BL_Bnr ⚁


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана



Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


Репост из: :)🖤
📵+18📵◄ ➖حق نداری اینقدر زود #ارضا بشی.
نـاله های بلندتری رو بعد از هربار ضربه زدن میشنید و #اخطـار داد:
➖ بهتره حرف گوش بدی؛ دوست ندارم امشب با صدای #گریه هات خراب بشه‼️

توی اون شرایط حتی تهدید #چان که به نظر اصلا شوخی نمیومد هم #تحریکـش میکرد و با اینکه سخت بود، تلاش کرد جلوی خودشو بگیره تا به #کـام نرسه.

وقتی بدنش به #لـرزش شدیدتری افتاد، زبـونشو چندبار بین #لـب های خشکش کشید تا بتونه تکونشون بده: بــ...بسـه... ➤📵+18📵


Репост из: BL_Bnr ⚁
🛑 ➖ امشب باید به یاد موندنی میشد، نه؟... خب منم همین کارو میکنم، فقط ممکنه یکم #درد بکشی ... اشکالی که نداره؟❗️
با حرف چان عرق سردی روی تنش نشست
زمانی که پیراهن و کتش بدون هیچ ملاحظه ای از تنش بیرون کشیده شد هم اعتراضی نکرد ... پلکاشو به هم فشرد و با کشیدن نفس های عمیق سعی کرد تحملشو بالا ببره
قلبش تیر میکشید، خواست دستشو به سمت سینه ش ببره اما چان که هر دو دستشو از پشت نگه داشته بود این اجازه رو بهش نمیداد
کمربندشو شل کرد و کمی بعد بدن #برهنه شو کاملا در اختیار داشت...🔞🔞🔞


➖ تو گولـم زدی!
➕ چرا؟
➖ تا بیاریم اینجا...دروغ گفتی راهو بلد نیستی.
➕ چرا باید گولت بزنم؟
➖ برای اینکه منو #میخواستی ...هنوزم میخوای!
تونسته بود ذهنشو بخونه.
حرف هاش برای چان تازه بود و یه شیرینی عجیب داشت.
میخواست وادار به اعترافش بکنه؟
نیازی به پنهون کردن نبود.
➕ آره
نفس هاش که به #گردن بک میخورد، پوستشو مور مور میکرد.
➕...مـیخوام 🔥


🔴 دستشو جلو برد و به دکمه ی شلوارش رسوند، برخورد انگشت های #سـردش به زیر شکم چان چشم های اونو روی بکهیونی که بین پاهاش نشسته بود ریز تر کرد
➖ لازم نیست اینکارو بکنی‼️
➕ خودم...اینو میخوام
هر چند اطمینانی تو لحن بک نبود اما حس سردی انگشتاش که اینبار به دور #عضـوش حلقه میشد، باعث شد قبل از اینکه ایده ی کنار زدنش به ذهن چان برسه فقط یه کلمه رو به زبون بیاره
➖ لعنت!! 💢🔴


⭕️➖ من همه ی عمرمو کنار غریبه ها زندگی کردم... هر شب و هر روزشو... سخت نیست اگه بخوام یه غریبه رو #ببوسم یا کل شبو باهاش روی این #تخت بگذرونم‼️
حرفش کافی بود تا خشم فرو برده ی چان رو به جنون برسونه
و معنیشو زمانی درک کرد که یه طرف صورتش سوخت و گوشش از #سیلی محکمی که خورد سوت کشید
شدت ضربه صورتشو به سمت دیگه ای برگردوند و #درد تو سرش سنگینی کرد
➕همین بود؟... یا چیزه دیگه ایم هست که بخوای بگی⁉️🔞


〰>🔞 سرشو تو گودی گردنـش فرو برد و بدنشو #لمس کرد، صدای نفس هاشو میشنید که زیر هر لمـس سنگین تر میشد و حرکت دستشو #اغواگرانه ادامه داد.

بکهیون سرشو با بی قراری به طرفی برگردوند، صداهای آرومی با نفس های کشیده اش همراه شد و #بدنش بی اختیار به پیچ و تاب افتاد.

فشرده شدن #سینه_هاش و صدای بم چان زیر گوشش حالشو بدتر کرد.
➖ اینو... دوسـت داری؟

نفسشو با نـاله ای بیرون داد و به دستش #چنگ زد تا متوقفش کنه.

چان مچ هر دو دستشو گرفت و از خودش جدا کرد، و با شالی که روی زمین افتاده بود به حفاظ فـلزی #پنجره بست‌.

