-برگشتی شهرزاد؟ فکر میکردم رفتی برای همیشه...
+نگران
تو بودم که برگشتم..
-برو شهرزاد دیگه هم بر نگرد..
+فکر نمیکردم یه روزی برسه که، تو اینطوری از ته دل به من بگی برو!
-فکر میکردم.. تموم شدن تنهايي وقتیهکه...
عشقت پیشت باشه؛ تو برگشتی پیشم ولی،
من، هنوز تنهام.. تنهاتر از همیشه..
حتی جرئت ندارم بهت نگاه کنم. فقط ازت میخوام بری. بری از این عمارت!
اون چیزی که تاحالا فکر میکردم تنهاییه
فقط سایهتنهایی بوده! من الان خودشم..
خودِ تنهایی!
واسه همین راحت میتونم دست بکشم از دامنت
که پر بکشی به هرجا دلت خواست.
+بیا بریم..
الان وقتش نیست..
قباد! خواهش میکنم ازت..
من میترسم..
-چیزی تو این دنیا نیست که ازم بخوای...
من برام انجام ندم.
اما این یکی رو نمیتونم شهرزاد!باید بمونم همینجا.. تا بتونم تمومش کنم.
شهرزاد/حسنفتحی