زندگی مثله یه مارشمالو نرم و سفید بود...
با اتش سوزناک تجربه ، مارشمالو خشک و سفت و سیاه میشد و به محض شکافتنش ... شاهد یه قسمت نرم و سفید و شیرین دقیقا وسطش میشدی.. اره در عین سیاهی مطلق همیشه یه نوری هست که احتمالا ازش غافلی:)
زندگی بُعد های مختلفی داره.. مثله تاسی که برای حرکت رو به جلو میندازی و خیلی وقتا ممکنه ۶ نیاره یا حتی آینه میوفته و مجبوری دوباره امتحان کنی •-•
زندگی ممکنه تلخ یا تند یا شیرین یا خیلی طعم های متنوع داشته باشه اگه به مرور همشو امتحان کنی هرکدوم معنی خودشو میسازه اما اگه همیشه شیرینی خورده باشی از اول عمرت... دیگه اون مزه شیرین نیست! اصلا طعمی نداره برات! اما اگه تلخی رو بچشی اون وقته که شیرینی برات معنا پیدا میکنه..
اره من بادبادکی هستم که از دستان صاحبم رها شدم.. در اسمان ها گم شدم و با وزش باد ها به رقص در امدم!
مقصدم نا مشخص و مسیرم نا معلومه.
به امید گیر کردن تو شاخه های درختی،به امید پیدا شدن ادامه میدم!!
میدونم تو هم ممکنه خسته باشی
یا یه روزی مطمعنم که خسته میشی
هربار این اتفاق برات افتاد لطفا به یاد حرف هایم بیوفت
[خسته نشو! ادامه بده به امید پیدا شدن]
Haram says
با اتش سوزناک تجربه ، مارشمالو خشک و سفت و سیاه میشد و به محض شکافتنش ... شاهد یه قسمت نرم و سفید و شیرین دقیقا وسطش میشدی.. اره در عین سیاهی مطلق همیشه یه نوری هست که احتمالا ازش غافلی:)
زندگی بُعد های مختلفی داره.. مثله تاسی که برای حرکت رو به جلو میندازی و خیلی وقتا ممکنه ۶ نیاره یا حتی آینه میوفته و مجبوری دوباره امتحان کنی •-•
زندگی ممکنه تلخ یا تند یا شیرین یا خیلی طعم های متنوع داشته باشه اگه به مرور همشو امتحان کنی هرکدوم معنی خودشو میسازه اما اگه همیشه شیرینی خورده باشی از اول عمرت... دیگه اون مزه شیرین نیست! اصلا طعمی نداره برات! اما اگه تلخی رو بچشی اون وقته که شیرینی برات معنا پیدا میکنه..
اره من بادبادکی هستم که از دستان صاحبم رها شدم.. در اسمان ها گم شدم و با وزش باد ها به رقص در امدم!
مقصدم نا مشخص و مسیرم نا معلومه.
به امید گیر کردن تو شاخه های درختی،به امید پیدا شدن ادامه میدم!!
میدونم تو هم ممکنه خسته باشی
یا یه روزی مطمعنم که خسته میشی
هربار این اتفاق برات افتاد لطفا به یاد حرف هایم بیوفت
[خسته نشو! ادامه بده به امید پیدا شدن]
Haram says