yongbok's


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


https://t.me/harfmanbot?start=1825623701

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


”ما دیوونه‌ایم فلیکس”


”بذار زخم‌هات رو ببوسم”


کاش از بودنت مي‌نوشتم و نه از نبودنت.


ممنونم که باهام حرف زدید. مراقبت خودتون باشید. روح و جسم. ٤>>


الان که بهش فکر مي‌کنم، شاید فقط روي برف‌ها دراز بکشم تا وقتي که از سرما یخ بزنم.


تجربه‌اش کردم. شاید یه بار. عاشقِ نوشتنش بودم. جملاتش. جوري که درد رو بینِ کلماتش مخفي مي‌کرد و جملات رو مي‌چید. همه چیز. همه چیز دربارۀ اون. واقعي ترین حسِ دنیا بود. حتي با اینکه درد داشت. با درد شروع شد و با درد تموم شد. اما دوستش داشتم. تنها چیزي بود که اون زمان داشتم. از حِسِت مراقبت کن. این حس خاص ـئه. امیدوارم همون چیزي باشه که مي‌خواي بهش نیاز داري و مراقب باش؛ جسم و روح و آسیب نبین؛ لطفاً. امیدوارم آخرش هم،‌ تنها حسي باشه که هنوز مي‌خواي درونِ قلبت نگهش داري.


اگر پارتنر داشتم، یا هر فردِ خاصِ دیگه‌اي، این آهنگ رو براشون مي‌فرستادم؛ چونکه تمامِ وجودِ من رو در بر مي‌گیره.


مراقبش باشید. این روز‌ها تنها دارايي ـئه که دارم.




Репост из: حرفتو ناشناس بزن۲
I fell in love with her but i don't even see her face and i just heard her voice and now butterflies won't stop :(((((((((
Send some help plss


چند روز با تو، در دنیايِ خود ساختۀ زاده بر فراموشيِ ما با شیرین‌ترین چیزکیك‌هاي دنیا گذشت؟ دوست داشتن. چیزي که همیشه دنبالش بودیم. دست‌هايي که تو رو به دنیاي خودشون دعوت کنن. عطري که تو رو هرگز رها نکرد. وقتي بهت گفتم باید دست‌هام رو رها کني، منظورم این نبود. برگرد. من هنوز هم به تو تعلق دارم. پس من رو مثلِ آخرین گلبرگِ شکوفۀ گیلاس ببوس. دریغم نکن از لبخند‌هات. قلبِ من در این باتلاقِ تنهايي، به تو خواهد رسید. تولدت مبارك زیباترین غریبۀ دنیا.


Репост из: حرفتو ناشناس بزن۲
Actually it’s my birthday and there’s no one here and I don’t feel sth special about this day haha


منم مي‌خوام. خیلي هم مي‌خوام. تنها چیزي ـئه که بهش نیاز دارم. هم درد ـئه و هم درمان. ولي اگر اینجا باشه، اگر پیشت باشه، فقط قراره بیشتر از قبل آسیب ببیني. همه چیز قراره بدتر از قبل بشه. تنها چیزي که مهم ـئه تويي. فقط دوست داشتن کافي نیست. باید بتونه تو رو در بدترین شرایط داشته باشه. وقتي که حتي خودت رو هم نمي‌خواي. باید بتونه باشه؛ نه اینکه در سخت‌ترین شرایط اولین چیزي که رهاش مي‌کنه تو باشي. سخته. دردناکه. خداحافظي همیشه ترسناك بوده و هست. برايِ من. هیچوقت نتونستم انجامش بدم. من کسي بودم که با خاطراتم زندگي کردم. هنوز هم دارم انجامش مي‌دم. اما این فقط نابودت مي‌کنه. تنها چیزي که گذشته و آدماش بهت مي‌دن درد و تنهايي. چیزي که تو رو بارها و بارها از درون مي‌کُشه اما زنده نگَهِت مي‌داره. لیاقتِ تو کسي ـئه که بتونه دوستت داشته باشه. لیاقتِ تو بیشتر از این‌هاست.


