𝖢𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾𝗌 𝗁𝖾𝗋𝖾'


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


__🎳𝘍𝘰𝘳 𝘤𝘩𝘢𝘭𝘭𝘦𝘯𝘨

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


𝖤𝗇𝖽.




★✉️ماري دلبندم، پدرم را از دست دادم؛ در همان خانه قديمي اي مرد كه شصت و پنج سال پيش به دنيا آمده بود. دوستانش برايم نوشتند، پيش از اينكه ديدگانش را براي ابد ببندد، براي من طلب آمرزش كرد.

مطمئنم كه اينك پدرم در آغوش پروردگار آرميده است، با اين وجود، نمي توانم اندوه و درد فقدانش را دور كنم. احساس مي كنم دست مرده بر سرم است، و به مادرم، به خواهر كوچكترم، و به برادرم مي انديشم - ديگر هيچ كدام نيستند تا به روشنايي خورشيد لبخند بزنند : كجايند؟ آيا در آن ناشناخته مكانف مي توانند بار ديگر با خورشيد ديدار كنند؟ آيا مي توانند همچون ما گذشته را به ياد آورند؟

چه پرسش هاي ابلهانه اي؛ خوب مي دانم آنان جايي در آسمان مي زيند، نزديك تر از ما به خداوند. ديگر آن هفت پرده - كه ميان انسان و خرد حايل است- حجاب ديدگان آنها نيست، و عزيزانم ديگر ناچار نيستند با حقيقت و نور قايم با شك بازي كنند. با اين وجود، همچنان دردمند و غمگينم.

و تو تنها تسلاي مني. هر چند در ان سوي ديگر جهان، در جايي هستي كه به هاوايي مشهور است. روزهاي شما برابر شب هاي پاريس است. با اين حال، وقتي راه مي روم، تو به من نزديكي؛ وقتي كار مي كنم، تو با من سخن مي گويي؛ و آن دم كه احساس مي كنم تنهايي مرا مي خورد، حضور تو در كنارم تجلي مي يابد. لحظاتي هست كه مي دانيم در ميان ما و آنان كه دوستشان داريم، هيچ فاصله اي نيست.


23 ژوئن 1909

𝖥𝗈𝗋 光る: @phantom_worl_d ˖




★✉️اي كاش برايم نامه مي نوشتي، عشق من، آه كت.

اينجا، آن طور كه از آدرس بالاي نامه بر مي آيدكافه، بار يا ميكده نيست بلكه مركز آبرومند و محترم اساتيد شيكاگو است.

دوستت دارم. اين تنها چيزي است كه مي دانم. همچنين مي دانم كه دارم اين نامه را در فضا مي نويسم. فضاي ترسناك و ناشناخته اي كه تازه دارم به آن قدم مي گذارم. قرار است يه آيوا، الينويز، آيداهو و اينديانا بروم. گرچه املاي درست آنها را نمي دانم ولي همه اين شهرها روي نقشه *هستند* اما تو نيستي. آيا فراموش كرده اي؟ من همان مردي هستم كه به او مي گفتي دوستت دارم. به خاطر داري؟ ولي تو هيچ وقت برايم نامه نمي نويسي. شايد به فكر من نيستي. ولي من هستم. دوستت دارم.

در اين روزهاي زشت حتي يك لحظه نمي شود به خود نگويم : "درست مي شود. به خانه برمي گردم. كيت لين مرا دوست دارد و من كيت لين را دوست دارم." اما شايد فراموش كرده باشي. اگر فراموشم كرده اي يا علاقه ات را نسبت به من از دست داده اي لطفا اطلاع بده.

دوستت دارم.


