غرقیم در دنیایی که کلماتش به زبانمان هم نیامده.
و ما فرو میرویم،
تا پایانِ تنفسی که آرامشش به تنمان ننِشته.
شکستیم تا نشکنیم.
نابود ساختیم تا نابودیمان کس نبیند.
زندانی کردیم تا زندانیِ احدی نشویم.
و اینک، آخرین فصل داستانِ زندگی؛
ما ماندم و روحی درگیرِ با انبوهی نواقص.