Репост из: حرفتو ناشناس بزن۲
ولي من میخواستم اون آدمم باشه، اگه اون نیست اصلاً نمیخوام :(


یه دِیت توي هواي سرد. بینيِ قرمز شده‌اي که توسطِ اون بوسیده مي‌شه. دست‌هاي گره خورده‌امون. سیگاري که بینِ لب‌هامون جا به جا مي‌شه. بويِ قهوه. کافه‌اي که تازه این نزدیکي‌ها باز شده. جايي که فقط مي‌خوام با اون امتحانش کنم. فقط با اون باشم. دوستت دارم‌هاي شلخته‌اي که بینِ حرف‌هامون خودشون رو نشون مي‌دن. آغوشي که نمي‌تونیم ازش دست بکشیم. حالا شونه‌اي براي تکیه کردن دارم. اشك‌هايي که لب‌هام رو خیس مي‌کنن اما اون‌ اونجاست تا شوریش رو با شیرینيِ لب‌هاش از بین ببره. فقط اوني که من رو هرگز رها نکنه. دوستم داشته باشه. من رو به خاطرِ خودم بخواد. تمامِ چیز‌هايي که دارم. حتي اگر هیچ چیز به جز کلماتم نداشته باشم. دست‌هايي هرگز رها نکنن من رو. دوست داشتنِ ابدي؛ حتي با اینکه هیچ چیز ابدي نیست. فقط همین.


Репост из: حرفتو ناشناس بزن۲
وقتی برف بباره دوست داری چه کاری رو انجام بدی؟؟


the way that you love me, it's not gonna work out anymore.


i wish i wasn't like this.


”جیني؟”
مثلِ یك راز بینِ اون‌ها بود. نیاز نبود چیزي بگن، فقط در سکوت کنار هم دراز مي‌کِشیدند. چشم‌هاشون پر از حرف‌هايي بود که فقط خودشون مي‌فهمیدند.
”بله، شاخه نبات؟”
فلیکس مکثي کرد. لب‌هاش آروم آروم کش اومدند. شاخه نبات لقبي بود که هیونجین به اون مي‌داد. فقط به اون و اون‌. هربار قلبش تندتر از قبل مي‌تپید. گونه‌هاش نرم و سرخ شدند و سرش رو درون تیشرتِ سفید رنگِ پسركِ مو نقره‌اي قایم کرد.
”لطفاً.”
فلیکس متنفر بود که چطور صداش هنگامِ حرف زدن با هیونجین مي‌شکست. اینجوري نبود که بترسه، البته که نه. حسِ آسیب پذیر بودني که در مقابل پسرِ بزر‌گ‌تر داشت براش دوست داشتني بود. اون حسِ ضعیف بودني که فقط خودش رو در مقابلِ پسر مو نقره‌اي نشون مي‌داد. حسِ دوست داشته شدن و تعلق داشتن. معلق نبودن رويِ هوا. چون این چیزي بود که فلیکس از انجام دادنش مي‌ترسید. نشون دادنِ خودش و غرق شدن درونِ چیزي که مي‌دونست اون‌ رو نابود مي‌کنه. اما این‌بار، حتي براش مهم نبود. این هیونجین بود؛ پس همه چیز براش کافي بود. جوري که خودش رو به دست‌هاي پسرِ بزرگ‌تر مي‌سپرد و اجازه مي‌داد اون‌ رو به دنیاي خودش ببره. حتي نیاز نبود چیزي بگه؛ هیونجین همه چیز رو درموردِ اون مي‌دونست؛ حتي چیز‌هايي که خودش هم ازش خبر نداشتند. اما هنوز هم، هربار که بهش مي‌رسید، کلمات از دستش دَر مي‌رفتند و فرار مي‌کردند و اون رو با تپش‌هايي که پاورچین پاورچین خودشون رو به قلبِ هیونجین مي‌رسوندند، تنها مي‌گذاشتند تا توي آتشِ این حس خاکستر بشه.
”لطفاً، من رو ببوس.”
نگاهش از چشم‌هاي لرزونش پایین‌تر و پایین‌تر افتاد تا وقتي که به اون دو تکه برفِ بوسیدني رسید. چشم‌هاي فلیکس همیشه اشکي بود. ناراحت نبود؛ اما احساساتش جمع مي‌شدند و جمع مي‌شدند و به چشم‌هاش مي‌رسیدند و این تنها راهي بود که پسرِ کوچك‌تر مي‌تونست درد‌‌هاش رو نشون بده. این دوست داشتن بود. دردي که تنها درمانش هیونجین بود. پسرِ مو مشکي فکر کرد؛ شاید عشق نه، اما دیوانگي بود.
پس فقط یك لحظه، یك لحظه طول کشید تا با نشستنِ اون دو تکه گوشتِ نرم و صورتي رنگ، کشمکش‌هاي ذهنش به فراموشي دعوت بشن. فلیکس تیشرت پسرِ بزر‌گ‌تر رو درون مشت‌هاي کوچکش جمع کرد و همونطور که دیوارِ اشك‌هاش فرو مي‌ریختند اون رو بوسید و بوسید و بوسید تا وقتي که فراموش کنه و به یاد نیاره که روزي وجود داشته چونکه تمامِ اون براي هیونجین بود. تمامِ اون و تمامِ چیزي که اهمیت داشت.


you're the poetry that i can't even write.

Показано 20 последних публикаций.

70

подписчиков
Статистика канала