21 Dec 2024, 00:39
18 Dec 2024, 10:34
18 Dec 2024, 00:05
18 Dec 2024, 00:04
- یعنی..این دفعه واقعا داری میری؟+ اره..- ولی من دلم برات تنگ میشه !+ منم دلم برات تنگ میشه ماه کوچولو.لبخندی زد و اشک هاشو با آستین لباسش پاک کرد- هیونگ، این دفعه واقعا قراره ستاره بشی! ببین داری به آرزوت میرسی + اره جی،دارم ستاره میشم ، بلاخره بعد از این همه سختی - ولی هیونگ وقتی تو نباشی،من با کی میتونم حرفامو بزنم ؟ کی دیگه موهامو نوازش میکنه؟ کی .. کی دیگه مواظب منه؟- دلت میاد منو اینطوری ول کنی؟+ جی،من همیشه از بالا مواظب تو هستم، از همون بالا ستایشت میکنم هر وقت دلت گرفت میتونی بیای دم پنجره اتاقت، قول میدم منو تو آسمونت ببینی من هرچقدرم دور باشم فکرم پیش ماه کوچولوم میمونه- میشه بعضی وقتا بیای به خوابم؟+ چرا که نه عزیز ترینم+ هی! ماه کوچولو، بسه گریه نکنمیخوای آخرین تصویری که ازت قرار ببینم چشمای اشکیت باشه؟میخوای قلبم آتیش بگیره؟اوه دیگه وقت رفتنمه ..نمیخوای برا اخرین بار بغلم کنی فرشته؟درحالی که اشک هاش شدت گرفته بودن با لبخند گفت - چرا، بغلت میکنم هیونگ ، بغلت میکنم تمام زندگیم!راحت بخواب عزیزترین منو آن روز آخرین آغوش باز لی مینهو برای فرشتهی کوچکش بود
18 Dec 2024, 00:00
14 Dec 2024, 23:21
14 Dec 2024, 23:18
ویو چانهو*چان تمام مدت شدت دیوانه باری رانندگی میکرد و لینو خدا خدا میکرد که بلایی سرشون نیادبعد از رسیدن به خونه لینو نفس اسودهای کشید ولی نه! انگار شروع بدبختی هاش اینجا بودبه محض وارد شدن به خونهچان لینو رو به سمت دیوار هول داد و به سمت لب های اون حمله ور شدلینو خواست اعتراضی بکنه که چان دستشو روی لب هاش کشید- ساکت باش لی مینهو،ساکت!و بعد دوباره به سمت لب های شرابی رنگ پسر حمله کرد ضربان قلب پسر کوچکتر اونقدری بلند بود که چان از اون فاصله حس متوجه اون شده بوددلش نمیخواست باعث اضطراب پسرکش بشه ولی برای تخلیه حرص خودش به این نیاز داشتبعد از چند دقیقه برای دریافت کمی اکسیژن از لب های پسرک دل کند و به چشم های اشکیش خیره شد- چرا کاری میکنی که باعث اشک ریختن نفس های خودم بشم؟بوسه ای روی مژهای خیس لینو زد - میدونی که چقدر عاشقتم، تو که میدونی حاضرم جونمو بدم تا خم به ابروهات نیاری پسر چرا اینجوری میکنی لی مینهو؟ چرا با احساسات من بازی میکنی؟لینو بلاخره به حرف اومد + ولی تو ، تو داشتی به من خیانت میکر-- اونا همش نقشه بود لینو! نقشه های من و هیونجین تا بتونیم رابطمونو دوباره درست کنیم لینو شوکه شده به چشم های چان خیره شد+ یعنی تو.. به من..- مگه من میتونم به قلب خودم خیانت کنم؟ انقدر نسبت به من بی اعتماد شدی خرگوش کوچولوم؟لبخند تلخی زد و از لینو دور شدروی کاناپه خونه نشست و ویسکی که از قبل روی میز بود رو باز کرد و شروع کرد به نوشیدن لینو احساس میکرد قلبش درحال آتیش گرفتنه ..تمام این مدت مرد معصومانه در تلاش بود تا رابطشونو درست کنه و اون چیکار کرده بود؟با قدم های لرزون به سمت چان رفت و رو به روی اون قرار گرفت با صدایی پر از غم لب زد+ من معذرت میخوام - معذرت خواهیت هیچی رو درست نمیکنه لبخندی زد و گفت- ولی میتونم یکم جبرانش کنمو بعد بدون اینکه منتظر واکنشی از جانب چان باشه ویسکی رو از دست های مرد گرفت و روی میز قرار دادو بعد روی پاهای مرد نشست چان با چشم های خمار به عقب تکیه داد تا ببینه خرگوش کوچولوش چه نقشه ای دارهلینو پوزخندی زد و لبشو به سمت لاله گوش چان کشید و با صدای اغوا کننده ای لب زد- امشب ترسیدی که آلفای جدیدی صاحب من بشه مستر بنگ؟ درحالی که حرفاش رو ادامه میداد دستشو به سمت لباس چان برد و دکمه هاش رو از هم باز کرد و کمی خودش رو روی عضو بزرگ شدهی چان جا به جا میکرد - بیا امشب به همه ثابت کنیم که من امگای توام و تو الفای من!
