-
شاید دلیلی وجود داره
که این اتفاقات رو از سر میگذرونمدستی به صورتم کشیدم و توی آینه نگاه کردم. پوستم داشت میریخت و نمیدونستم چرا.
زیر پوستم پوست دیگری با رگ های قرمز نفس میکشید.
شاید این یه اتفاق بود مثل تمام اتفاقات دردناک اخیر؟
اهمیتی ندادم و رفتم تا دوش بگیرم. با دیدن چند دانه موی ریز روی صورتم عصبانی شدم و ژیلت رو برداشتم و روی پوستم کشیدم.
ناگهان صدای فریاد کسی در مغزم پیچید. چشمام سیاهی رفت و افتادم زمین.
همونطور که از درد به خودم میپیچیدم به ناخون و دندونام ک بلند و بلندتر میشدن نگاه کردم.
شاید دلیل همه اتفاقات اخیر.. مرگ وحشیانه خانوادم و گم شدن دوستام.. من بودم؟!..
رزترین خاکستری