هیونجین در حالی که داشت با موهای چان بازی میکرد شروع کرد به حرف زدن
_ چانی.. یادته وقتی بچه بودیم چقدر با عروسکامون بازی میکردیم؟ همیشه عروسک تو باهام بود... هرجا که میرفتم؛ هنوزم هست. حتی الانم اوردمش پیشت!
عروسکِ ولفچانو گذاشت روی سینه چان
_ یادته چرا عروسکِ تو گرگ شد؟ چون گرگ نماد قدرته، نماد شجاعته، نماد فردیه که مراقب عزیزاشه و به خاطرشون هرکاری میکنه! من برات انتخابش کردم. چون تو دقیقا همچین کسی هستی برام، چون همیشه حواست بهم بود!
مثل همیشه اشکاش رو گونش جاری شدن. به چشمای بسته عشقش خیره شد. اون صداها.. اون صدای لعنتی دستگاههای اطراف چان زجرآور ترین چیز برای هیون بود!
_ چان الان که پیشم نیستی چیکار کنم؟ یک ماهه اینجا خوابیدی، یک ماهه لبخندتو ندیدم.. دلم برات تنگ شده، برای وقتی که با چشمات که از شدت عشقت برق میزدن موقعی که نگام میکردی، وقتایی که بهم میگفتی عشقم، بهم میگفتی همسرم، میگفتی هیونجین هر روز بیشتر از قبل عاشقت میشم..
با حرص اشکاش که تمام صورتشو پوشونده بودنو پاک کرد.
_ تو مگه نگفته بودی هیچوقت تنهام نمیذاری ها؟؟؟ پس چرا بیدار نمیشی! کریس من بدون تو دارم دیووونه میشم، دیگه نمیکشم! خواهش میکنم پاشو. من بدون تو انگار دیگه هیونجین نیستم، یه آدمیم که نمیشناسمش. اگه بیدار نشی باور کن یه بلایی سر خودم میارم
همونموقع صدای ممتد شدن خط نوار قلبش به صدا درومد. اون حواسش نبود که چان چقدر روی این حساسه که هیونجین بخواد با جونش شوخی بکنه.
_ چ...چ...چان؟؟ چ..چان چیشدی؟؟؟
دستپاچه بلند شد و دکتر و پرستارارو صدا زد.
توی چند ثانیه رسیدن بالای سر چان
شروع کردن به ماساژ قلب دادن و شوک..
+بذارش روی ۳۰۰!!!
+بذار ۴۰۰..
صدای بوق ممتد...
هیونجین از دور شاهد همه اینا بود! طولی نکشید که ملحفه سفید رنگو روی صورت چان کشیدن
+ متاسفم ما مریضو از دست دادیم!
این کلمات با عقل پسر مو مشکی جور در نمیومد. از دست دادیم؟ مگه میشه.. مگه میشه تو روز سالگرد عقدشون ترکش کنه و بره؟
مثل دیوونه ها داشت میخندید. مثل دیوونه ها داشت داد و بیداد میکرد
رفتن چان، تنها شدنش، اونم تو کشوری که چان اونجا بدنیا اومده بود.. باعث شد بقیه زندگیشو تو تیمارستان بگذرونه!
❥
@Chanjin_heart ⸙۪۫⋆