جیسونگ نمیدونست چجوریفقط با نهایت سرعتی که میتونست برونه به سمت اون مکان رفته بودنفس نفس زنان دور تا دور اونجا رو با چشم دید زد و با دیدن جسم کوچکی کنار رودخانه لبخندی زد و به سمت اون رفتجیسونگ فقط کافی بود دو قدم به اون نزدیک بشه تا بتونه بوی عطر پسر رو حس کنه و پسرکش رو پیدا کنه- حدس میزدم اینجا باشیفلیکس با شنیدن صدای الفاش از جا پرید و با چشم های خیس به اون خیره شدخواست حرفی بزنه که جیسونگ اون رو تویه آغوش خودش کشید- جوجه رنگی من چرا داره گریه میکنه؟فلیکس درحالی که فین فین میکرد با صدای گرفته ای گفت+ تو تو اینجا چیکار میکنی هانی؟جیسونگ که دلش برای لحن صدای پسرک ضعف رفته بود اون رو بیشتر به خودش فشرد و بوسه ای به موهاش زد- الهی هانی قربونت بره پسرک مو طلایی منفلیکس خنده ریزی کرد که از چشم جیسونگ دور نموند- نگفتی، چرا گریه کردی عروسک من؟فلیکس بلاخره از بغل جیسونگ بیرون اومد و نگاهشو به رودخانه داد+ جی، شاید مسخره باشه ولی حس کردم.. حس کردم- حس کردی چی؟+ که دیگه منو نمیخوایلبخند از روی لب های جیسونگ محو شد و به جاش اخمی کرد+ اینطوری اخم نکن هانی! تو حق داری که بری با یکی دیگه.. در هر صورت.. من.. برات کافی نبودمدرحالی این کلمات رو میگفت که بین هرکدوم هق بلندی میزد و اشک های بیشتر از چشماش جاری میشدجیسونگ لعنتی به خودش فرستاد و دستشو روی گونه های خیس فلیکس کشید- لیکسی،ناز منتو که میدونی جز تو هیچکس به چشم من نمیاداین حرفا چیه میزنی+ حرفایه من نیست!! هیونجین گفت با چان هیونگ رفتید پارتی و بوی دوتا امگای دیگ..فلیکس که توجهش به قیافه بهت زده و متعجب جیسونگ جمع شده بود متوجه تمام ماجرا شد+ نکنه..- اه! اره لیکس، این نقشه اون هوانگ احمق حتما بوده. من خبری ازش نداشتمفلیکس بدون اینکه کنترلی روش خودش داشته باشه لبخندی زد و گفت+ یعنی تو به من خیانت نکردی؟- معلومه که نه+ یعنی من هنوز همون جوجه طلایی توام؟جیسونگ لبخندی زد و بوسه ای روی گونه های فلیکس گذاشت - معلومه جوجه طلایی من!فلیکس هیجان زده به سمت جیسونگ رفت و اون رو محکم بغل کرد- اه فلیکس خفم کردیفلیکس لبخند شیرینی زد و معذرت خواهی ارومی کرد+ فلیکس! تو تمام مدت تو پارتی نبودی؟- مگه توهم تو پارتی بودی؟جیسونگ سری تکون داد و فلیکس آهی کشید+ آه هوانگ! - واقعا ... خب نه راستش من اولش بودم ولی بعدش که دیدم لینو هیونگ تو حال خودشه تصمیم گرفتم از اونجا برم،چند بار هیونگ رو صدا زدم ولی جوابم رو ندادمنم برای اینکه حال و هوام یکم عوض شه بیرون اومدم تا بعد لینو هیونگ رو بردارم تا بریم- راستی چان هیونگ هم هست؟ آشتی کردنجیسونگ نگاهی به فلیکس کرد و تمام ماجرا رو برای فلیکس تعریف کردفلیکس هینی کشید و قطره اشکی از چشماش پایین چکید- نه!! وای من چیکار کردم+ تقصیر تو نیست لیکس - هست!! من نباید تنهاش میزاشتم . خدای من! جی سریع باش باید بریم پیش چانگبین هیونگ تا یه کاری کنیمو بعد بدون اینکه فرصت حرف زدن به جیسونگ بده به سمت ماشین رفت
