رَها.


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


که زخم هر شکست او، حضور یک جوانه شد.
- t.me/BiChatBot?start=sc-585385-8CDVoRQ -

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций




بازگشت به خویشتن و از نهایتِ دل با خود سخن گفتن، از کوچه به خیابان رسیدن، تکیه بر صندلی‌های خالیِ آخرین قطار و گذشتن از همان ایستگاه همیشگی، از جای برخاستن و پیاده به راهِ خویش ادامه دادن، به خانه رسیدن و گوش سپردن به صدای باز شدن قفلی که همواره حالت را خوب میکند، نشستن پشت پنجره‌ی اتاق و خیره ماندن در چراغ‌های شهری که هنوز روی پاهای خودش ایستاده و باز غرقِ رویای شیرینِ همیشه شدن، حالا دیگر چشم‌هایم از فرط خستگی تقریبا هیچ کجا را نمیبیند. نه عابران، نه شهر، نه خیابان و نه حتی چراغانی‌هایی که به ما قول داده‌اند تا یک روز بالاخره دست بهار را بگیرند و به خانه‌ی ما بیاورند. حالا وقت خفتن است، وقتِ چشم بستن و به خواب‌های طلاییِ دیرین پناه بردن، خوابِ حرف‌‌های نگفته و باران‌هایی که همیشه و در تمامِ فصول، من و تو را به خیابان می‌کشاند - روزبه مقدم.


یسری از موزیکای بی‌کلام برای من خیلی زنده‌ان. گاهی بعضیاشون رو برای اوّلین‌بار میشنوم ولی جوری میتونم واضح احساسشون کنم که انگار قبل از این، شب و روز بهشون گوش دادم و عجیبه که ذهنم خیلی سریع تشبیه‌شون میکنه به چیزی که قابل‌لمس‌تر شه برام و به این نتیجه میرسم که بعضی اوقات شاید زیادی به جزئیات توجّه میکنم و هیچ ایده‌ای ندارم که خوبه یا نه چون قضیه به موزیکِ بی‌کلام ختم نمیشه، وقتی تو جزئیاتِ مسئله‌ی قشنگ و دلچسبی رو بتونی متوجه شی، جزئیات مسئله‌ای که در مقابل اون آنچنان خوشایند نیست رو هم متوجه میشی‌، بیشتر و شدیدتر از بقیه‌.








به سر شوق سر کوی تو دیدوم، به دل مهر مَه روی تو دیدوم، بُتِ من، کعبه‌ی من، قبله‌ی من، تویی هر سو نظر سوی تو دیدوم. تویی اَفسون، از هر سویِ تو دیدوم ای دل. کسی که رَه به بیدادم بره نی، خبر بر سرو آزادم بره نی، تمام خوبرویان جمع گردند، کسی که یادت از یادم بره نی. بلات به جونوم نامهربونوم داغت نبینوم.




مسئله‌ی ما اینه که نمیتونیم و نمیخوایم قبول کنیم "لازمه" برای رسیدن به چیزی، بهایی پرداخته بشه. آرامش میخوای؟ بها داره، بهای آرامش صبرته. خوابِ راحت میخوای؟ بها داره، بهای یه خوابِ راحت زحمتته. فکرِ آسوده میخوای؟ بها داره، بهای فکر آسوده زمانته. مقصدِ باب میل میخوای؟ بها داره، بهای مقصدی که دلخواه باشه قدمایی‌ان که زخم و سنگریزه‌ای رو لمس کرده باشن.


+ تو هیچوقت مسئولیت و وظیفه‌ای برای کمک به بقیه نداشتی و نداری، امّا هر دفعه اینجایی حتی توی نقطه‌ی اوجی که خستگی اَمون نمیده بهت برای کشیدنِ اکسیژن توی ریه‌هات، تو از یه عوضی‌ چیزی کم نداری ولی گاهی میتونی بشی اَمن‌ترین به ازای تمام وقتایی که بی‌پناهی و درموندگی رو با نقطه نقطه‌ی روحت چشیدی، تو میشی سکوتِ شنوا به ازای تمام وقتایی که شنیده نشدی.


