هیچ کس فراموش نخواهد کرد آن شب تلخ
پاییز را قهوه های ساعت بیست و دو که برایش میریختم
روی ایوان خانه مینشستیم و تا سحر گاه عاشقانه بارها!
آن شب تلخ از پیشم رفع و من باز راس ساعت بیست و دو به ایوان رفتم
فنجان و قوری بردم
حلال ماه مثل همیشه کج لبخند تلخی داشت
قهوه تلخی که دم کردم عطرش مثل همیشه بود اما
هیچ حواسم نبود دو فنجان ریختم ؛)
https://t.me/arunond7