چنل ها رو میخونم
همه دعا میکنن دانشگاه دور قبول بشن برن خوابگاه فلان کار رو بکنن اعلان کار رو بکنن ولی هیچکدوم به مادر و پدرشون فکر نمیکنن ک از دوری اونا چقدر پیر میشن الان میگن از کجا معلوم اینا ک الان با ما فلان کار رو میکنن باید بهتون بگم ک الان وردلشونی یه چند روز دور بشی وقتی زنگ بزنن با یک بار صداشون رو بشنوی خود به خود اشکات میاد بعد میفهمی کنار خانواده بودن یه چیز دیگست
همه دعا میکنن دانشگاه دور قبول بشن برن خوابگاه فلان کار رو بکنن اعلان کار رو بکنن ولی هیچکدوم به مادر و پدرشون فکر نمیکنن ک از دوری اونا چقدر پیر میشن الان میگن از کجا معلوم اینا ک الان با ما فلان کار رو میکنن باید بهتون بگم ک الان وردلشونی یه چند روز دور بشی وقتی زنگ بزنن با یک بار صداشون رو بشنوی خود به خود اشکات میاد بعد میفهمی کنار خانواده بودن یه چیز دیگست