رهایی فقط پرده‌ها را می‌شکافد تا چهرهٔ گمراه خودت از دلِ سایه به تو خیره شود.


‌ ‌ ‌https://t.me/Thoms3on

‌ ‌کارت نه شمشیر
تو را در اتاقی خاموش می‌بینم؛ جایی که دیوارهای سرد با برق شمشیرهایی که به آن‌ها تکیه داده‌اند نفس می‌کشند. سایه‌ها عصبانیتت را بازتاب می‌کنند و هر لرزششان سکوت را از وسط می‌شکند. تنهایی، اما خشم و نفرتی که در تو جریان دارد آن‌قدر سنگین است که دیوارها را می‌لرزاند. هر شمشیر پژواک فکری‌ست که نیمه‌شب‌ها نمی‌خوابد؛ حلقه‌ای از انزوا و غروری تلخ که روحت را در میان تیغ‌های خویش محصور کرده است.


‌ ‌ ‌https://t.me/Lilyray34646

‌ ‌کارت پنج سکه
تو در خیابان‌های سرد و بی‌پناه ایستاده‌ای؛ کفش‌هایت فرسوده، قلبت تهی از هر گرمایی که روزی فکر می‌کردی حق توست. هر قدم، پژواک شکست‌هایی‌ست که مثل برفِ کثیف زمستان روی جانت نشسته؛ هیچ روشنایی جرأت نزدیک شدن ندارد، گویی نور هم تو را فراموش کرده. قدرت، فرصت و امید همه از انگشتانت لغزیده و رفته‌اند. و تو مانده‌ای با خلأیی که مثل زخم کهنه باز می‌ماند. در این انزوای کور، حتی مهربانی هم نمی‌تواند به تو دست برسد؛ دیوار بی‌خاصیتی‌ات آن‌قدر ضخیم شده که جهان از پشتش تنها چون یک سایهٔ دور و بی‌اعتنا می‌گذرد.


‌ ‌ ‌https://t.me/hanahanarome

‌ ‌کارت ابله معکوس
وقتی کارت واژگون می‌شود، تو به آتشی شبیه می‌شوی که در قفس نفس می‌کشد؛ جهشی بی‌محابا، شتابی کور که گاهی مستقیم به شکمِ پرتگاه می‌کوبدت. ترس و تردید در ریشهٔ قدم‌هایت چنگ انداخته‌اند و هر تصمیم نپخته مثل سنگی‌ست که زیر پایت می‌لغزد. جهان به تو هشدار می‌دهد، اما تو میان هیاهوی درونت گم می‌شوی؛ هر حرکتت می‌تواند سقوط باشد، اگر سایهٔ خویش را جدی نگیری.


‌ ‌ ‌https://t.me/cha_artist

‌ ‌کارت پنج جام
تو، زخمیِ گذشته‌های ناتمام، در پنج جام مجسم می‌شوی؛ جایی که جام‌های واژگون‌شده خاطره‌ها را همچون لکه‌های خیسِ سایه بر زمین ریخته‌اند. در میان غم و حسرت قدم می‌زنی، اما نگاهت با تمام شکستگی‌اش به دو جام ایستاده دوخته شده؛ همان شعلهٔ لجبازی که حتی در دل تاریکی خاموش نمی‌شود.


‌ ‌ ‌https://t.me/dylan13068

‌ ‌کارت شاهزاده شمشیر
تو همان شمشیری هستی که با لبخند می‌بُرد و با یک سؤال زخم می‌زند؛ تیغی که حقیقت را نه پنهان می‌کند، نه از جلوه‌اش می‌ترسد. ذهنت همچون طوفان می‌تازد و مرزها را جابه‌جا می‌کند. در کلامت برقِ بازیگوشی می‌لرزد که نصفش دعوت، نصفش تهدید؛ و هر دو به یک اندازه خطرناک. جهان را می‌کاوی نه برای پاسخ، بلکه برای آن عطشِ وحشیِ دانستن که در استخوان‌هایت جا خوش کرده و آرام نمی‌گیرد.


‌ ‌ ‌https://t.me/bungostraydogsfansclube

‌ ‌کارت مرد آویخته
تو آن جسمِ معلقی هستی که جهان را وارونه می‌بیند و در سکوت، رنج را مثل نوری سرد در جانش می‌ریزد. پاهایت به تقدیر بسته‌اند، اما اندیشه‌هایت آزاد می‌چرخند؛ دردی شفاف در رگ‌هایت جریان دارد، از آن دردهایی که آدم را به درون خودش تبعید می‌کنند. رهایی را در گریختن نیافته‌ای بلکه در تسلیمی آگاهانه پیدا کرده‌ای، در پذیرفتنِ چاقوی حقیقت به‌جای فرار از آن. و از دل همین سکونِ بی‌رحم، حقیقتی زاده می‌شود؛حقیقتی که آرام، چون خون گرم از میان سایه‌ها بیرون می‌چکد.


