𝑮𝒓𝒚𝑹𝒐𝒔 𝑪𝒉𝒂𝒍𝒍𝒂𝒏𝒈𝒆𝒔


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


Main channel: @GryRos

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


کرم سد اند دارم ساری


-شاید منطقی نباشه اما هیچ چیز از خنده ی ادما قشنگ تر نیست.
دستشو زد به شونم و خندید.
گفت: اما نه خنده‌ی تو!
چرخیدم به سمتش و با عصبانیت تصنعی گفتم: اگه دیگه برات خندیدم!
گفت: پشیمونت میکنم.. میبینی..
و کلی از دست کارای اون روزش خندیدم. مطمئنم هنوز میگه خنده من زشته اما تاحالا ندیده بودم خودش بخنده.

ازون موقع تاحالا همیشه نگاه و لبخند بی جونم به اخرین جمله‌ی نامه خودکشیشه...
-من تا وقتی لبخند زیبای تورو تو زندگیم داشتم، دلیلی برای لبخند زدن نداشتم:)

رزترین خاکستری


-شاید دلیلی وجود داره
که این اتفاقات رو از سر میگذرونم

دستی به صورتم کشیدم و توی آینه نگاه کردم. پوستم داشت میریخت و نمیدونستم چرا.
زیر پوستم پوست دیگری با رگ های قرمز نفس میکشید.
شاید این یه اتفاق بود مثل تمام اتفاقات دردناک اخیر؟
اهمیتی ندادم و رفتم تا دوش بگیرم. با دیدن چند دانه موی ریز روی صورتم عصبانی شدم و ژیلت رو برداشتم و روی پوستم کشیدم.
ناگهان صدای فریاد کسی در مغزم پیچید. چشمام سیاهی رفت و افتادم زمین.
همونطور که از درد به خودم میپیچیدم به ناخون و دندونام ک بلند و بلندتر میشدن نگاه کردم.
شاید دلیل همه اتفاقات اخیر.. مرگ وحشیانه خانوادم و گم شدن دوستام.. من بودم؟!..

رزترین خاکستری


-چجوری میشه یه آدمو عوض کرد؟
نگاهی به چشمای مستاصلش انداختم. ازم جواب میخواست ولی با این حال بازم دلم برای خنگیش ضعف میرفت.
جواب دقیقا روبه روش نشسته بود و اون هیچ وقت متوجه نمیشد.. حتی متوجه تب نگاهم وقتی به چشماش نگاه میکنم ..
حتی متوجه بوی عطرم که به بوی اون تغییر کرده. حتی لباسام که باهاش ست شده. حتی نفس کشیدنام که باهاش هماهنگ شده:)..
باز پرسید: نگفتی چجوری میشه؟
نزدیکش شدم و دستشو گذاشتم رو سینه‌ام..
+قلبم بهت جواب میده..

رزترین خاکستری


میگفتند اسمش دختر دریاست
تنها چیزی که از او میدانستند این بود. اهل شهر خواب های آرام و خیال انگیز خود را مدیون او و ملودی های شبانه اش بودند.
اما هیچکس نمی دانست خودش چگونه به خواب می رود؟!
آیا کسی هست که برای دختر دریا، لالایی پیانو بزند؟
آیا کسی هست که او را نوازش کند تا به خواب برود؟
همان بهتر که هیچ کس نمیدانست،
اشک های دخترک است که دریا شده و نسیم هر شب، صدای گریه های دختر را مینوازد تا مردم ندانند روح سرگردان دختر جایی برای خواب ندارد...

رزترین خاکستری


-نباید به همه اعتماد کرد، مگه نه، لوگان؟
تمام الکل درون بطری را سر کشید و به نقطه نامعلومی خیره شد. خیلی هم نامعلوم نبود. برای او آن نقطه قابل لمس بود. طوری که روی هوا کسی را نوازش میکرد. بعد دستش را در هوا میگرفت و به خودش سیلی میزد.
لب های سوخته اش را لمس کرد و خندید. لب های گناهکارش را جای خوبی برای خاموش کردن ته سیگارش میدانست.
انگشت اشاره اش را به سمت خودش گرفت.
-فقط به خودت اعتماد کن لوگان!
شیشه الکل را به دیوار کوبید و تکه ای شیشه را به دست گرفت و سمت چشمانش برد..
-دیگر نباید او را ببینی لوگان!..