نگاه بک بیشتر رنگ #تـرس گرفت.
➕ چرا...دستـ...دستـام...
چان انگشتشو روی لبـاش فشار داد و ساکتش کرد.
➖ هیـــــس! 🔥🔞


⚜‼️ چان از بکهیون #متنـفره و بکهیون فقط دو ماه فرصت داره تا اونو #عاشق خودش کنه.
آیا میتونه حس چانیولِ مغرور رو تغییر بده و برای همیشه کنارش بمونه؟ ♥️

#خشن #اسمات
#محدودیت_سنی🔞
⚠️ 🔞ورود زیر 21 سال اصلا توصیه نمیشه⚠️🔞


Репост из: :)🖤
📵+18📵◄ ➖حق نداری اینقدر زود #ارضا بشی.
نـاله های بلندتری رو بعد از هربار ضربه زدن میشنید و #اخطـار داد:
➖ بهتره حرف گوش بدی؛ دوست ندارم امشب با صدای #گریه هات خراب بشه‼️

توی اون شرایط حتی تهدید #چان که به نظر اصلا شوخی نمیومد هم #تحریکـش میکرد و با اینکه سخت بود، تلاش کرد جلوی خودشو بگیره تا به #کـام نرسه.

وقتی بدنش به #لـرزش شدیدتری افتاد، زبـونشو چندبار بین #لـب های خشکش کشید تا بتونه تکونشون بده: بــ...بسـه... ➤📵+18📵


〰>🔞 سرشو تو گودی گردنـش فرو برد و بدنشو #لمس کرد، صدای نفس هاشو میشنید که زیر هر لمـس سنگین تر میشد و حرکت دستشو #اغواگرانه ادامه داد.

بکهیون سرشو با بی قراری به طرفی برگردوند، صداهای آرومی با نفس های کشیده اش همراه شد و #بدنش بی اختیار به پیچ و تاب افتاد.

فشرده شدن #سینه_هاش و صدای بم چان زیر گوشش حالشو بدتر کرد.
➖ اینو... دوسـت داری؟

نفسشو با نـاله ای بیرون داد و به دستش #چنگ زد تا متوقفش کنه.

چان مچ هر دو دستشو گرفت و از خودش جدا کرد، و با شالی که روی زمین افتاده بود به حفاظ فـلزی #پنجره بست‌.

نگاه بک بیشتر رنگ #تـرس گرفت.
➕ چرا...دستـ...دستـام...
چان انگشتشو روی لبـاش فشار داد و ساکتش کرد.
➖ هیـــــس! 🔥🔞


🔴 دستشو جلو برد و به دکمه ی شلوارش رسوند، برخورد انگشت های #سـردش به زیر شکم چان چشم های اونو روی بکهیونی که بین پاهاش نشسته بود ریز تر کرد
➖ لازم نیست اینکارو بکنی‼️
➕ خودم...اینو میخوام
هر چند اطمینانی تو لحن بک نبود اما حس سردی انگشتاش که اینبار به دور #عضـوش حلقه میشد، باعث شد قبل از اینکه ایده ی کنار زدنش به ذهن چان برسه فقط یه کلمه رو به زبون بیاره
➖ لعنت!! 💢🔴


🛑 ➖ امشب باید به یاد موندنی میشد، نه؟... خب منم همین کارو میکنم، فقط ممکنه یکم #درد بکشی ... اشکالی که نداره؟❗️
با حرف چان عرق سردی روی تنش نشست
زمانی که پیراهن و کتش بدون هیچ ملاحظه ای از تنش بیرون کشیده شد هم اعتراضی نکرد ... پلکاشو به هم فشرد و با کشیدن نفس های عمیق سعی کرد تحملشو بالا ببره
قلبش تیر میکشید، خواست دستشو به سمت سینه ش ببره اما چان که هر دو دستشو از پشت نگه داشته بود این اجازه رو بهش نمیداد
کمربندشو شل کرد و کمی بعد بدن #برهنه شو کاملا در اختیار داشت...🔞🔞🔞


⭕️➖ من همه ی عمرمو کنار غریبه ها زندگی کردم... هر شب و هر روزشو... سخت نیست اگه بخوام یه غریبه رو #ببوسم یا کل شبو باهاش روی این #تخت بگذرونم‼️
حرفش کافی بود تا خشم فرو برده ی چان رو به جنون برسونه
و معنیشو زمانی درک کرد که یه طرف صورتش سوخت و گوشش از #سیلی محکمی که خورد سوت کشید
شدت ضربه صورتشو به سمت دیگه ای برگردوند و #درد تو سرش سنگینی کرد
➕همین بود؟... یا چیزه دیگه ایم هست که بخوای بگی⁉️🔞


🔞⛓🔞⛓🔞
➖این چیه؟
چان بی حوصله جواب داد: #قراردادت، کارهایی که باید انجام بدی.
بکهیون دستشو که لرزش خفیفی داشت جلو برد تا برگه رو از روی میز برداره، از شدت #استرس زیر سنگینیِ نگاه چان کلمات رو درست نمیدید و گاهی برمیگشت تا دوباره یه تیکه رو بخونه
همه چیز عادی به نظر میومد، تا اینکه مردمک #چشماش روی آخرین جمله ثابت موند
اول فکر کرد اشتباه دیده، پس یبار دیگه خوندش
اما یه دفعه سرشو بالا آورد و #وحشت زده به چان رو کرد: این...
➕ چیه؟
زبونش به #لکنت افتاد
➖ من...من امضا...امضاش نمیکنم.
➕ نمیکنی؟!
➖ سهون...گفته بود قراره جزو کارمندا باشم؛ اما این...
➕ فرقش چیه؟!
بی تفاوتی لحن چان باعث شد برای یه لحظه هم که شده بخواد پا روی ترسش بذاره و صداشو بالا برد: فرق نداره؟!! تو با همه کارمندات #میخوابی؟!💢


