من همواره تنهایی را ستوده ام. اما به راستی،تنهایی قابل ستایش است؟جواب بنده یک کلمه است:"خیر". اگر "خیر"،پس چرا همواره آن را ستوده ام؟ به زعم بنده،هیچ چیز بدتر از "در جمع بودن" نیست. بالاَخص جمعی که به احتمال 95 درصد از مردم عوام تشکیل شده است با بحث های سطحی و آبَکی،شوخی های تهوُع آور،غیبت کردن های مضحِک و ... از این روست که ناچار می شوم تنهایی را به نسبت "در جمع بودن" بستایم. اما سوای مشکلات فلسفی ام،بی خوابی هایم،مرگ اندیشی و سردرد های عصبی ام، "تنهایی" روحیه ام را بدتر کرده و می کند. هر زمان قصد آن می کنم که مقداری از تنهایی خود را کاهش دهم(حداقل به وسیله ی هم صحبتی با یک نفر)،در می یابم که همان تنهایی بهتر از هم صحبتی با فردی جدید است. البته نه هر فردی،بلکه فردی که در دنیایی دیگر،سِیر می کند. با آرزوها و خواست های مضحک و تهوع آور بشری؛با سطح فکری بسیار محدود! در دنیای واقعی،تاکنون با چنین کسانی برخورد داشته ام. به محض آن که چند دقیقه با آنها هم صحبت شوم،تو خالی بودن شخصیت و ذهنشان را درک می کنم و سریعاً ترکِشان می کنم.
#فرانتس_کافکا
@e_choes
#فرانتس_کافکا
@e_choes