ديلن
16 مارس 1950

𝖥𝗈𝗋 光る: @kimlamorta ˖




★✉️كلارا،
نمي داني چقدر نامه هاي قبلي تو مرا خوشحال كرد. آنهايي كه از شب كريسمس به بعد برايم نوشتي. بايد تو را با دوست داشتني ترين صفات صدا بزنم اما كلمه ي دوست داشتني تر از كلمه ساده "عزيزم" پيدا نمي كنم. اما نكته در طرز بيان آن است. عزيزم هنگامي كه فكر مي كنم تو از آن من هستي اشك شوق از چشمانم جاري مي شود و اغلب از خودم مي پرسم كه آيا شايستگي تو را دارم؟

ممكن است تصور شد كه سينه و ذهن هيچ انساني تحمل ندارد كه تمام چيزهايي را كه در يك روز اتفاق مي افتد در خود جاي دهد. اين هزاران فكر، آرزو، غصه، اميد و شادي از كجا مي آيد؟ هر روز بدون استثنا اين جريان ادامه دارد. اما ديروز و روز قبل از آن چقدر خوشحال بودم! از درون نامه هاي تو چه روح شرافتمند و چه ايمان و چه عشق سرشاري به بيرون مي تابيد!

كلاراي من، به خاطر عشق تو حاضرم هر كاري بكنم. سلحشوران قديم حال و روزشان بهتر از ما بود، مي توانستند براي رسيدن به عشق خود از آتش بگذرند يا اژدها بكشند. اما امروزه مجبوريم به آزمون هاي معمولي مثل كمتر سيگار كشيدن و امثال آن اكتفا كنيم. با اين وجود چه سلحشور و چه غير سلحشور مي توانيم عاشق شويم و بدين ترتيب مثل هميشه، اين دوره و زمانه است كه تغيير مي كند ولي دل انسان ها نه...

نمي تواني تصور كني كه نامه تو چقد بتعث قوت قلب من شده است... تو محشري! و من دلايل بسياري دارم كه به تو افتخار كنم ولي تو در مورد من نمي تواني چنين حرفي بزني.

تصميم خودم را گرفته ام كه تمام آرزوهايت را در چهره ات بخوانم. بنابراين بدون اينكه حرفي بزني مي دانم كه فكر مي كني رابرت تو آدم خوبي است، كاملا از آن توست و تو را بسيار بيشتر از آنچه كلمات بيان كنند دوست دارد.

در آينده شادي كه پيش رو داريم دلايل كافي خواهي داشت كه اينگونه فكر كني. هنوز تو را با آن كلاه كوچكي كه در آخرين شب روي سرت گذاشته بودي مي بينم.

رابرت،1838

𝖥𝗈𝗋 光る: @emogirlil ˖




★✉️جوزفين عزيزم:

ديگر توان نوشتن ندارم. ذهنم از پرداختن به هزار و يك كار ضروري خسته شده است. تا به حال همه كارها خوب، در واقع خيلي خوب پيش رفته است.
هر چند من (به طور كلي) نسبت به آينده ترديد دارم. كشتي نسبت به گذشته در وضع بهتري قرار دارد. اعضاي گروه اكتشافي و خدمه كشتي ظاهرا هماهنگ هستند. بيست و يك نفر اسكيمو در كشتي دارم (برخلاف دفعه قبل كه 23 اسكيمو داشتيم) اما جمعا تعداد مردان، زنان و بچه ها 50 نفر است (اين تعداد دفعه قبل 67 نفر بود) و اين به خاطر انتخاب دقيق تري است كه در مورد بچه ها انجام گرفته است. تداركات را در اينجا تخليه كردم و دو نفر را علي الظاهر به خاطر كوك اينج مي گذارم.

در واقع در اينجا پايگاهي را كه قبلا در دماغه ويكتوريا برپا كرده بوديم دوباره برقرار كردم و اين براي احتياط است زيرا ممكن است در مد پاييز يا جزر تابستان آينده روزولت را از دست بدهيم.

از جهتي اين كار امتيازي هم دارد زيرا هنگام حركت از اينجا هيچ چيز باعث تاخير در حركت يا مانع استفاده از تنگه در مسير حركت ما نخواهد شد. شرايط به گونه اي است كه اوضاع را كاملا در اختيار دارم.

دلبندم تو هميشه همراه من هستي. در كانگردلوك سوا مرتب به جزيره تارميگان نگاه مي كردم و به ياد زماني افتادم كه با هم در آنجا اردو زده بوديم. در نوآتوك سوا، جايي كه با هم بوديم، پهلو گرفتم. روز يازدهم سفر از دهانه خليج بودامن در هوايي عالي گذشتيم و تا انجا كه مي توانستم به آنيورسري لاج خيره شدم.

