Репост из: دشمن شماره یک اجتماع!
نه!...
تو باید زل بزنی!
باید ب چشمانت بفهمانی معنای زندگی را!
تو با ب رقص کلمات.
به صدای آهنگی ک میخواند:در این شب سرد....ای عشق.
به نوازننده ای هنگام نوازش پیانو.
ی آسمان ابری همان آسمان بی خورشید.
حتی تو باید ب چشمان خودت.
ب نفس های بریده ات.
ب قلب به پت پت افتاده ات.
ب افکار
به جنون یک مرد ک از بالای ساختمان قراره بپره.
تو زل بزن ب هر آنچه ک فکرش می کنی.
اگ حس می کنی چشمانت تواناس.
پس یالا تصویر پیرمرد را ک در گوشه ی پارک روی یک صندلی زنگ زده و قندیل بسته نشسته و ارام آرام اشک میریزد را تصور کن
تصور ک کردی!
حالا زل بزن.
نگذار محدود شویی.
ب انان ک می گویند زل نزن؛)
خنده دار نیس.
تو اگر زل نزنی کور هستی البته همه کور هستم.
ذهنمان پر از چرک شده.
چرک
چرک
چرک
دختر یا پسر خوب!
او ک دیوانه اس(همانند خودم)به چشمان تو نگاه نمی کند.همان طور ک ب حرف هم گوش نمی کند.
یا آنکه زیبایی می طلبه ب قفلی شدن تو توجه نمی کنه.
یا او ک زشت است دوباره می گوییم ب چشمان تو کاری نداره.
خودم را می گوییم.
اینو بدان!
تو اگر زل نزنی از نگاه مردم خواهی ترسید.
ول کن خرافات مغز های زنگ زده را.
ب قول ی بیو:مردم رو ولش اونا ب هوای بارونی میگن خراب.
اونا ب نگاه های جستجوگر تو و کنجکاو تو می گویند
مایه ی آزار.
تو ولش.
تو ب یک بار زندگیت فک کن:)
توهین نباشه ب ناشناس عزیز.
اما چشم ها برای دیدن
زل زدن
قفلی زدن
و زمزمه ی همه ی انها در گوش
و در قلب
و در پستوی ها و شیار های مغزت
آفریده شده!
تو اگر قصدی جز دیدن نداری
تعبیری جز جستجوی تجربه و زندگی نداری.
آری تو!...
زل بزن ب النگو های طلایی همان زن و ب زن بگو چقد زیبا هستن!
به مرد زشت ک رسیدی بهش زل بزن و بگو میدانستی چقدر زیبایی!(حداقل از دید من)
ب دیوانه ک رسیدی بگو من هم میخوام با صدای بلند بخندم.
و بعد دیوانه تر از دیوانه قهقهه بزن.
جانا زندگی کن!
ب درزه ی پاره ک رسیدی بگو من هم در فلان لباسم همچین درزه ای دارم:)))
زل بزن و با زل زدنت کاری کن.
تو باید زل بزنی!
باید ب چشمانت بفهمانی معنای زندگی را!
تو با ب رقص کلمات.
به صدای آهنگی ک میخواند:در این شب سرد....ای عشق.
به نوازننده ای هنگام نوازش پیانو.
ی آسمان ابری همان آسمان بی خورشید.
حتی تو باید ب چشمان خودت.
ب نفس های بریده ات.
ب قلب به پت پت افتاده ات.
ب افکار
به جنون یک مرد ک از بالای ساختمان قراره بپره.
تو زل بزن ب هر آنچه ک فکرش می کنی.
اگ حس می کنی چشمانت تواناس.
پس یالا تصویر پیرمرد را ک در گوشه ی پارک روی یک صندلی زنگ زده و قندیل بسته نشسته و ارام آرام اشک میریزد را تصور کن
تصور ک کردی!
حالا زل بزن.
نگذار محدود شویی.
ب انان ک می گویند زل نزن؛)
خنده دار نیس.
تو اگر زل نزنی کور هستی البته همه کور هستم.
ذهنمان پر از چرک شده.
چرک
چرک
چرک
دختر یا پسر خوب!
او ک دیوانه اس(همانند خودم)به چشمان تو نگاه نمی کند.همان طور ک ب حرف هم گوش نمی کند.
یا آنکه زیبایی می طلبه ب قفلی شدن تو توجه نمی کنه.
یا او ک زشت است دوباره می گوییم ب چشمان تو کاری نداره.
خودم را می گوییم.
اینو بدان!
تو اگر زل نزنی از نگاه مردم خواهی ترسید.
ول کن خرافات مغز های زنگ زده را.
ب قول ی بیو:مردم رو ولش اونا ب هوای بارونی میگن خراب.
اونا ب نگاه های جستجوگر تو و کنجکاو تو می گویند
مایه ی آزار.
تو ولش.
تو ب یک بار زندگیت فک کن:)
توهین نباشه ب ناشناس عزیز.
اما چشم ها برای دیدن
زل زدن
قفلی زدن
و زمزمه ی همه ی انها در گوش
و در قلب
و در پستوی ها و شیار های مغزت
آفریده شده!
تو اگر قصدی جز دیدن نداری
تعبیری جز جستجوی تجربه و زندگی نداری.
آری تو!...
زل بزن ب النگو های طلایی همان زن و ب زن بگو چقد زیبا هستن!
به مرد زشت ک رسیدی بهش زل بزن و بگو میدانستی چقدر زیبایی!(حداقل از دید من)
ب دیوانه ک رسیدی بگو من هم میخوام با صدای بلند بخندم.
و بعد دیوانه تر از دیوانه قهقهه بزن.
جانا زندگی کن!
ب درزه ی پاره ک رسیدی بگو من هم در فلان لباسم همچین درزه ای دارم:)))
زل بزن و با زل زدنت کاری کن.