ویو جیسونگ *جیسونگ خیلی نگران بود ، نگران چانی که معلوم نبود میخواست چیکار کنههیونجین بعد از فهمیدن اتفاقاتی که افتاده بود تمام مدت تویه بغل چانگبین در حال لعنت و نفرین فرستادن به خودش و گریه کردن بودوضعیت از چیزی که فکرشو میکردن خراب تر بودو اونجایی خراب تر شد که جیسونگ متوجه نبودن فلیکس شد- هی هی فلیکس کجاست!!چانگبین هم که انگار تازه متوجه این قضیه شده بودنگاهشو به قیافه بهت زده هیونجین داد ^ من ، من ندید-- لعنت بهتون!جیسونگ دادی زد و به صورت بعد از پوشیدن کتش از پارتی خارج شداون حتی نمیتونست حدس بزنه که پسرک کجا رفتهحتی فکر کردن به اینکه ممکنه بلایی سر پسر اومده باشه باعث میشد دیوونه بشه- فلیکس، فلیکس من کجاییمثل دیوونه ها شروع به گشتن اطراف میکرد بعد از نیم ساعت گشتن و پیدا نکردن پسرخسته و نفس نفس زنان گوشه خیابون نشستدل تنگی داشت قلبش رو تیکه تیکه میکردیعنی الان جوجه کوچولوش کجا بود؟ حالش خوب بود؟همون موقع که تمام افکار منفی و مزاحم به مغزش هجوم آورده بودنیاد جایی افتاد که فلیکس همیشه به اونجا میرفتهمیشه و در همه شرایط دومین پناه اهمین برای فلیکس رودخانهی مورد علاقهی کودکیش بود
+ لی مینهو!اولش احساس میکرد اشتباه شنیده، ولی وقتی برگشت و پشت سرش رو نگاه کردبا قامت استوار چان روبه رو شد÷ چا..ن؟با صدایی لرزون اسم مرد رو صدا کرد ولی جوابی از طرف اون نشینید آلفای غریبه که خسته شده بود پشتشو رو به چان کرد و دوباره به سمت لینو اومد= امگای من تا وقتی من هستم برای چی حواست پیش الف-حرفش کامل نشده بود که طی یه حرکت سریع چان مرد رو به سمت دیوار کبوند و ضربه محکمی به چونهی خوش فرم اون آلفا زدچان خسته هیستریک مانندی کرد و چونه مرد رو تو دست های خودش فشرد و دستشو دور گلوی اون حلقه کرد+ از کی تاحالا لقب مالکیت میزاری رو امگای من هان؟داد بلندی زد که باعث شد همه افراد حاضر در پارتی نظرشون به اون دو نفر جلب بشهآلفای غریبه که حس میکرد داره توسط دست های بزرگ مرد خفه میشه ناله بلندی کرد و با صدایی که به زور به گوش میرسید لب زد= د..ستتو بکش.. روانی!لینو بخاطر اضطراب و اتفاقاتی که براش افتاده بود حس میکرد داره از حال میره ولی با توانی که براش باقی مونده بود به سمت چان رفت و به دستش چنگ زد÷ چان خواهش میکنم ، لطفا آروم باش چان اهمیتی به لینو نداد و بعد جلو چشم های متعجب همه آلفایی که داشت از حال میرفت رو روی زمین پرت کرد و سیلی محکم دیگه ای به اون زدپوزخندی زد و کنار اون خم شد+ شانس اوردی آلفا کارهای مهم تری دارم مگرنه قسم میخوردم همین جا ، جلوی همین جمعیت نابودت نابودت میکردم نفسی گرفت و ادامه داد+ فقط کافیه یبار دیگه ، یبار دیگه نگاهت به امگای من بیوفته تا از به دنیا اومدنت پشیمونت کنمضربهای به پهلوی مرد زد و با صدای بلندی داد زد+ فهمیدی حرومزاده؟