عزيزم ما براي هم دوستان خوبي بوده ايم. به ماري بگو حرف هايي را كه به او زدم فراموش نكند. به آقاي مرد (رابرت پيري جوان) بگو كه "مستكم و قوي و پاكزه و راستگو باشد". حرف شنو باشد و هرگز فراموش نكند كه پدر مسئوليت "مادر" را تا وقتي كه خودش برگردد به او سپرده است. در روياهايم تو و بچه ها و خانه را تا وقتي كه برگردم مي بينم. بچه ها را از طرف من ببوس.
خدانگهدار

دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم

𝖥𝗈𝗋 光る: @HerKomorebi ˖




★✉️اگر مي توانستم تو را ببينم و قلبم به تپش نيفتد يا از دوري و فراقت درد نكشم، ديگري نيازي نبود تا از تو پوزش بخواهم كه اين گونه تجديد پيمان مي كنم و مي گويم كه تو را بيش از سلامتي و خوشبختي در اين دنيا و پس از آن دوست دارم.
هر كاري كه مي كني بر افسون و زيباييت در چشم من مي افزايد و گرچه هفت سال ملال آور در آرزوي وصل تو سختي كشيده ام و نااميدانه در آتش حسد و حسرت سوخته ام، اما هر دقيقه كه تو را مي بينم باز هم مهر و افسون تازه اي در تو مي يابم. بنگر كه چقدر دوستت دارم و به خاطر تو چگونه حاضرم كه دست به هر كار خطيري بزنم يا از هر موهبت چشم بپوشم.

اگر از آن من نباشي سيه روز مي شوم. تنها دانستن اينكه كي زمان خوشبختي من فرا مي رسد مي تواند سال هاي آتي عمر مرا قابل تحمل سازد. يكي دو كلام آرام بخش به من بگو. در غير اين صورت ديگر هرگز به من نگاه نكن زيرا نمي توانم امتناع سرد تو را در پي نگاه گرمت تحمل كنم.
در اين لحظه دلم برايت پر مي زند و اگر نتوانم به تو برسم آرزو مي كنم تا وقتي كه ديگر هرگز نتوانم شكايتي بكنم همچنان
مشتاق و پردرد بمانم.

-توماس

𝖥𝗈𝗋 光る: @epiphanymth




★✉️ماري! ماري!
بگذار اين نام را صد بار بلكه هزاران بار تكرار كنم،
سه روز است كه اين نام در درونم خانه كرده
بر من چيره گشته
و وجودم را به آتش كشيده است.
من به تو نامه نمي نويسم.
چرا كه درست در كنار تو هستم.
تو را ميبينم.
صدايت را مي شنوم...
ابديت در آغوش توست و بهشت و دوزخ نيز
همه چيز در درون توست و در تو صد چندان شده...
آه، بگذار در هذيان خويش خوش باشم.
ديگر اين جهان تنگ پست محتاط كفاف مرا نمي دهد.
بايد باده زندگي را تا به آخر سر كشيم.
عشق هامان، غصه هامان و هر آنچه كه هست...
آه، باور داري كه من توان از خود گذشتگي،
پاكي شكيباي و پرهيزگاري را دارم؟
بگذار از اين قصه بگذريم
بر توست كه جويا شوي و تصميم بگيري
تا آنگونه كه صلاح مي داني مرا برهاني.
بگذار ديوانه و مدهوش بمانم.
زيرا تو نيستي كه به من ياري رساني.
دريغا...
كاش اكنون مي شد با تو سخن بگويم.
اي كاش مي شد!
اي كاش!!!


دسامبر 1834

𝖥𝗈𝗋 光る: @nevermindabcd ˖




★✉️قلب من سرشار از احساس و شادي است! نمي دانم چه لطافت طبع آسماني، چه لذت بي نهايتي در آن نفوذ كرده است كه وجودم را به آتش مي كشد. گويي تاكنون عاشق نبوده ام! به من بگو اين آشفتگي عجيب، اين نمونه بيان نشدني شادي و شعف، اين لرزش هاي الهي عشق از كجا مي آيند؟ آه، خواهر، فرشته، زن، ماري سرچشمه تمام اينها خود تو هستي! اينها مسلما چيزي جز پرتويي ملايم از روح آتشين تو نيست با اينكه قطره اشكي پنهان و غم بار است كه كه مدت هاست در سينه من جاگذشته اي.