رزترین خاکستری


-دنیام جای عجیبیه‌
ی کسی همون مقدار ک دوسش داری میتونی ازش متنفر هم بشی

اما این ما ادماییم که عجیبش کردیم. به طرز عجیبی عاشق میشیم. عجیب‌تر وابسته میشیم. عجیب‌ترانه یه ادمو میپرستیم در حالی که میدونیم اونم یکیه مثل ما. عجیب وارانه رفتار میکنیم و انتظار داریم که اون به همون بی نقصی‌ای که تو ذهنمونه رفتار کنه. اما به طرز عجیبی رکب میخوریم:)
اون ادم عجیبی نیست اگه گاهی خطا کنه، قدر نشناس باشه یا دوستت نداشته باشه..
عجیب ماییم که فکر میکنیم وقتی کسی رو برای دوست داشتن انتخاب میکنیم باید قدیسه باشه...

رزترین خاکستری


-۳۸سال عمر کنم؟
چخبره

نگاهی به آخرین کلماتی که از ذهنم رد شد و نوشتمشون انداختم. گوشیو خاموش کردم و تو اون جای تنگ غلت زدم.
طی قتل اشتباهی ی پیرمرد که از قضا ادم مهمیم بود افتادم زندان. میخواستن بکشنم. چون مدرکی برای بی گناهیم نداشتم.
به همین خاطر فرار کردم. خودمو کشتم و الان تو قبرم فرایند مُردن را سپری میکنم.
باید وقتی خانوادم برای ملاقاتم اومدن بهشون بگم که جشن تولد ۳۹سالگیمو فراموش نکنن..

رزترین خاکستری


اگه ازم بپرسن سخت ترین کار تو زندگیت چیه؟
میگم تصمیم گرفتن

دوس نداری دیگران برات تصمیم بگیرن، در عین حال دوس نداری نتیجه تصمیم گیریای غلطت رو ببینی و در آخر خودتو سرزنش کنی.
خیلیا میگن بهتره اولویت بندی کنی و به چیزی که مهم تره برسی. اما نمیدونن گاهی بین خودم و خودم‌تر میمونم.
اینکه خودمی باشم که عقلم میگه یا خودم‌تری که قلبم دوسش داره. تصمیم گیری آسونه ولی به خودت گوش کردنه که سختش میکنه.

رزترین خاکستری


-خستگی داره نابودم میکنه
امروز از اون روزای کسل کننده‌ای بود که هیچی نمیتونست خوشحالم کنه جز..
یهو در مارکت باز شد یه مرد با پالتوی مشکی و کلاه و ماسک مشکی وارد شد. بی هدف تو مغازه میچرخید ولی وقتی نگاهش به من افتاد، چشماش برق زد و اومد سمت من. نوشیدنیم از دستم افتاد وقتی نزدیکم شد. میخواستم داد بزنم بگم دزد که یهو اومد جلو و دهنمو گرفت. با شنیدن صداش یخ کردم:
-میخوام بخرمت.. بگو چند؟

رزترین خاکستری


گفتی مرا دوست نداری..
البته نه به زبان..
جوری سرت پایین بود که حس کردم گردنت درد گرفته. دست هایی ک برای تسکین درد گردنت مهیا بودن را پشت سرم مخفی کردم.
جوری به زمین خیره شده بودی که انگار زیباتر از من است. ولی چشم های من فقط به زیباییِ شرمساریت خیره بود.
اینها مهم نیست. فقط بدان! جوری که دستت را از دست هایم بیرون کشیدی، گرمای وجودم رفت.
شرمنده نباش عشق من!
این جسم بی جان سرما نمیفهمد. یادت باشد سردخانه ای که برایم باقی گذاشته ای عشقت را فاسد نمیکند:)

رزترین خاکستری


واقعا متاسفم دیر میزارم نمد چرا دقیقا بعد اینکه چالش میزارم سرم شلوغ میشه
درگیرم ولی میزارم♡


-هیچ چیز تو این جهان قشنگ‌تر از خنده‌هاش نیست.
اینو وقتی یواشکی نگاش میکردم با خودم گفتم. البته یواشکی هم نبود. آدمایی ک کنارم بودن میدیدن که داره به من لبخند میزنه.
اما منو نمیدیدن!
من روح نبودم. من میخواستم دلیل لبخنداش باشم اما منو آدم حساب نمیکردن.
به هرحال من اهمیتی نمیدادم. رفتم سمتش و دستمو به سمتش دراز کردم.
از من رد شد و گذشت. پشت سرم کسی بود که بهش لبخند زده بود.
لبخند زدم. زمانی که از من رد میشد صدای قلبم را از سینه اش شنیدم.
من خیلی وقت بود برایش مرده و روح شده بود..

