عَیّار نامه


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


میخواست عیّار بماند...
🔸Instagram.com/ayyarname
📩 https://t.me/BiChatBot?start=sc-448755-nSx2Vtj
Private channel: Payam Bedin Linko Befrestam☝️
🚪 Admin: @ayyaradmin

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


میگن شیراز بهاریه تو این فصل
ولی خوب هوای این روزهای رشت هم اینجوریه....
نه سرده و نه گرم...


با دو گانه‌ها تو هر موضوعی چجوری کنار میاید؟
بیخیالش میشین؟
توجیه میارین؟
حلش می کنین؟


کاش پدر بزرگ بود و فال حافظ می گرفت.
میزد وسط خال... هم حضرت حافظ و هم پدر بزرگ...


امشب میریم رشت...🚈


Репост из: جیره‌ی شعر
«هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش.»

- حافظ.


من خودم و رگه‌های نور تو آب می‌دیدم...


من چرا باید به داماد داییم زنگ بزنم که فوت مادربزرگش و تسلیت بگم؟!
اونم در سال یکبار هم بهم زنگ نمیزنیم...
مادر جان تورو خدا گیر نده زنگ بزن تسلیت بگو....
هروقت حضوری دیدمش بهش تسلیت میگم دیگه...

#روزمره_نویسی


اوایل زندگیمون بود. دو نفری رفته بودیم "شهر فرش" فرش پذیرایی و انتخاب کنیم. جلو در ورودی یک خانمی بود میزان اکسیژن بازدید کننده ها رو می گرفت. نوبت من شد، انگشت سبابه‌م و بردم داخل دستگاه بعد چند ثانیه گفت: ۹۵ عالی! بعدش نوبت همسرم شد ، گفت: ۹۷ بفرمایید.... آقا اینقدر به همسر من برخورده بود، گفت چرا من ۹۷ شد نگفت عالی برای تو شد ۹۵ گفت عالی برم بزنم بترکونمش! گفتم نه بابا.... بخیر گذشت


Репост из: |آه‌دم|
دو هفته پیش رفته بودیم وکیل آباد
همون اول کار تو پارکینگ یه زنه اومد گیرداد به آقای همسر که بیا فالتو بگیرم😒🙄
حالا چرا فال اون؟ چرا فال منو نخواست بگیره؟😏


میخواستیم بریم عکاسی، آفتاب بود و سرد، کنسلش کردم. نمیشه که هم آفتابی باشه و هم سرد که...مثل این میمونه کسی بهت اصرار کنه " داداش یجایی تو زندگیت پول کم اوردی به خودم بگوها" بعد از اون ور بره همه جا پر کنه فلانی از من پول قرض گرفته!


چایی و دم گذاشتم. تلویزیونم روشنِ
جمعه ست و روز استراحت. صبحونه هم تقریبا آماده‌ست اما جای #تو خالیست...


بعد از نماز صبح، چه گشنم شد...


صلی اللّٰه علیک یا اباعبدالله...

#شب_زیارتی


#دروغ_چرا!

ما دوستای خانوادگی و فامیل‌هامون، اگه ببینن داریم خوشبخت میشیم، دیگه خبری ازشون نیست، و روزی که به مشکلی میخوریم همه پیداشون میشه تا ما رو تو اون حالت ببینن و لذت ببرن...
این است راز فراری بودن مون از فامیل و....


یـ دعا بکن...


نمازمونو هول هولکی خوندیم به نیمه شب شرعی نرسه...
#پیش_میاد


ما‌ یـ داماد فنی‌کار داریم... بنده خدا هروقت میاد خونه‌ی ما این وسایلای ما شروع می کنه به خراب شدن. و ایشون هم خدا خیرش بده، سرش درد می کنه برای تعمیرش....
خدا به طول عمرش بی‌افزاید...


شبکه تلویزیونی حبیب هم داریما
چقدر خوبه!😍
#تلوبیون


بالاخره آفتابی میشه این روزهای تاریک....


اولین بار بود دیگه میرفتم هيئت بزرگ.
ماعم کوچیک بودیم، تاثیر اسم مداح بزرگ. رفتیم گفتیم الاناست که شروع کنن. نشستیم و نشستیم دیدیم نه، یـ عده هم نشستن. با هزار زور و زحمت(خجالت و غریبه بودن) پرسیدیم آقا جلسه کی شروع میشه!؟ گفتن ۴ عصر، حالا ساعت ۱۱ صبح بود. داداشم رفت و من موندم. نماز شد. رفتیم وضو گرفتیم. بین فاصله حسینیه تا وضوخونه، ۳۰ ثانیه فاصله قدم زدن بیشتر نبود. از کنار قبور شهدا رد می شدی. قاب عکس ها به زعم من، زنده بودن. زنده بودن نگاهاشونو کاملا حس می کردم، ولی خوب میگفتم توهمه ولی توهم نبودا. زنده بودند. نماز خوندیم. دود اسپند پیچیده بود تو فضای حسینیه. به ساعت ۴ عصر ک نزدیکتر می شدیم، جمهیت داخل فشرده تر میشد. دلا نزدیکتر. چشم ها بهم قغل تر. دوستیای داخل هيئت شکل می گرفت. زیارت عاشورا و که میخوندند. همینجور اشک بود که سرازیر میشد. بعدشم ک سخنرانی و روضه. سینه زنی اما عالم دیگه ای داشت. اینجا #چیذر بود. و منی که دهه‌ی محرم از صبح میومدم تا تو این حلاوت هيئت غرق شم...

هیئت رفتن شما چجوری شروع شد؟

Показано 20 последних публикаций.

116

подписчиков
Статистика канала