|خُلاصِه|


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


؛؛
...ولیکن گاهی خلاصه گفتن بلد نیستم،
امّا بهتر است آدمی در چیزی/کسی
خلاصه بشود/نشود...
؛؛
🤎
┈ ┉ ┈ ┉ ┈ ┉ ┈ ┉ ┈ ┉ ┈ ┉ ┈ ┉ ┈ ┉
کلا دو عدد پین راهگشا داریم تو خلاصه که مرحمت مطالعه بفرمایید.

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


مخلصیم جَوون.


Репост из: حیاتم🌱
اگه زندگیت یه فیلم بود اسمشو چی میزاشتی؟؟
#چالش


Репост из: ؋ـائِقهــ
چالش
فور کنید،فور میکنم🌸


Репост из: فادیـآ
اره خلاصه


بله دوستان حجم جملات و درازی پست‌ها اصلا مطابق و هماهنگ با اسم کانال نیست. باتشکر🚶🏻‍♂


از اینکه نماز صرفا برام یه تکلیف دینی باشه بی هیچ علتی که در طول زندگی بهم گفته، خونده یا شنیده باشم رو لج بودم و همین نکته خودش یه برهه باعث نخوندنم بود و از طرفی همیشه برام سوال بود که چرا به وقت دلشوره یادش میوفتم و برام‌ موثره؟ بعدها کم کم بهش به چشم یه مدیتیشن نگاه کردم که تمرکزم رو تمرین می‌داد، به چشم‌ انجام یه سری حرکات بامفهموم و بامعنی که میتونه با یه انرژی معنوی گرفتگی های تنم رو باز کنه و این روزها هم برام حکم یه بازی روانی رو پیدا کرده. انگار با انجام دادنش دارم به ذهنم یاد میدم ثبات روی مسئله‌ای رو یاد بگیره و وقتی چیزی تو لیست کارهای روزانه ام هست باید انجام بگیره حتی اگه تو شرایط شلوغ، دقیقه نودی، بی حوصله یا هر حالت دیگه ای هستم تو باید یاد بگیری کاری که قصد انجامش رو دارم باید انجام بشه. حس می‌کنم نتیجه بده و بتونم ذهنم رو کمی رشد بدم و به قولی ذهنم مقابلم قرار نگیره بلکه دوشادوشم بشه.
مجموع این دیدگاه‌ها به اضافه فکر کردن همزمان به لغاتی که میگم و شماردن اینکه چندبار تو نماز از کلمه الله استفاده می‌کنم و سعی‌ام بر اینکه هردفعه چقد لحنم رو لوس و دلبرانه کنم‌ موقع گفتن هر کدوم‌ از اون الله‌ها که خدا دلش غش بره و انگار که یه ارتباط صمیمانه و بازیگوشانه هم با خدا برقرار میکنم حس بهتر و انگیزه بهتری برای خوندن و ادامه دادنش بهم میده.


ذکر امروز:
«دست‌های مردونه‌اش، یخ سرد زمستون
برگرد به آغوشم که برگردی به خونه»




ذکر امروز: توی دنیای مستطیل‌ها من یه مربعم که هیچ‌کس متوجه عرض بنده نمیشه.




از امشب؛


من هیچ وقت از ایشون خریدی انجام ندادم اما همیشه عکس‌هایی که از هنرشون می‌ذارن رو دونه دونه نگاه می‌کنم چون عکس هایی که با دست‌های مردونه و گاها سیاه شده و کر و کثیف درحالی که یه چیز ظریف و ریزه میزه بینشونه برام حکم تازه از تنور در اومده است. کلی دقت و وقت و زحمت می‌کشن بعد انگار که خییییلی بابت چیزی که ساختن ذوق دارن و زوووود درنگ نمی‌کنن و عکس چیزی که ساختن همون لحظه پست می‌کنن.(((=
بیشتر اوقات هم دلم می‌خواد بدونم عاقبت اون انگشتری که ساختن چی میشه یا چجوری و تو انگشت کی میره؟(((=


Репост из: سولوشاپ
نمیخواید اینجا رو به دوستاتون معرفی کنید ؟




یه سری از آقایون هستن میان کارگاه که مثل من و شما آدم معمولی هستن ولی به قدری کردار و کلامشون محترم و مودبه که حتی اگه کارشون تو حوزه ما نباشه آدم دوست داره یه جوری بهشون‌ کمک‌ کنه. مثلا الان یه آقایی اومد که شیشه رفلکس می‌خواست ولی ما کار نمی‌کنیم بهش آدرس دادم کجا می‌تونه پیدا کنه ولی انقد مودب بود که خودم زنگ زدم به جایی که شیشه‌هامون رو باهاشون کار می‌کنیم سفارش آقاهه رو کردم براش کمتر بیوفته. اینطور ارتباط های کوتاه و روزمره‌ی سالم بهم حس خوبی میده. میتونم ازشون به عنوان نقاط خوب روزم یاد کنم.


نور و گرما و زندگی(((=


عزیزجونم از در اومد تو این رو داد بهم گفت بیا این رو یه دختره به خاطر نیمه شعبان داد، آوردم واست((((=
خدایا کَرمت رو شکر که بی روزیمون نذاشتی.🌿




«هواتو کردم
من حیرون تو این روزا هوات رو کردم
دلم می‌خوادت
می‌خوام بیام تو آسمون دورت بگردم
هوایی میشم همون روزا که می‌بینم هوامو داری»


مامانم به خاطر فوت پدربزرگم مولودی امروزش رو کنسل کرد، اگه اینطور نبود من الان بعد یه روز پرکار و شاد و خم و راست شدن های بسیار برای شربت زعفران دادن به مردم مثل همیشه درحالی که شلوار گل گلی راحتم رو پوشیده بودم و انگشت پام ذوق ذوق می‌کرد نشسته بودم شکلات هایی که حین پخش کردن هوایی نصیبم شده بود رو می‌شمردم و از کلمن واسه خودم شربت زعفران می‌ریختم و تا دو روز از شیرینی دانمارکی هایی که اضافه اومده روحم رو تغذیه می‌کردم و هرازچندگاهی هم به آشپزخونه نظری می‌نداختم و با ذکر آشپزخونه امون حسابی ترکیده بیشتر دراز کش می‌شدم و جمع کردنش رو به فردا صبح می‌سپاردم و یا رفته بودم روی چهارپایه و بادکنک هایی که خودم صبح به در و دیوار خونه زده بودم رو می‌کندم می‌دادم به بچه‌ها. (((=

Показано 20 последних публикаций.

42

подписчиков
Статистика канала