بوسیدمش در کافههای خستهی در راه
بوسیدمش از غم جلویِ درب دانشگاه
بوسیدمش در “رودسر” بر ماسههای داغ
بوسیدمش در شهر بعد از خوردنِ شلاق
بوسیدمش در جادههای مُردهی بیروح
بوسیدمش در کوچههای پشت “لیلاکوه”
بوسیدمش هی زیر هر ابرِ کبودی که…
توی خیابانهای خیسِ “لنگرود”ی که…
بارید از من مثل ابر خسته از باران-
بوسیدمش از غم جلویِ درب دانشگاه
بوسیدمش در “رودسر” بر ماسههای داغ
بوسیدمش در شهر بعد از خوردنِ شلاق
بوسیدمش در جادههای مُردهی بیروح
بوسیدمش در کوچههای پشت “لیلاکوه”
بوسیدمش هی زیر هر ابرِ کبودی که…
توی خیابانهای خیسِ “لنگرود”ی که…
بارید از من مثل ابر خسته از باران-