📍ومپایر📍


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


_گفتنِ با ومپایر:
https://t.me/BChatBot?start=sc-28891-PfxKybf
‌
https://t.me/elolon/2
_پیام اول👆
_|هنرجوی دانشگاه کوردستان|
_کورد.
_خیلی عکس میذارم.
_هند فتیش.
_شیفته‌ی بدن‌ونود.
_دارای میسوفونیا.
#من نوشت💤 و تصاویر من. از من.
_چنل دوم : @nuuuude

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


سن باباهامانو داره
این تصور میاد ذهنم که جای بچه‌هاش باشی
مثلا طرف یه عمر پدرت بوده و فلان و بهمان
بعد یهو میبینی با لباس خواب قرمز کنار یه مرد دیگه..
هومم جالبه


میدونید
یکیشون لباس خواب زنانه ساتن قرمزپوشیده. دامنی*


یه فیلم پخش شده تو شهرمون
از دوتا کارمند بانک.
فیلم سکس‌شون.
گی‌(🏳‍🌈)
یکیشون فرار کرده یکیشونو گرفتن قراره اعدام کنن.


از کشیدنتون لذت میبرم.
#من


چه کسی در بوکان است با من بیاید ایمروژ💃🏽🐶


بوکان پر از آدماییه که یه زمانی سر وسری داشتیم و یا کراش بودن یا کراش بودم
و هر چند قدم یکیشونو میبینم و خیلی حال میده😂


خب امتحانو دادم فکر کنم سه چهارم درست بودم.
الان دیگه وقت آزادیه
بعد ناهار میرم حموم
بعدش بیرون
دوستام مشکل براشون پیش اومد دیگه نمیرم ولی خودم تنها میرم. میرم گلدون کوچیک میخرم برای خودم
به اسم اونی که رفت و پشتمو خالی کرد
اسم مستعارش البته
و به عشق اون بزرگش میکنم


مثلا رنگ طوسی خریدم موهامو رنگ کنم..عمو مرد همه چی ریخت به هم.
موهامم کوتاه تر کردم تازه.
رنگو گذاشتم کنار فعلا، قرار بود زیرشو طوسی کنم و فیض ببریم


من یک نمایشگاه سیار هستم.


بعد امتحان، خودمو به شکل یه نمایشگاه سیار درمیارم و میرم پیش دوستام.


فردا امتحان این کتابو دارم🦍


دارم درس فردارو تموم میکنم.
وسطاش از دوستای اون روزم که رفتیم لئو، درخواست کردم بازم بریم اونجا و بغل بگیرمشون.
دلم برای اونی که برمیگرده تهران خیلی تنگ میشه و یه حسی دارم که میخوام نذارم بره


قبلا خیلی نود میگرفتم الان به لب معتاد شدم..ینی با هر افکتی دارم ازش گرفتم و البته این عکسارو کرپ کردم وگرنه ترقوه و بقیه هم هست.


پسر مو بلند >>>>>ساندویچ بندری با سس قرمز و پپسی مشکی


بنده و کرک و پرم جلو نور.
#من


و حالا : خود من.


مامان بزرگم منظورم مامان مامانمه.
وگرنه مامان بابای بابام مردن


مامان بزرگو دوس دارم ولی خدایی همیشه حرفاش بی ربطن و همیشه خیلی زیاد حرف میزنه
و وقت و بی وقت نمیدونه
هی آتیش عمو رو بیشتر میکرد
میگه گریه نکن درویش کلثومی بود اونم زلیل شده
خب که چی اخه


متنفرم وقتی گریه میکنی یکی هی داره حرف میزنه و مثال میاره از بقیه که اونام یکیشون مرده و قبرستان پر از مرده‌ست و اینجوری نکنینو بهش فکر نکنین
اخه خب اونام برای مرده خودشون گریه کردن دیگه به من چه مامان طرف مرده خب منم برای عموی خودم گریه میکنم.
عموم داره گریه میکنه مامان بزرگم میگه بهش فکر نکن
ینی چی اخه بهش فکر نکن
تو داداشت بمیره بهش فکر نمیکنی؟ اصن دست خودته مگه


عموم میگه ای کاش خدا یبار یبار فقط به این خاندان خوشی میداد ببینیم چه طعمی داره.

Показано 20 последних публикаций.

94

подписчиков
Статистика канала