خدايا! خدايا! به ما رحم كن و هرگز ما ار از هم جدا نكن! چه مي گويم؟ ايمان ضعيفم را ببخش. تو هرگز ما را از هم جدا نمي كني. خداوند! تو جز رحمت براي ما چيزي نمي فرستي... نه، نه، بيهوده نيست كه روح و جسم ما برانگيخته شده و با كلام تو ابدي مي شود. كلام تو كه در ژرفاي وجود ما فرياد بر مي آورد پدر، پدر... دست ما را بگير و قلب شكسته ما را به پناهگاه امن خود ببر. آه، تو را شكر مي گوييم و براي هر آنچه به ما داده اي و پس از اين به ما عطا خواهي كرد تو را ستايش مي كنيم.
فرانتس

صبح پنج شنبه 1834

𝖥𝗈𝗋 光る: @saraeuphoria




★✉️مي دانم وقتي كه دو مسافر در سايه يك درخت پناه مي گيرند و از يك درخت، عطش خود را فرو مي نشانند اين بدان معني است كه كارهاي آنها تمام ماجرا را در زندگي گذشته آنها تعيين كرده است. در چند سال گذشته من و شما زير يك سقف زندگي كرده ايم و چنين مي خواستيم كه با هم زندگي كرده و پير شويم و من مثل سايه خودتان به شما پاي بند شده ام. باور من چنين بوده است و فكر مي كنم شما هم در زندگي ما همين گونه فكر كرده ايد.

اكنون كه از تصميم شما در انجام آخرين اقدام تهور آميز مطلع شده ام، گرچه نمي توانم در افتخار آن لحظه بزرگ با شما سهيم باشم، اما از دانستن آن به وجد آمده ام. مي گويند در شب آخرين مبارزه، ژنرال چيني زيانگ يو، گرچه جنگجوي بسيار شجاعي بود، از اينكه همسرش را ترك مي كرد به شدت غصه دار شده بود.

و در سرزمين خودمان نيز كيويوشينا كا به خاطر جدا شدن از بانو ماتسودونو شكوه مي كرد. اينك ديگر اميدي ندارم كه بتوانم دوباره در اين دنيا در كنار شما باشم و همچون پيش كسوتانمان بر آن شده ام كه تا شما هنوز زنده ايد گام آخر را بردارم. در انتهاي راهي كه به آن را مرگ مي گويند چشم انتظار شما خواهم بود.

استدعا دارم هرگز، هرگز آن هديه بزرگي را كه به ژرفاي اقيانوس و بلنداي كوه است فراموش نكنيد. هديه اي كه ولينعمت ما شاهزاده هيديوري سال هاست به ما عطا فرموده.

قرن 16 ميلادي

𝖥𝗈𝗋 光る: @Starsinmind ˖




★✉️همسر باوفايم، زحمت من بسيار بيشتر از زحمتي است كه فرزند جيسون كشيد. تو نيز كه هنگام رفتن من جوان بودي، زير بار مشكلات پير شده اي. آه خدا كند يك بار ديگر تو را ببينم و بتوانم دوباره گونه هايت را ببوسم و جسم نحيف شده تو را در آغوش بگيرم و بگويم : "از غم و غصه من است كه تو اين چنين لاغر شده اي." و با چشمان گريان از سختي ها و ناراحتي هايم با تو سخن بگويم و بدين صورت از گفت و گويي كه هيچ گاه اميدي به آن ندارم لذت ببرم و كندر مخصوص را با دستاني سپاس گذار به سزار و همسري كه سزاوار سزار است تقديم كنم كه خدايان مجسمند!
آه اي كاش مادر منون پس از آنكه شاهزاده بر سر لطف مي آمد، با لب لعلش شتابان آمدن آنروز را اعلام میکرد

𝖥𝗈𝗋 光る: @aHungryPandaa ˖



Показано 20 последних публикаций.

16

подписчиков
Статистика канала