نام کتاب: پنج قدم فاصله
نویسنده: ریچل لیپینکات
نشر: ملیکان
چاپ: سی ام
ترجمه: فاطمه صبحی
پنج قدم فاصله، اسمش برای خیلی از کتابخوان ها غریبه نیست. میون کسایی که طرفدار ژانر عاشقانه هستن هم بسیار معروفه.
داستان شروع خیلی خوبی داره. دختر و پسری مبتلا به "سیستیک فایبروسس" و پسری که علاوه بر بیماری سختی که داره به "بی سپیشیا" هم مبتلاست.
روند ماجرا خسته کننده نیست و هر اتفاقی بجا و مناسبه. دوستی پو و استلا واقعا زیباست و اتفاق هایی که براشون افتاد، قلبم رو به درد آورد.
تو داستان دو روش مقابله با بیماری و از دست دادن نشون داده میشه. یکی مقابله استلا و دیگری مقابله ویل، استلایی که به ریسمون امید چنگ زده و میخواد بخاطر خانواده و دوستانش زنده بمونه، و ویل که خسته از درمان های بی نتیجه منتظر مرگ نشسته اما رویارویی با استلا زندگیش و نگاهش به دنیا رو تغییر میده.
عشق و دوستی زیبای ویل و استلا، دو قرار بامزه ای که با وجود تمام محدودیت ها گذاشتن، علاقه شدیدشون به هم، امید به زندگی زیبایی که به هم وعده می دادن و شش قدم فاصله که یه قدمش رو دزدیده بودن و پنج قدمش کرده بودن، همه و همه اونقدر برام زیبا و پر از حس و حال خوب بود که دوست نداشتم تموم بشه.
داستان چند جایی سوپرایزتون می کنه، روند شیرین اما غمگینی هم داره. لحظه رها کردن ویل هم پر از درد و عشقه.اما چیزی که هیچوقت انتظار نداشتم اتفاقی بود که برای دو شخصیتی افتاد که برام بسیار عزیز بودن.
صادقانه خیلی شوکه شدم و این مهارت نویسنده رو میرسونه که با قلم ساده و روانش چنین داستانی رو خلق کرده.
کتاب عاشقانه زیبایی داره، روند تا حدودی غم انگیزش و موضوع داستان و ماجراهای زوج داستان بخصوص سر عمل استلا برام خیلی شیرین بودن.
پنج قدم فاصله کتابیه که قراره تا ابد تو ذهنم باقی بمونه و هیچوقت فراموشش نکنم. من زیاد طرفدار ژانر عاشقانه نیستم اما این کتاب جزو معدود عاشقانه هایی هستش که واقعا دوست داشتم و قلبم رو تصاحب کرد.
پیشنهاد میکنم این کتاب رو با ترجمه خانم صبحی که بسیار روان و شیوا هستش از دست ندین.
#معرفی
#پیشنهادی
#پنج_قدم_فاصله
#book
#five_feet_apart
#nameless_leftist
•[
https://t.me/darkblue_mind]•