★✉️ماري! ماري!
بگذار اين نام را صد بار بلكه هزاران بار تكرار كنم،
سه روز است كه اين نام در درونم خانه كرده
بر من چيره گشته
و وجودم را به آتش كشيده است.
من به تو نامه نمي نويسم.
چرا كه درست در كنار تو هستم.
تو را ميبينم.
صدايت را مي شنوم...
ابديت در آغوش توست و بهشت و دوزخ نيز
همه چيز در درون توست و در تو صد چندان شده...
آه، بگذار در هذيان خويش خوش باشم.
ديگر اين جهان تنگ پست محتاط كفاف مرا نمي دهد.
بايد باده زندگي را تا به آخر سر كشيم.
عشق هامان، غصه هامان و هر آنچه كه هست...
آه، باور داري كه من توان از خود گذشتگي،
پاكي شكيباي و پرهيزگاري را دارم؟
بگذار از اين قصه بگذريم
بر توست كه جويا شوي و تصميم بگيري
تا آنگونه كه صلاح مي داني مرا برهاني.
بگذار ديوانه و مدهوش بمانم.
زيرا تو نيستي كه به من ياري رساني.
دريغا...
كاش اكنون مي شد با تو سخن بگويم.
اي كاش مي شد!
اي كاش!!!
دسامبر 1834
𝖥𝗈𝗋 光る:
@nevermindabcd ˖