𝘔𝘰𝘰𝘯𝘊𝘩𝘪𝘭𝘥.


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘮𝘰𝘰𝘯 𝘳𝘪𝘴𝘦𝘴, 𝘪𝘵'𝘴 𝘺𝘰𝘶𝘳 𝘵𝘪𝘮𝘦.

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


چقدر به جا*




البته من هیچوقت اینجوری نبودم/نیستم که بشینم الان به بیلبورد و صدهزارتا ارتیست دیگ هیت بدم و از اینجور حرفا.. فقط صرفا انتظار نمی‌ره توی همچین کشوری و با این همه شهرت و معروفیت اینجوری حرف زده بشه🥸😐


خب البته فک میکنم بیلبورد تو قسمت مصاحبه یا همچین چیزی ریده
داریم بزرگترین تبعیض ملیتی رو مشاهده میکنیم دیگ چه انتظاری از ملت جهان سومی خودمون داریم ಠ_ಠ-




ولی فقط برای همین یه عکس..
موهای صورتی جناب کیوت یونگی و لبخند کوچولوشون، رنگ موهای موندگار اقای جانگ که با ترکیبش کنار پیراهن سفیدشون باعث شدن که از همیشه بیشتر بدرخشن، جین با موهای مشکی کیوتش، نامجونی که با اون همه ابهت وقتی موهاش کوتاهه شبیه ی پسر بچه تخسه، پارک جیمینی که در هر لحظه زیبایی و فرشته بودن از سروصورتش میریزه، تاتا با موهای حالت دارش که بیش از حد کوچولوش کرده و انگار ۲۰،۲۱سالشه، جانگکوکیی با اون فیس بیبیش و بدنی که داره روز به روز گنده تر می‌شه و اون لبخند خیلی کمرنگش..
و تیر اخر اون دستی که صاحبش اقای کیم تهیونگه و روی شونه های کوکی عه ಥ‿ಥ
بیچاره قلبم-


خب قطعا ی ملت بخاطر عکسای جدید بیلبورد نیازمند ماسک اکسیژن شدن و از اونجایی که من بی‌نوا هم استثنا نیستم، در همون وضع به سر می‌برم:>
احتمالا کل عکساشونو همه جا دیدید پس نمی‌زارمشون-




منو اینجوی خیلی نصیحتی و همیشه بزرگ بزرگ حرف زدن، تصور نکنید
این موضوع ی جورایی برام ازار دهندس-


حقیقتا هرچی می‌گذره بچه‌ها، نوجوانا و کلا تو این رده بندی سنی دارن بیشتر از سنشون می‌فهمن یا بهتره درواقع بگم بیشتر از سن خودشون یاد می‌گیرن و بدی این قسمت برمیگرده به جایی که این موضوع ها چیزایی هستن که میتونن مخرب باشن...
به کوچترین و در امروزه، ساده‌ترین موضوع مثل اینکه'بچه ها چجوری تشکیل میشن'میشه اشاره کرد؛ منی که الان ۱۴سالمه خودم تو کلاس سوم چهارم فهمیدم و میدونم هستن کسایی که زودترم فهمیدن.. و حس میکنم هرچی میگذره بچه ها زودتر این رو می‌فهمن. این یه حقیقته اما اینکه تو چه بازه‌ی زمانی ی ادم بفهمش بنظرم مهمه... چرا؟ چون به راحتی همین موضوع می‌تونه از نظر روحی به یه بچه صدمه بزنه و حتی کودکیشو بگیره.
و بعد می‌رسیم به مسائلی مثل گرایش و حتی نوع و فانتزی هایی که تو ی رابطه-که بیشتر منظور همون رابطه جنسیه-
و اره دیدم دورم که چقدر ناخوداگاه یه ادم درگیر این مسائل میشه.
اما به صورت کلی بنظرم دونستنش توی این سن ی جورایی ترسناکه ولی خب چیزیه که عادی و یه رسم شده و انگار اگ ندونیش از بقیه هم سن و سالات عقبی-درصورتی که این احمقانه ترین طرز فکریه که می‌تونه وجود داشته باشه-
اینکه درگیرش بشیم چه بخاطر کنجکاوی زیاد چه بخاطر اینکه به اصطلاح از بقیه عقب نمونیم، افتضاحه.
خنده داره من بیام همچین حرفایی بزنم؟ راستش می‌تونم به جرعت بگم من تا تونستم درگیرش نشدم و فقط راجبشون می‌دونم-تازه ی جورایی از دوستام کمتر-
مثلا من از ی زمان به بعد هیچوقت درگیر گرایشم نشدم و بنظرم این طی زمان راحت تر قابل تشخیصه.حتی خیلی راجب زیر شاخه و اینجور چیزاشم اطلاعی ندارم اما دورم هستن کسایی که تا ته قضیه رفتن و حتی وقتی کنار من راجبش حرف میزنن و ی سری لفظ میگن من اصا نمی‌فهمم چی می‌گن.البته که نمی‌گم دونستنش چیز بدیه ولی درگیرش شدن و اینکه بشه یه مسئله مهم و حتی ی وقت معیار دوستی یا هرچی اونم توی این سن بده.
-البته گرایش خودش یه داستان جدا میشه-
و بعدش فانتزی و نوع رابطه.. خب راستش من به کلی از این موضوع دورم و هیچوقت نه بهش فکر کردم و نه واسم مهم بوده ولی بازم هستن کسایی که مهمه براشون یا حتی خیلی راجبش می‌دونن و صرفا حتی بنظرم زیاد دونستن و فکر کردن راجب این موضوع هم ترسناکه.
و خب انگار ی جوری شده که نمیشه جلوشو گرفت و ناخوداگاه یا خوداگاه داره بیشتر و زودتر اتفاق می‌افته.. برای همین بنظرم فقط باید جنبه ی دونستنشو داشت و حتی اینجوری نباشیم که بخوایم به بقیه هم توضیحشون بدیم و یه جورایی اونارو هم وارد یه بُعد دیگه از مسائل بکنیم.


