سلام شیدای من.
جان من این نامه را که میبینی نترس حال من بسیار خوب است فقط قطرههای خون با نامه بازی کردهاند.
من الان کنارت هستم و میان آبشار موهایت زندگی میکنم.
شايد نتوانی مرا ببینی اما من همیشه در تو رشد میکنم.
عزیز من آن روزی که گفتم تو یک هفته، حتی یک ثانیه نمیتوانی بدون من زندگی کنی،
بغض پیله بسته بود بر دو گوی سیاه چشمانت.
قهقههای تلخ زدی و صدای موزون هقهقهایت پشت لب بسته شدهات پنهان شده بود.
زمزمه کردی من میتوانم یک هفته بدون تو زندگی کنم.
دیدی شیدای من یک هفته توانستی بدون من، پس سالها میتوانی بدون من زندگی کنی!
جان من میدانم سوالهایی در ذهنت دستافشانی میکند.
این نامه را یک روز قبل از رفتنم نوشتم و این خطوطی که با خون من به تو چشمک میزند یادگاری مرگ من است.
عزیز من هروقت دلت بیتابی کرد دستت را روی قفسهی سینهات بگذار من همیشه در سراچهی قلبت زندگی میکنم.
#بهناز_خوافی
جان من این نامه را که میبینی نترس حال من بسیار خوب است فقط قطرههای خون با نامه بازی کردهاند.
من الان کنارت هستم و میان آبشار موهایت زندگی میکنم.
شايد نتوانی مرا ببینی اما من همیشه در تو رشد میکنم.
عزیز من آن روزی که گفتم تو یک هفته، حتی یک ثانیه نمیتوانی بدون من زندگی کنی،
بغض پیله بسته بود بر دو گوی سیاه چشمانت.
قهقههای تلخ زدی و صدای موزون هقهقهایت پشت لب بسته شدهات پنهان شده بود.
زمزمه کردی من میتوانم یک هفته بدون تو زندگی کنم.
دیدی شیدای من یک هفته توانستی بدون من، پس سالها میتوانی بدون من زندگی کنی!
جان من میدانم سوالهایی در ذهنت دستافشانی میکند.
این نامه را یک روز قبل از رفتنم نوشتم و این خطوطی که با خون من به تو چشمک میزند یادگاری مرگ من است.
عزیز من هروقت دلت بیتابی کرد دستت را روی قفسهی سینهات بگذار من همیشه در سراچهی قلبت زندگی میکنم.
#بهناز_خوافی