آلفا از ترس سری تکون داد و به سرعت از چان دور شدجیسونگ که به نظر میرسید کمی دیر رسیده به سمت چان رفت و دستی به شونش کشید- هیونگ ، هی خوبی؟چیشده؟؟چان نفس عمیقی کشید و نگاهش به لینویی افتاد که مثل بید شروع به لرزیدن میکردهیچ چیزی از عصبانیتش کم نشده بود و اینجور دیدن لینو چیزی از عصبانیتش کم نمیکردچان به سرعت به سمت لینو رفت و اون رو به سمت خودش کشید و جلوی چشم های ترسیده مردم از اونجا خارج شدهبه سرعت در ماشینش رو باز کرد و لینو رو تویه ماشین نشوند و خودش هم سوار شدو به سرعت ماشین رو روشن کرد و به سمت خونه راه افتاد÷ چان من .. من+ هیچی نگو لی مینهو.هروقت چان لینو رو به جای بنگ مینهو، لی مینهو صدا میکرد. یعنی از دستش خیلی ناراحت و یا عصبانیه. لینو همیشه ورژن چان مهربون و خوش اخلاق رو برای خودش داشتحتی وقتایی که چان خیلی ناراحت یا عصبی بودولی این دفعه فرق میکردمعلوم بود که این دفعه آلفا به آسونی ازش نمیگذره
14 Dec 2024, 23:17
13 Dec 2024, 22:29
ویو پارتی*جیسونگ و چان طبق حرف های هیونجین به صورت مخفیانه با چهره های پوشیده به پارتی اومده بودن تا لینو و فلیکس متوجه حضور اونها نشن- هنوز نیومدن؟+ نه جیسو-اومدن!چان نگاهشو به اون دو پسر، پسرش بین اون همه آدم به معنای واقعی داشت میدرخشید و باعث جذب شدن کل آدم دیگه روی خودش شده بودچان که نگاه خیره بقیه رو روی پسرش حس میکردخواست قدمی برداره و به سمت اون بره که جیسونگ جلوی اون رو گرفت- نه هیونگ الان نهبعد از چند ساعت گذشتن و مست کردنلینو تصمیم گرفت یه تکونی به خودش بده و به همراه جیسونگ به وسط استیج برن= اوه چه امگای دلربایی، افتخار رقصیدن با شما رو میتونم داشته باشم؟لینو با حس صدای دپی کنار گوشش به سرعت برگشت و به چهره جذاب آلفای نزدیکش خیره شدهکمی با خودش فکر کرد، چان رسما به اون خیانت کرده بود ، یکم خوش گذروندن و رقصیدن با یه آلفای دیگه چیزی نمیشد که؟÷ اوه حتما،چرا که نهو بعد به همراه اون مرد به وسط استیج رفتن چان که تمام مدت با چشم های قرمز و خون نشسته شاهد این چیزا بود با کمک جیسونگ تونسته بود خودشو کنترل کنه،- هیونگ آروم باشه لطفا+ نه، حرفشم نزن جیسونگ و بعد به سمت اون دو رفتلینو بخاطر زیاد مشروب خوردن تو حال خودش نبودو از فلیکس هم خبری نداشت داشت حس میکرد که اون آلفا داره بیش از حد بهش نزدیک میشه ولی غرورش اجازه نمیداد که کنار بکشه آلفا که مست بودنو امگا رو میدید لبخندی زد و دستشو روی گونه امگا گذاشت و آروم نوازشش کرد= امگا، نظرت چیه یه اتاق برای خودم و خودت بگیرم؟لینو حالت چندشی به خودش گرفت و خواست از اون آلفا جدا شه که مرد بیشتر اون رو به خودش فشرد= کجا عزیزملینو به سرفه کردن افتاده بود و احساس میکرد بخاطر رایحه اون آلفا داره حالش بهم میخوره÷ برو اونور لطفا= عزیزم کجا کجا..لینو خواست فریادی بزنه که با صدای بلند مردی از جاش پرید+ لی مینهو