"شکوفه ای که ازش تعریف میکنی؛ همیشه تو بهاری زندگی کرده که مردم به دیدنش عادت داشتن، نه تو زمستونی که وجودش عطر و نوری از روز های گرم باشه
شکوفه هم اندازه ی تو؛ بودنت رو میخواد"
ایوای من ، دیالوگ های آخر من رو تمام کرد!!
شکوفهیِ بهاری تویِ زمستونِ زندگیِ فرد دیگهایی بودن(؟) زیباترین و بی نقص ترین تعبیر بود از حضورِ گرما بخشِ کسی.