Fernweh


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


just a normal girl living a normal life

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram
سجده باید کرد🤲🏽


=)))))))))))))))


Репост из: looma
بیشتر انگار از تیمارستان اومده بودی تا دماغ فیل😂




Репост из: looma
هوو هوو دارم هوو بود


Репост из: looma
حاجی اولین برخورد من با تو




گریه باید کرد


یعنی از ۹۰ درصد ادم های دورم راجع به فرست ایمپرشن ام بپرسین همینو میگن


موضوع خنده دار اینه که هرکی منو میبینه در نگاه اول فکر میکنه از دماغ فیل افتادم و خودم نمیدونم مشکل از چیه که بتونم حلش کنم. کمک🥲


i want to have my own house. a place to live, a place to grow.
my own kitchen with its beautiful windows and a big oven so that i can bake cinnamon rolls and give them to people in the streets
my own bathroom in which i spend so many nights crying and reading about how Willem loved Jude but was too afraid to break him even more
my own bed with a cat and books and books and books
and a depressed plant that i've named Lou
i want to roam free around my living room
wearing nothing but and oversized T and i want to eat honey straight out of its jar
i want it to have a balcony too, where i can lit a cigarette and spend the whole evening listening to Paul Anka while i watch the clouds move slowly through the sky and a gentle breeze kissing my cheeks
i want to watch old movies at 2 am, hugging a blanket cause i want to feel loved
so yeah
i want to have my own house, a place that i can call home
because maybe then i can finally feel like i belong somewhere


Репост из: The Catcher in the Rye
بی‌صبرانه منتظرم که از پهنه‌ی عالم محو شوم. اما اگر فکر می‌کردم که مرگم توهمی بیش نیست و پس از مرگ هم، باز هستی‌ام ادامه خواهد یافت، آن‌وقت خیلی خیلی اندوهگین می‌شدم. چون، واقعاً، از دست خودم به تنگ آمده و خسته شده‌ام. با امید و اشتیاق به فناپذیری و مرگ می‌اندیشم. باید بگویم آرزومند مرگم، دلم می‌خواهد دیگر هر روز صبح از خواب بیدار نشوم و ناچار نباشم بگویم: «خب، باز اینجا هستم، باید دوباره به جلد بورخس برگردم.» در اسپانیایی واژه‌ای هست که به جای بیدار شدن می‌گویند "recordarse" یعنی به یاد آوردن و اگر تحت‌الفظی ترجمه‌اش کنیم، «خود را به یاد آوردن» معنی می‌دهد. مادرم می‌گفت "Que me recuerde a las ocho" می‌خواهم ساعت هشت بیدار شوم (خودم را به یاد بیاورم). هر روز صبح، این احساس را دارم، چون کم‌وبیش فاقد موجودیتم. وقتی بیدار می‌شوم، سرخوردگی و یأس بر وجودم غلبه می‌کند. چون، خب می‌بینم باز سرجای همیشگی‌ام هستم. همان بازی ابلهانه و تکراری ادامه دارد. باید کسی باشم. باید دقیقاً همان کسی باشم که همیشه بوده‌ام. وظایفی ملال‌آور بر دوشم سنگینی می‌کنند. دشوارترین وظیفه این است که روز را به شب برسانم و هر ثانیه‌اش را تحمل کنم. می‌بینم همان کارهای یکنواخت و بی‌تنوع روزمره را پیش رو دارم و همه‌ی اینها باعث کسالت و خستگی‌ام می‌شود.


[ریچارد بورجین - گفت‌وگو با بورخس - ترجمه‌ی کاوه میرعباسی]


jfhdhxhzxhchc *ذوق اسبی*


Репост из: •| شینّ?
رنگ‌ها،
معماری،
چشم‌نواز.


gray would be the color
if i had a heart


این مسئله فقط برای خونه خودمون نیست ها
هرجایی این مشکل رو دارم
مثلا خونه دیگران هم وقتی یکی صندلیشو درست نمیکنه نعرنعبنفزنفزنفنفطن میشم


نمیدونم پت پیو جدیده یا دارم او سی دی میگیرم ولی وقتی از سر میز بلند میشین و صندلیتون رو برنمیگردونین سرجاش دلم میخواد چنگالمو فرو کنم تو چشمتون


Репост из: The Catcher (Files)
Casablanca (1942)
dir. Michael Curtiz


ayyy mars is apparantly in scorpio my dudes; no wonder we are all horny af😂


and you think it will be over after the "5 stages of grief" typa shit; but it won't. it never will in fact. you have all these different emotions bottled up inside you and just when you think you have reached the final stage, the bottle will fucking crack or break or something and just like that you're in the denial AGAIN. well congrats bitch.

Показано 20 последних публикаций.

101

подписчиков
Статистика канала