راستش وقتی این حرفو زدم ی چیزی ذهنمو درگیر کرد که شاید خیلی به اینم مربوط نمیشه اما بزارید راجبش یکم حرف بزنم.




همه چی میخوند/میخونه بچه😭😂
و اینکه بلی.. حس میکنم حسم اون لحظه مثل وقتی بود که فهمیدم بچه ها چجوری به وجود میان.. حداقل باهاش برابری میکرد
بیچاره ذهن پاکم که دیگ ندارمش-


وای خاک به سرم اولین فیکت محارم بود میرم بمیرم هسدی بی ادب محارمم میخونه وای وای وای




اره.


دقیقا تاریخشو نمیدونم ولی فک میکنم اخرای پاییز یا اوایل زمستون پارسال-۹۹-بود.
بزارید اول بگم که اون زمان کل چیزی که من از بنگتن میدونستم اینه که اونا ی بند کره ای هستن و حتی نمیدونستم چند نفرن ಠ_ಠ
و ی دوست داشتم-برای تارا که میشناسش لازمه بگم هتسی منظورمه-فایل پی دی اف فیکایی که میخواست بخونه رو توی گپ میفرستاد.. منم ی بار کنجکاو شدم چندتاشونو برا خودم سیو کرد.
بعد ی شب تصمیم گرفتم یکیشونو بخونم و نه میدونستم ژانر چیه نه کاپلش چیه و نه هیچ چیز دیگه ای کلا اطلاعاتم فقط این بود که کاپلش گین و مربوط به بی تی اسه.
(داخل پرانتز بگم:من درواقع فیکشن خوندنو برای این شروع کردم که دوست داشتم بدونم ادما چجوری مینویسن..میدونید مثلا نویسنده ی معروف جهانی که نیستن و صرفا ادمایی هستن که حالا قلم عالی،خوب یا گاهی بد دارن و برام جالب بود)
کوتاه ترینشو انتخاب کردم-صدو خورده ای بود-و حدس بزنید ژانرش چی بود؟ درسته محارم...
و منی که اصا نمیدونست محارم چیه و اون موقع که داشتم میخوندمش هیچ درکی از چیزی که داشتم می‌خوندم نداشتم و کلش داشتم میگفتم وادفاک😂😭یا من هیچ ایده ای از لفظ اسمات نداشتم و کلا تازه بعد یکی دوماه خوندن اصا فهمیدم ژانرو اینجور چیزا چیه😔🦕
و بله از اون موقع شروع شد و از اونجایی که هتسی همیشه کاپل کوکوی میخوند منم با همون کاپل میخوندم و هنوزم میخونم البته تهکوکم هست
اره.. همین بود-


ایا این همون موضوعی بود که دیروز ازش میگفتی؟ 🥸


#wordfullsmiles
دیروز از خبر اروشا شنیدم که تو سر اتفاقاتی که با گذشت اینهمه وقت هنوز نفهمیدم چی بودن، (با وجود اینکه من سریع از این شایعات با خبر میشم!) لیبل میخواد فعالیتت رو برای یه مدت نامعلومی متوقف کنه. چرا یوکهی؟! واسه یه پاکت سیگار؟ واسه چرت و پرتای یه دختر که از ناکجا آباد سبز شده و یه انگشتر؟! واقعا سر همچین چیزی باید از خنده‌ها و شادی های قشنگت محروم باشیم؟!
میدونی، دیروز تازه فهمیدم که چقدر به لبخند‌های بزرگت و خنده‌های از ته دلت توی روزهام نیاز دارم. چقدر به اختلاف قدت با بقیه با اون قد درختیت نیاز دارم تا بخندم. چقدر دوست دارم تا تورو خوشحال و کنار بقیه ببینم؛ نه توی حاله‌ای از ابهام و تنها.
توی این مدت خوب استراحت کن یوکهِی، هرچقدر میخوای استراحت کن و به پیام‌‌های منفی توجه نکن چون ما منتظر برگشت پرقدرتت هستیم.


بزارید براتون تعریف کنم که چیشد شروع کردم فیکشن خوندن🥸

Показано 20 последних публикаций.

11

подписчиков
Статистика канала