𝐤𝐢𝐦 𝐕𝐢𝐧𝐜𝐞𝐧𝐭


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана



Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram


Репост из: Неизвестно
"میشمرد
شمعی کوچک واپسین لحظات زندگی اش را پس از هر آهی که پروانه اش میکشید..
نفس میکشید...
توده ای بغض از میان کنده های سوخته ی وجود اتش گرفته اش!"


تقدیم به وینسنت، یه آدم مهربون و خوش برخورد=)❄️




00:00




00:00


Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram


چقدر از ماه دی بدم میاد


چقدر بدم میاد کارام توهم گره بخورن




امروز از همون روزاست


بعضی روزا عمیقن دردناکن






درد و دل با خیال آسوده


و خوب تر اینه که هیچکس نمیتونه


چه خوبه که نمیتونی اینارو باز کنی


🔒 A whisper message to ptcrthealex, Only he/she can open it.


باشه ولی خیلی خوب بود...


Репост из: 𝕿𝐚𝐢
- #شراب_خاکستری

وارد اتاق شد ، قدم های بلندش را به سمت میز کشاند و روبروی نزدیک ترین صندلی ب دوست دختر جدید اِنزو نشست ، دختر مثل همیشه لبخند فاخری به لب داشت و موهایش روی دوش هایش را پوشانده بود ؛ دوست دختر برادرش که الان برای او مانند روانشناس شده بود
سنگینی آن اور کت بلند شانه هایش را خم کرده بودند ، عینک طبی و کفش های کالج برای تای که همیشه به چشم همه فردی اسپرت به نظر می آمد جدید بود!
دستی داخل موهایش کشید و از روی پیشونیش کنارشان زد به پشتی صندلی تکیه داد و چشمهایش را بست نفسش را با فشار به بیرون هول داد
-جای آه کشیدن ، حرف بزن تای!
تای لای پلک هایش را باز کرد و با لحنی ک تمام تلاشش را برای پنهان کردن بغضش داشت دستش چپش را روی سینه اش گذاشت و حالا اِم‌ژه تازه متوجه دستکش دستش که در تلاش برای پوشاندن تتو هایش بود شد
+قلبم ، تمیز بود و زیبا؛ قلبم نو بود .
نشون هرکی میدادم لذت میبرد ، محال بود چیزی ازش در بیاد و کسی رو شیفته نکنه
نگاهش رو به اِم‌ژه داد و دستش را روی سینه اش مشت کرد
+دستمالی شده
اشک نمیریخت ولی تمام بدنش گریه میکردنت
- کثیف شده
لبخند تلخی زد
-دیگه کسی نمیخادش
و اولین قطره اشک فرو ریخت
اِم‌ژه برعکس همیشه سکوت کرده بود و اتفاقات و افکار چند وقت اخیر تای را مرور میکرد
از زمانی ک حس نارضایتی و تنهاییش حتی بر علایق و فترت تای تاثیر گذاشته بود
زمان از تای ، مرد مغرور و وحشیه شهر ؛ روباه کوچک و آرامی ساخته بود که در پستوی خانه کوچکش تنها با سیاه کردن کاغذ ها موهایش را سفید میکرد .

Показано 20 последних публикаций.

19

подписчиков
Статистика канала