گوفرا


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


گوفرا[عربی/اوستایی]
مبهم،دربسته،پوشیده،مجهول،معلق در زمان.
https://t.me/BiChatBot?start=sc-256112-1L2UnZc

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


فروغ تو یکی از نامه هاش به ابراهیم گلستان میگه «انگار که من از جای بریدگی زخمی در تن تو روئیده‌ام.»
و خب اما من باید بگم انگار که تو از جای بریدگی زخمی در تن من روئیده‌ای!


یوقتایی از آدمایی نا‌ امید میشم که توی مقطعی از زندگیم تمام امیدم بودن.


بهم میگه ملورین کل زندگیمو جا کردم تو دوتا چمدون هی نگاهش می‌کنم ،هیچوقت باورم نمی‌شد رفتن اونقدری که میگن سخت باشه، هیچوقت فکر نمی‌کردم انقدر وابسته باشم.
هیچوقت ثانیه‌ها انقدر برام مهم نشده بودن.
آخرین کلماتی که از زبون آدما شنیدم،صورتشون موقع آخرین دیدارمون،لبخندشون.
من اما حواسمو پرت کردم گریه نکنم که دم رفتنی دلش خالی شه.
می‌پرسم:حالا چمدونات بزرگه؟راحت جا شد وسایلت؟
اضافه بار نخوری یوقتی.
بغض میکنه میگه:همه چیزو تو چمدونم گذاشتم،جا شد،جز آغوش عزیزانم:)


خاقانی میگه که:
ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت.


ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر
به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر
گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست
رنگ رخسار خبر می‌دهد از سر ضمیر
"سعدی"


وگر به خشم رَوي صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم

_مولانا


صبح است ساقیا؛ قدحی پر شراب کن.




Репост из: همون گوشهء کافه.
تنهایی
چیزهای زیادی
به انسان می‌آموزد
اما تو نرو
بگذار من نادان بمانم.

-ناظم حکمت


کاش سایه نمی‌گرفتید از سر ما…
چقدر غریب و بی‌کس شدن ایران و ادبیاتش.




همونجا که حامد ابراهیم‌پور میگه «تو را به گریه قسم: بازگرد! آن بوسه / برای آن‌که خداحافظی کنیم نبود»


خواب نمیبرد مرا یار نمیخرد مرا مرگ نمیدرد مرا آه چه بی بها شدم.




و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود، یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند، حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم نمی‌رسم، اما رفتم، تمام شب، تمام روز.

هوشنگ گلشیری، نیمه تاریک ماه


خیام اگر ز باده مستی خوش‌باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش‌باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش‌باش.


“به بویت زنده‌ام هرجا که هستی”
-عراقی






Репост из: گوهر
خیلی غریبانه بهم گفت ما میتونیم حرف همو بفهمیم بدون اینکه حرف بزنیم اشک بریزیم بدون اینکه چشمامون خیس بشه میتونیم تو وجود هم حل شیم اما بازم کنار هم آروم نشسته باشیم.
دوست داشتم.

Показано 20 последних публикаций.

78

подписчиков
Статистика канала