علاوه بر اون میتونی حس کنی که آدمهای دور و ورت هم میخوان کسی که قبلا بودی برگرده، درکت نمیکنن، تهدیدت میکنن که اگه ادامه بدی ولت میکنن، حالا چه این تهدید مستقیم باشه چه فقط خودت این احساس رو گرفته باشی. کنارت میذارن چون حوصله غم و غصه و بیحالیت رو ندارن و تو میمونی با حالی که هر روز بدتر از روز قبل میشه ولی نمیتونی کاریش بکنی. از طرفی نمیخوای برای درمان اقدام بکنی چون از این دردی که داره لذت میبری. و ترجیح میدی افسردگیت تو رو بیشتر از قبل نیازمند درد و مازوخیسمی بکنه تا اینکه شروع کنی به خوب شدن. در حالی که اصلا متوجه نیستی بیشتر داری توی این سیاهچاله فرو میری.