‌ ‌ ‌https://t.me/Moew_nika

‌ ‌کارت شاهدخت چوبدست
تو همان شراره‌ایی هستی که بر نوک چوبدستت می‌رقصد، با خنده‌ای که جهان را به بازی می‌گیرد. هر گام تو شعله‌ایست؛ بی‌قید، بی‌رحم، اما سرشار از زندگی و شور. چشم‌هایت پیمان سفر می‌بندند، سفری که جاده‌اش را با شهامت خود می‌تراشی. و چنان درخشان می‌سوزی که حتی سایه‌ها به عقب می‌روند تا راه را برای نور تو خالی کنند.


‌ ‌ ‌https://t.me/ElfyBloobBlooob

‌ ‌کارت شاهدخت سکه‌ها
تو دستی هستی که بذر را در دل خاک سرد فرو می‌برد، آگاه که زمستان تنها آزمونی است بر اراده. چشمانت آینده را می‌کاود، نه با خیال، بلکه با محاسبهٔ دقیق زخم‌ها، رشدها و گذر زمان. هر گام تو سنگینی زمین را به دوش دارد؛ آرام، اما هرگز متوقف‌نشدنی. از دل خاکستر و سختی‌های فصل‌ها، قدرتی می‌آفرینی که از جنس جان توست.


‌ ‌ ‌https://t.me/Tsugikuni_Rio

‌ ‌کارت برج
تو برجی هستی که آسمان برای شکستن سکون، برق را در رگ‌هایش فرو می‌ریزد. هر حقیقتی که از دهانت بیرون می‌لغزد، دیوارها ترک می‌خورند و نقاب‌ها به دود بدل می‌شوند. سقوطت طغیان نیست؛ بلکه پاک‌سازی زمین سوخته است. از دل خاکستر و سنگ، دوباره می‌ایستی سخت‌تر، تیزتر، و صد برابر واقعی‌تر از قبل برای خلق آنچه که زمانی ناممکن بود.


‌ ‌ ‌https://t.me/NickoCar

‌ ‌کارت چرخ سرنوشت
تو همان چرخی هستی که جهان زیر انگشتانت می‌چرخد و جرأت می‌خواهد به چشمت نگاه کند. هر دم که نفس می‌کشی، سرنوشت بر لبهٔ تیغ دوباره نگاشته می‌شود. گاه اوج می‌گیری، چون پرنده‌ای که باد تقدیرش را می‌بلعد؛ گاه سقوط می‌کنی، اما حتی سقوطت چنان است که جهان را وادار می‌کند دوباره تو را از نو بچیند.


‌ ‌ ‌https://t.me/Room_505_0

‌ ‌کارت هشت شمشیر
تو در دل شب، در بستری از تاریکی و سکوت، با ضربان خونت نجوا می‌کنی؛ کابوس‌ها چون مارانی سیاه رشته‌های خواب را می‌درند و هر رویای تو آیینه‌ای شکسته و خونین است. دست‌هایت را بر چهره می‌فشاری، اما حتی سایه‌ها تو را رها نمی‌کنند؛ نور ماه هم، بی‌اختیار، به چشمانت خیره می‌شود. ترس، زنده و بی‌رحم، در رگ‌هایت جریان دارد، هر نامی را که بر زبان می‌آوری به فریادی درون بسترت بدل می‌کند و هیچ راه گریزی نیست برایت نمیگذارد.


‌ ‌ ‌https://t.me/VelvetMoments15

‌ ‌کارت هفت شمشیر
تو در سایه‌های ماه گام برمی‌داری، جایی که سکوت مانند تیغ می‌برد و هر نفست بوی راز و خیانت می‌دهد. هفت شمشیر تو را می‌نمایاند؛ همان که در تاریکی نقشه می‌چیند، دزدکی و بی‌صدا، با ذهنی تیز و قلبی که همیشه آمادهٔ فرار است. تو می‌دانی هر پیروزی، بهایی دارد و گاهی باید از دل سایه‌ها عبور کنی تا نور را لمس کنی. این کارت، انعکاس توست؛ جایی که صداقت و حیله در رقصی بی‌پایان، در هم می‌آمیزند و هیچ چیز آنچه به نظر می‌رسد نیست.


‌ ‌ ‌https://t.me/ashouldertocryonn

‌ ‌کارت اَبله‌
تو، ای روحی آزاد و بی‌مهار، با گام‌هایی که زمین را می‌شکافند، وارد جهانی می‌شوی که هیچ‌کس نمی‌داند چه در انتظارش است. ترس تو را نمی‌گیرد؛ تو خودِ طوفانی هستی که معصومیت را با بی‌پروایی آمیخته و هر لحظه‌ات می‌تواند نظم را بر هم زند. تو همان بادی هستی که شاخه‌ها را می‌رقصاند و سایه‌ها را به تعقیب خود وامی‌دارد، آزاد، سرکش و همزمان تهدیدی برای هر چیزِ ایستاده.


اونایی که پرایوته چنلشون اینجا لینکشو برام بفرستن
@Jozashi_bot

Показано 20 последних публикаций.

58

подписчиков
Статистика канала