+ میخوای به کجا برسی؟
- میخوام وقتی به خط پایان نزدیک شدم و ذهنم رفت سمت مرورِ زندگی و روزایی که پسند و ناپسند گذشتن، این جمله ثابت و پررنگ جا بیوفته برام که "از پسش بر اومدی، سخت بود امّا تونستی، درد اتفاق افتاد امّا عبور کردی، مشکل بود امّا حل کردی، بِین تموم توی قفس بودنا رهایی رو احساس کردی و نفس کشیدی. کافی بودی، حداقل به اندازه‌ی خودت"




جا موندیم رئیس. زمین میچرخه، شب میشه، روز میشه، تاریک میشه، روشن میشه، سرد میشه، گرم میشه، آفتابی میشه، بارونی میشه، اَبری میشه، ساعت میگذره، دقیقه‌ها میگذرن، ثانیه‌ها میگذرن. ولی میون همه‌ی این شروع شدن‌ها و به پایان رسیدن‌ها و گذشتن‌ها، یه کلمه‌‌، یه جمله‌ توی ذهن و قلبت موندگاره و رَدِش روی روحت کمرنگ شاید ولی فراموش نمیشه، ما بَد جا موندیم.


به موقع حرف زدن، به موقع برخورد کردن، به موقع رفتارِ خوب با آدم مناسب داشتن، به موقع انتخاب کردن، به موقع شنیدن، به موقع مجوز دادن به دیگری برای نزدیک شدن، به موقع سکوت کردن، به موقع دور شدن، به موقع اعتماد کردن، به موقع بودن، میتونن خیلی مفید باشن. امّا آدمیزاده و گاهی به موقع نبودن‌هاش و اشتباهات و تلفات و ضرراتِ بعدش، منتها اصل اینه که تلاش شه برای قبولِ اشتباهی که اتفاق میوفته و بعد؟ تو میتونی ببری فرصتی رو که یه پله به رشد نزدیکت میکنه.


دلم میخواد هودی‌‌مو بپوشم، کوله‌مو بردارم، بدون گوشی، بدون هیچ وسیله‌ی ارتباطیِ از راه دور، به علاوه‌ی یکی دو دست لباسِ اضافه‌ی مورد نیاز و یه مقدار پول جهت خرید فلافل کثیفِ سر راه و خرده‌ریزه‌های کنارش، جادّه رو بگیرم و بیوفتم توی مسیر و برم. راه برم و انقدری راه برم تا برسم به جایی که روحم بهش نزدیک نیست، بشینم کنار جدول و برای چشم‌هام رفت‌و‌آمد ماشین‌ها و آدم‌هاشون قابل‌رصد باشه بدون هیچ‌ حرفی. بعد از اون فلافل کثیفِ، آب‌زرشک میچسبه، نه؟ خودمو مهمونِ یه لیوانِ بزرگ پُره یخِ مخلوط با آب‌زرشک کنم و چشم‌هامو ببندم و خوب نفس بکشم. مقصد؟ نامشخص، مسیر؟ ناآشنا و طولانی، هدف؟ پایان، شاید هم شروعِ دوباره.










هممون ۲۴ ساعت در روز رو میگذرونیم امّا خب هیچکدوممون یه جور سپریش نمیکنیم. بعضی روزا شادین و بعضی روزا غمگین، ولی همین زندگی رو جذاب‌تر نمیکنه؟ مهم نیست روزتون رو چطور گذروندین، من باور دارم که روزای بهتری هم میرسن. میخوام بگم که، امروز هم شماها همتون سخت تلاش کردین - یونگی.

Показано 20 последних публикаций.

575

подписчиков
Статистика канала