شاهزاده ی کوچک من
آیا زمانی که چشمانت را بسته بودی و از نوازش های من روی گیسوان نرمت لذت میبری، دانستی که چطور با نگاهی لبریز از عشق به تو زل زده بودم ؟
دانستی زمانی که آوای خنده هایت طنین انداز گوش هایم میشد و من را به غرق شدن در لذتی بی کران دعوت میکرد ، چطور خودم را فراموش کردم و فقط به شنیدن صدای تو پرداختم؟؟
روزهای زیادی گذشته است و تو اکنون نمیدانی ، نبودت در من غوغای بزرگی برپا کرد ، آنچنان که زانوهایم را سست کرد و من را بر زمین خاکی کوبید.
تو نمیدانی و نخواهی دانست
نمیدانستی و نخواستی که بدانی
شاهزاده ی زیبای من؛ تو آگاه نیستی اما من در آگاهی کامل به عاشق تو بودن ادامه میدم
ای معشوق نادان من؛
آیا زمانی که چشمانت را بسته بودی و از نوازش های من روی گیسوان نرمت لذت میبری، دانستی که چطور با نگاهی لبریز از عشق به تو زل زده بودم ؟
دانستی زمانی که آوای خنده هایت طنین انداز گوش هایم میشد و من را به غرق شدن در لذتی بی کران دعوت میکرد ، چطور خودم را فراموش کردم و فقط به شنیدن صدای تو پرداختم؟؟
روزهای زیادی گذشته است و تو اکنون نمیدانی ، نبودت در من غوغای بزرگی برپا کرد ، آنچنان که زانوهایم را سست کرد و من را بر زمین خاکی کوبید.
تو نمیدانی و نخواهی دانست
نمیدانستی و نخواستی که بدانی
شاهزاده ی زیبای من؛ تو آگاه نیستی اما من در آگاهی کامل به عاشق تو بودن ادامه میدم
ای معشوق نادان من؛