⚠️🔥‼️ چان از بکهیون #متنـفره و بکهیون فقط دو ماه فرصت داره تا اونو عاشق خودش کنه.
آیا میتونه حس چانیولِ مغرور رو تغییر بده و برای همیشه کنارش بمونه؟ ♥️

#خشن #اسمات
#محدودیت_سنی🔞
⚠️🔞ورود زیر 21 سال اصلا توصیه نمیشه⚠️🔞


➖ خوشـت نمیاد؟
سرشو پایین تر برد و همزمان که حرف میزد، دستشو روی #شکمش حرکت داد و دور بدنش حـلقه کرد.
➖...از اینکه لمسـت میکنم؟🔥

بکهیون بخاطر قرار گرفتن تو وضعیتی که به اون شکل توسط #چان کنترل میشد و نفس های #داغـش رو زیر گوشش احساس میکرد، قبل از اینکه حس و حالش عوض بشه و #حواسش از مردم اطرافشون پرت شه گفت: ولــم کن❗️
➖ فقط به سوالم جواب بده
➕ ولم کن...اونا دارن نگاهمون میکنن‼️

چان حلقه ی دستشو تنگ تر کرد و تو گوشش غرید: چرا فکر میکنی به این موضوعِ۰ لعـنتی اهمیت میدم؟ 🚫⛓


➖ تو گولـم زدی!
➕ چرا؟
➖ تا بیاریم اینجا...دروغ گفتی راهو بلد نیستی.
➕ چرا باید گولت بزنم؟
➖ برای اینکه منو #میخواستی ...هنوزم میخوای!
تونسته بود ذهنشو بخونه.
حرف هاش برای چان تازه بود و یه شیرینی عجیب داشت.
میخواست وادار به اعترافش بکنه؟
نیازی به پنهون کردن نبود.
➕ آره
نفس هاش که به #گردن بک میخورد، پوستشو مور مور میکرد.
➕...مـیخوام 🔥


⭕️➖ من همه ی عمرمو کنار غریبه ها زندگی کردم... هر شب و هر روزشو... سخت نیست اگه بخوام یه غریبه رو #ببوسم یا کل شبو باهاش روی این #تخت بگذرونم‼️
حرفش کافی بود تا خشم فرو برده ی چان رو به جنون برسونه
و معنیشو زمانی درک کرد که یه طرف صورتش سوخت و گوشش از #سیلی محکمی که خورد سوت کشید
شدت ضربه صورتشو به سمت دیگه ای برگردوند و #درد تو سرش سنگینی کرد
➕همین بود؟... یا چیزه دیگه ایم هست که بخوای بگی⁉️🔞


‼️🔞⇇ با سایه ای که روش افتاد، پلکاشو آروم باز کرد و در حالی که حلقه ی اشک از #درد تو چشماش برق میزد از پایین به چان نگاه کرد.

اما طولی نکشید که دوباره #چشماشو بست و نفسشو حبس کرد، اینطور که به نظر میرسید تو #درد_سر بدی افتاده بود.

چان مقابلش روی دوپا نشست و پوزخند زد: دوباره که #موش شدی...تا دو دقیقه پیش زبونت خوب دراز بود.

بک وقتی اینو شنید با پررویی #زبونشو تا آخر بیرون آورد و گفت: میبینی که هنوز هست.
اما با دیدن دستی که مقابل صورتش بالا رفت، بلافاصله خودشو جمع کرد و منتظر شد تا #ضربه ای توی صورتش کوبیده بشه •••⚠️⛓


〰>🔞 سرشو تو گودی گردنـش فرو برد و بدنشو #لمس کرد، صدای نفس هاشو میشنید که زیر هر لمـس سنگین تر میشد و حرکت دستشو #اغواگرانه ادامه داد.

بکهیون سرشو با بی قراری به طرفی برگردوند، صداهای آرومی با نفس های کشیده اش همراه شد و #بدنش بی اختیار به پیچ و تاب افتاد.

فشرده شدن #سینه_هاش و صدای بم چان زیر گوشش حالشو بدتر کرد.
➖ اینو... دوسـت داری؟

نفسشو با نـاله ای بیرون داد و به دستش #چنگ زد تا متوقفش کنه.

چان مچ هر دو دستشو گرفت و از خودش جدا کرد، و با شالی که روی زمین افتاده بود به حفاظ فـلزی #پنجره بست‌.

نگاه بک بیشتر رنگ #تـرس گرفت.
➕ چرا...دستـ...دستـام...
چان انگشتشو روی لبـاش فشار داد و ساکتش کرد.
➖ هیـــــس! 🔥🔞


ریپ بشه❗️

Показано 20 последних публикаций.

1

подписчиков
Статистика канала