رزترین خاکستری


I love you!!!
Amm.. Can you hear me?
Some time.. One day.. If there isn't no love and I couldn't say it to you..
I just look into your eyes and I close my eyes. I imagine my world without you. then you can see there's no beat in my chest. You find my heart dead:)

The rosest gray


-برو ای واعظ و پندم مده!
+ولی بشنو
ای جسم نادم، روح سرخورده
جدی نگیر این شهربازی را
که زنده کس بیرون نمی آید
از حبس دور باطل دنیا
جدی گرفتیم و جسارت یافت، سلاخ‌مان باشد هر آنچه بود
که شعر بی شک قاتل من هست
و عشق بی شک قاتل دنیا
-افشید

رزترین خاکستری


...فقط به رقصیدن ادامه میدی. می‌رقصی، می‌رقصی، می‌رقصی...
-می رقصم، می رقصم، می..
پام پیچ خورد و افتادم زمین. میدونستم دیگه نمیتونم پاشم. ولی اون هنوز با شوق نگام میکرد. بلند شدم و با لبخند تو دلم گفتم:
-فقط به رقصیدن ادامه میدی!
اشک توی چشمام نمیزاشت ببینم هنوزم با شوق بهم نگاه میکنه یا نه. همراه با اولین قطره اشکم چکیدم و سقوط کردم. اما این بار تو آغوشش.
درست حدس زدم. داشت گریه میکرد.
+یادت باشه.. رویام با تو میرقصه.. دنیام بی تو سقوط میکنه:)..

رزترین خاکستری


میلرزید، چشماش.. حتی انعکاس تصویرم تو چشماش.
دستاشو رو سرش گرفته بود و پیرهنشو روی سرش کشیده بود. از وحشت میلرزید. میدونستم از چی میترسه. از بارون! رفتم نزدیکش و پیشونیمو چسبوندم به پیشونیش. آروم تر شد. زمزمه کردم: حق داری از بارون بترسی. آدمای تنها از تنهایی میترسن. از هرچیزی که تنهاترشون میکنه. ولی وقتی تنهایی اشک میریزی به اشکای بارونم نگاه کن. اونم اشکاش بوی تنهایی میده:)..

رزترین خاکستری


دلم برای نقاشی کشیدن واقعا تنگ شده..
و بعد میدونید جالب ترش چیه؟
این که من همه وسایل رو دارم و تا میخوام برم سمتش ترسم نمیزاره و برمیگردم..

و خب امروز رفته بودم گالری نقاشیم... آخ در واقع قبرستون نقاشیم.. تموم نقاشیایی که کشیده بودم رو دفن کرده بودم. نقاشیام، هر کدوم تکه ای از وجودم بودن:)
ولی ادما باهام کاری کردن که مجبور شدم وجودمو مخفی کنم، چال کنم سینه قبرستون و آره... شاید اینطوری بهتر بود. ولی امروز تو قبرستون من تنها نبودم. یه دختر بچه با بیلچه اومده بود و یواشکی نقاشیامو از خاک در میاورد. می خندید و میگفت دوسشون داره. میگفت آرزوشه یه نقاش بزرگ بشه.
خندیدم و یه بیل برداشتم. خنده هاش شبیه من بود...

رزترین خاکستری


دیدن غروب خورشید یکی از قشنگترین چیزای دنیاست
ولی آدما و چشم هاشون کورتر از اونین که ببینن. اونا فقط به امید خورشید زندگی و حرکت می‌کنن. و وقتی خورشید برای لحظه ای ازشون دور بشه و تاریکی شب همه جا رو فرا بگیره، می ایستن.. می ترسن.. یا گریه میکنن..
فقط اونایی تو تاریکی آرامش دارن که با خورشید خداحافظی کرده بودن. خورشید به وقت غروب لالایی‌ای برات میخونه که غول تاریکی هاتو رام کنی. پس بهش گوش کن:)

رزترین خاکستری


زندگی آدمای دورم بدون من قشنگ تره!
وقتی بوم زندگیمو نگاه میکنم، با ورود آدما تو هر لحظه زندگیم یه قلم زدم به این بوم. خودم یه گوله کاموای خطی خطی وسط بوم بودم و آدمایی ک میومدن نقشای عجیب غریب یا حتی منظم‌تر از من داشتن. هیچ جوره بهشون نمیخوردم. پس سعی کردم خودمو و گره هامو براشون باز کنم. جوری که نخامو دورشون مثل پیچک می پیچیدم. گفتن زشتمون کردی. تو به ما نمیخوری. پاکشون کردم. به هر سختی‌ای که شده. لکه هایی ک اون ادما به جا گذاشتنو گل پیچک کردم. حالا زندگی گُلام بدون من هیچه:)..

رزترین خاکستری

Показано 20 последних публикаций.

7

подписчиков
Статистика канала