آروم سرعتش رو کم کرد و گوشه جاده بلند جنگلی ایستاد با پا زد زیر اسکیت بوردش و گرفت دستش وارد جاده جنگلی شد و کلاهشو برعکس زد روی سرش ، لبخندش با پهنای صورتش بود که هر کسی از دور میدیدش بهش میگفت خل شدی؟ همینجوری که با لبخند قدم میزد داخل جیبش احساس لرزش کرد سعی کرد از خیالش بیرون بیاد پس گوشیش و برداشت تا ببینه کیه که وسط تفکرات به اون شیرینی بهش زنگ زده و تنهاییشو خراب کرده
اما تا اسمشو دید لبخندی پهن تر از لبخند قبلی روی صورتش اومد و سریع جواب داد.....بعد از چند ثانیه با جمله "باشه پس میبینمت فعلا" گوشی رو قطع کرد و بلاخره به کلبه سر سبزش که به تازگی بوی زندگی گرفته بود رسید اسکیت بوردش رو روی زمین گذاشت و همینجور که به سمت در کلبه میرفت گفت: تو این زندگی هر چی بخوای میشه ، خدا رو چه دیدی شاید ۳۰ سال دیگه زندگیت با اومدن کسی که تو تاریک شب هات وقتی که تنها کسی که بغلش میکردی غم هات بودن کمکت کنه که بایستی و ادامه بدی مثل الان مثل همین لحظه من تونستم پس همه میتونن.
با صدای صوتی که از خوشحالی زد کلاغا هم صدای غار غارشون در اومد و اون به سمت معشوقه ی زندگیش رفت که سالها بود طمع خوشحالی رو برای زندگیش آورده بود
سن: ۴۷ سال
For you : https://t.me/ENTJ_MOOD ♡
اما تا اسمشو دید لبخندی پهن تر از لبخند قبلی روی صورتش اومد و سریع جواب داد.....بعد از چند ثانیه با جمله "باشه پس میبینمت فعلا" گوشی رو قطع کرد و بلاخره به کلبه سر سبزش که به تازگی بوی زندگی گرفته بود رسید اسکیت بوردش رو روی زمین گذاشت و همینجور که به سمت در کلبه میرفت گفت: تو این زندگی هر چی بخوای میشه ، خدا رو چه دیدی شاید ۳۰ سال دیگه زندگیت با اومدن کسی که تو تاریک شب هات وقتی که تنها کسی که بغلش میکردی غم هات بودن کمکت کنه که بایستی و ادامه بدی مثل الان مثل همین لحظه من تونستم پس همه میتونن.
با صدای صوتی که از خوشحالی زد کلاغا هم صدای غار غارشون در اومد و اون به سمت معشوقه ی زندگیش رفت که سالها بود طمع خوشحالی رو برای زندگیش آورده بود
سن: ۴۷ سال
For you : https://t.me/ENTJ_MOOD ♡