عاشق آخر هفته های سه ماه تابستون بود.
رفتن به خونه ییلاقی و کتاب خوندن و ساعت ها نشستن زیر آفتاب گرم و دلنشین توی دشتی از گلهای ارغوانی رنگ.
نسیمی که هر چند وقت یک بار میوزه و موهاش رو توی صورتش پریشون میکنه تا کسی صورت زیباش رو نبینه، نکنه کسی عاشقش بشه. شاید بوسه های ریزی هم روی گونش به جا بذاره. کی میدونه؟
دیدن عکسِ خورشیدی ک روز رو به شب تبدیل میکنه، با رگه های نارنجیه اطرافش روی سطح دریاچهایی که با مرغابی ها و جوجه هاش مهربونه.
شبها خوابیدن زیر نور ستاره های بالای سرش که گه گاهی بهش چشمک های کوچیکی میزدن. ستارههای آبی و قرمزی که به کنکاش وا میداشتنش.
اما بین خودمون بمونه.
اینا همه بهونه بود. اون منتظر تابستون بود تا به خونه ییلاقیشون تو محله توسکانی فلورانس بره و عصر های لباس سفید رنگشو بپوشه تا صدای ویالونی که از اون طرف دریاچه میومد رو بشنوه.
نمیدونست خالق این صدا کی و چه شکلیه ولی خوب میدونست توی به صدا در اوردن اون ساز مهارت خاصی داره.
شاید برای همین نسیم ملایمه دم غروب سعی میکرد زیباییش رو در هم بکشنه. چون حسودیه صاحب اون ساز و صدای ویالون رو میکرد.
- نارسیس, شانزده جولای ۲۰۲۱
رفتن به خونه ییلاقی و کتاب خوندن و ساعت ها نشستن زیر آفتاب گرم و دلنشین توی دشتی از گلهای ارغوانی رنگ.
نسیمی که هر چند وقت یک بار میوزه و موهاش رو توی صورتش پریشون میکنه تا کسی صورت زیباش رو نبینه، نکنه کسی عاشقش بشه. شاید بوسه های ریزی هم روی گونش به جا بذاره. کی میدونه؟
دیدن عکسِ خورشیدی ک روز رو به شب تبدیل میکنه، با رگه های نارنجیه اطرافش روی سطح دریاچهایی که با مرغابی ها و جوجه هاش مهربونه.
شبها خوابیدن زیر نور ستاره های بالای سرش که گه گاهی بهش چشمک های کوچیکی میزدن. ستارههای آبی و قرمزی که به کنکاش وا میداشتنش.
اما بین خودمون بمونه.
اینا همه بهونه بود. اون منتظر تابستون بود تا به خونه ییلاقیشون تو محله توسکانی فلورانس بره و عصر های لباس سفید رنگشو بپوشه تا صدای ویالونی که از اون طرف دریاچه میومد رو بشنوه.
نمیدونست خالق این صدا کی و چه شکلیه ولی خوب میدونست توی به صدا در اوردن اون ساز مهارت خاصی داره.
شاید برای همین نسیم ملایمه دم غروب سعی میکرد زیباییش رو در هم بکشنه. چون حسودیه صاحب اون ساز و صدای ویالون رو میکرد.
- نارسیس, شانزده جولای ۲۰۲۱