•| Half-blood Wizard |•


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


بَرای روباهی که روزی کودَکم بود🌍
https://telegram.me/BChatBot?start=sc-556665-bqQIuli

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


خدایا به من توانایی عطا کن که هر وقت جونگینو میبینم زارت نزنم زیر گریه.


اسمش دایانه؟
من دایان‌ها رو دوست دارم.


Репост из: Our challenges
❖𝗙𝗼𝗿 𝗬𝗼𝘂 : https://t.me/halfbloodw ~
•یه مدل حرفه ای بودی و همیشه مرکز توجه قرار میگرفتی و روی طراح لباست کراش زدی و بهش اعتراف کردی و اونم علاقشو بهت ثابت کرد.




از آرایشگاه که بیرون زد، دستی توی موهای کوتاهش کشید و برای آخرین بار از کافه‌ی معروف کنار ایفل ماکارون و قهوه‌ی تلخ خورد.
برای دقایقی فقط گوش داد.
به صحبت رهگذرا، بوق ماشین‌ها، آواز پرنده‌ها و صدای خیابون‌های بارونی پاریس تو یه عصر بهاری.
اونا رو برای همیشه تو ذهنش سپردو آخرین نوتش رو روی میز گذاشت:
"تو خونه و پناهگاه من بودی، برای ابد."
دسته‌ی کیفش رو دور ساعدش تاب داد و از اونجا رفت‌.


گفت یبار منو تو یه کمیک دیده که داشتم لبخند میزدم.


Репост из: Неизвестно


دوباره یسری خاطره از ذهنم پاک شدن و شاید برگردن!؟
شاید.
اما بازم مثل دفعه های قبل نمیدونم چرا از خاطرم رفتن.


وقتایی که واسم آهنگ میفرستین>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>


دفعه بعدی که خواستم یه چیز اسمات بنویسم با یه گلوله تو مغزم خلاصم کنین‌.




امروز سر کلاس تغذیه یه پسر رو دیدم که به نظر میرسید به عنوان مهمان اومده باشه و فک تیز و موهای تیره روشنش داد میزد ایرانی نیست.
کیف و کتابامو بهش نزدیک کردمو ازش پرسیدم اهل کجایی؟
خیلی بامزه بهم گفت که دوست نداره جواب بده و بعدا از تو حرفاش متوجه شدم مادرش فرانسوی بوده‌_اگه درست متوجه شده باشم-
چند دقیقه بعد سرشو پائین آورد و ریز ازم پرسید ک کلاسمون کی تموم میشه؟
نمیدونم چی شد که بعد از کلاس سر از کافه تریای دانشگاه درآوردیم.
هوای امروز انقد سرد بود ک خیلی جنتلمنانه کتش رو درآورد به من بده، اما من نمیخواستم بیشتر از این به شایعات عجیب غریب پشتم دامن بزنم.
بعدش نسکافه و کاپ کیکا رو حساب کرد که کارتخوان خراب بود و خیلی بامزه با پولای تو دستش بازی میکرد و میشمردشون.
یه دفعه‌ای ازم پرسید که اهل آسیای شرقیم؟
اینکه به خاطر بک‌گراندم این سوالو پرسید یا ته چهره‌ای که میگفت به نظرش متفاوت از بقیه‌ست رو نمیدونم‌.
بهش گفتم که نه نیستم اما تو یکی از زندگی‌های درحال جریانم الان ژاپن زندگی میگنم و به اون نسخه‌م قول دادم که چندسال دیگه خودمو میرسونم اونجا.
اونم گفت که اصلا هیچ وقت قصد برگشت به ایران نداشته و قراره زودی بره. این مدت همه چیزش انقدر بهم ریخته شده که به خودش قول داده امروز با هیچکی صحبت نکنه و الان من باعث شدم قولشو بشکنه.
بهش گفتم ک اگه بخواد به خاطر شکستن قولش میتونم یه وعده رو مهمونش کنم.
اما رد کرد.
گفت تو زندگیش به ملاقات‌های تصادفی ایمان داره و اگه قرار باشه دوباره منو ببینه، پس میبینه.
و ما تمام مدت به آهنگی گوش دادیم ک الان باید برم دنبالش بگردمو اینجا ارسالش کنم.
در هر صورت رسالت من تو زندگی ملاقات کردن آدمای عجیب غریبیه ک بعد از ساعت‌ها حرف زدن، تهش هیچی راجع بهم نمیفهمیم.


هفت صبحه، داره بارون میاد و همه جا انقدر سبزه که فکر کنم قراره نه برم سر کلاس و نه خونه.
یه گربه باهام دوست شده و داریم میریم یه جایی که نمیدونم کجاست.


•-Your Heart is Gold-•


ماه کامله


بد


Репост из: 𝘌𝘭𝘭𝘪𝘰𝘵𝘵'𝘴𝖶𝗈𝗋𝖽𝗌.
`• ៸៸🥟 ․︎ 3rd𝖢𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾 !


-شیپ مورد علاقم-


اگه بیدارین و اینجا رو میخونین، میشه امشب یک‌دقیقه‌وهشت‌ثانیه با من به این لالایی گوش بدین؟


ترکیب عطرِ قهوه‌ی دم شده، با بوی تونرِ بعد از پاک کردن آرایش، چشمام رو گرم میکنه و تبدیل به آرامبخش‌‌ترین مُسکن شب‌های من شده.

Показано 20 последних публикаций.

23

подписчиков
Статистика канала