خوشي ها به تنم بد قواره اند،
دلشوره ها در دلم بيابان ميسازند.
سرشارم از داشتن هاي نصف و نيمه،
سيگار ها درونِ جيب هايِ غمباد كرده ام،
هلاك شده اند.
غُبار، مردمك چشم هايم را پوشانده است
سالهاست پلك نزده ام.
پوكه ي گلوله شليك شده، تنها سوگوار جنازه ي افتاده در گوشه ي اتاقِ خاليست،
من سالهاست مُرده ام
امّا هنوز غم در من جاريست.
@amokma