11 Sep 2025, 14:05
11 Sep 2025, 14:04
تا براساس چنلتون بهتون وایب تقدیم کنم
جوین باشین
حتما پک رو فور بزنین
11 Sep 2025, 12:52
11 Sep 2025, 00:50
11 Jul 2025, 19:53
29 Jun 2025, 21:15
29 Jun 2025, 21:14
گرمای غروب روی پوست مینشیند، صدای طبیعت ملایم و شاعرانه است. زمین پوشیده از برگ های نرم و آفتاب از لابهلای شاخه ها میتابد.هیسونگ روی یک تخته سنگ نشسته، دست چپش را بالا گرفته، زخم کوچکی روی مچش پیداست.جیک با اخم و تمرکزی شیرین، مشغول بستن باند روی زخم اوست.؛ چرا همیشه باید اینقدر بیاحتیاط باشی؟ تا چشم ازت برمیدارم، یهو با یه زخم برمیگردی.. هیسونگ لبخند کمرنگی میزند، اما چیزی نمیگوید. سکوتش نه از بیتفاوتی، که از تماشای جیک و عشق آرامیست که در نگاهش موج میزند.جیک ادامه میدهد، اما این بار صدایش کمی لرزش دارد؛ میدونم بزرگتری، ولی این دلیل نمیشه مراقب خودت نباشی.. هیسونگ سر جیک را با دست آزادش نوازش میکند، انگشتانش آرام میان موهای او میلغزد.؛ تو نمیفهمی، جیک.. من سال ها دنبال حسی میگشتم که فقط کنار تو پیداش کردم. شاید تو جوونتری، اما قلبت.. قلبت خیلی بیشتر از انسان هایی که میشناسم، عاشقی کردن رو بلده.جیک لحظه ای دست از بستن زخم برمیدارد. نگاهش بالا میرود و مستقیم در چشمان هیسونگ فرو میرود.؛ دوستت دارم، بیشتر از چیزی که بتونم نشونش بدم.هیسونگ، با لبخندی خیس شده از نور غروب، خم میشود و لب هایش را روی لب های انسان فرشته مانند روبهرویش میگذارد.سپس زمزمه میکند؛ و من.. عاشق اون غر زدن ها و نگرانی هاتم، چون نشونه عشق واقعی توعه. پس، با همه زخم هام، تمامم رو بهت میسپارم.و در آن لحظه، طبیعت گویی ساکت میشود. تنها صدای باقی مانده، تپش دو قلب است، در آغوش آرام هم.