نگاه


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-29091-VTXELVq

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


من می‌دانستم زهر است و چشیدم


غروب جمعه،موهای آشفته،همون پنجره‌ای که همیشه بازه


گفت که جوون بودن خیلی دردناکه.بیشتر شبیه اینه که بیش از حد چیزی رو احساس می‌کنی.


لیوان ترک خورده،قرص‌های نصف شده


با من حرف بزن.
بهم قول بده که چیزی نمی‌شه.
بهم بگو که همه چیز درست می‌شه.


گاز کثیف،آشی که ته گرفت،اونی که همیشه فراموش می‌کنه زیر گاز رو خاموش کنه


نیاز دارم که آدم‌ها مدام بهم یادآوری کنن که دوستم دارن.


نوشیدنی‌های سرد و خوشمزه‌ای که توی یخچال تنها موندن‌:>


آسمون آبی،ابرهای کوچولو،استخوون‌های بیرون‌زده


روی صندلی نشستم و پاهام که به زمین نمی‌رسید رو آروم تکون می‌دادم.به زور هم که شده باید دو لقمه غذا می‌خوردم تا از گرسنگی نمیرم.
با ناخونم روی میز ضربه می‌زدم و تو هم همون آهنگی که سه روزه روش قفلی زدی رو پلی کردی.صاف توی چشم‌‌های من نگاه کردی و گفتی"ببین آهنگ داره حال من رو توصیف می‌کنه‌ها منم حاضرم بخاطر تو قید همه‌ی آدما رو بزنم"
تقریبا یک ساعت از رفتنت می‌گذره و من هنوز روی همون صندلی نشستم و به تو فکر می‌کنم.
به چشم‌های ذوق‌زده‌ت وقتی که به من نگاه می‌کنی،
به لحنت وقتی که اسمم رو صدا می‌کنی،
به اون بوس گنده‌ای که قبل از رفتن روی لپم انداختی،
یا همین چند دقیقه پیش که بهم زنگ زدی و یادآوری کردی که باید قرصم رو بخورم.


حس و حال این کانال خیلی به منِ واقعی نزدیکه.آروم،سرد،مبهم و آشفته.
اینجا شبیه یه اتاق سرد و تاریکه.
یا شبیه یه دختری که پتوپیچ یه گوشه نشسته و با صورت زردِ بی‌حسش به روبرو نگاه می‌کنه.
شاید هم شبیه شب‌هاییه که با ترس از خواب می‌پری و با جمله "اون فقط یه خواب بود" سعی می‌کنی خودت رو آروم کنی ولی هنوز جزئیات خوابت یادته و قلبت تند می‌زنه.
یا اون شبی که فکر می‌کردی هرگز صبح نمی‌شه.


خواب عجیبی دیدم.
یه دختر کوچولو کنارم نشسته بود و با دستاش صورتش رو پوشونده بود و گریه می‌کرد منم سعی داشتم آرومش کنم تا اینکه دستش رو از صورتش برداشت و اون دختر کوچولو خودِ من بودم.
یعنی خودِ ۴ ساله‌ام رو توی خواب دیدم و سعی داشتم آرومش کنم واقعا ترسناک بود.


احساس ترس و تنهایی
انگار پرت شدم ته چاه


رو به رو بودنِ با عشق جگر می‌خواهد
این قمار عاقبتش جانِ مرا می‌بازد


به زور خودمو روی تخت‌ جا می‌دم و با حرکت پام چندتا از وسایلو روی زمین پرت می‌کنم تا راحت‌تر دراز بکشم.
به پهلو دراز می‌کشم،خودمو جمع می‌کنم،چشمامو محکم می‌بندم و سعی می‌کنم که به چیزی فکر نکنم.
بچه که بودم مامانم اصرار داشت که منو زود بخوابونه و هرشب بعداز خاموش کردن لامپ اتاقم می‌گفت که چشماتو محکم ببند و به هیچی فکر نکن!ولی واقعا چجوری می‌‌شه به هیچی فکر نکرد؟نمی‌دونم اون‌موقع می‌تونستم به هیچی فکر نکنم یا نه ولی الان اصلا توی این کار موفق نیستم و همینجور چیزای مختلف از ذهنم می‌گذره.
اون دروغی که گفتم،
ترسی که دارم،
هدفایی که نصفه نیمه رها شدن،
برنامه‌های تیک نخورده،
روابطم با آدمای مختلف و هزارتا فکر دیگه که همزمان از ذهنم می‌گذره.
بغضمو قورت می‌دم و این‌بار واقعا سعی می‌کنم به چیزی فکر نکنم.شاید به هیچی فکر نکردن شبیه یه دیوار سفید باشه.نمی‌دونم.
مامان کاشکی بیای بهم بگی که باید چجوری به هیچی فکر نکنم.


دوست داشتم آینه باشم.همون آینه‌ای که اون دختر بعداز پشت سر گذاشتنِ یه اتفاق تلخ روبروش می‌ایسته و خودشو خوب نگاه می‌کنه بعد با دستای بی‌جونش موهاشو می‌بنده و به همه اون چیزایی که گذرونده فکر می‌کنه.


آبنبات یا نجات‌دهنده؟
فعلا که شما من رو از خشکی دهانی که اون یه‌ذره قرص به همراه داشت نجات می‌دی.همون موقع که دکتر تاکید کرد که شبی یک چهارم از قرص رو بخور باید می‌فهمیدم که جریان چیه.روز اولی که سعی داشتم قرص رو درست به چهار قسمت مساوی تقسیم کنم فکر می‌کردم اون یه‌ذره قرص نمی‌تونه تاثیر خاصی روی آدم بذاره ولی همین‌جا می‌گم که منو ببخش که زود قضاوتت کردم خانوم جان.


نیاز دارم به یکی بگم که "من خیلی ترسیدم می‌شه باهام حرف بزنی؟!"


منِ کلافه‌‌‌ با لب و لوچه آویزون:چطور از این همه غر زدن من خسته و عصبانی نمی‌شی؟!
اونی که فکر می‌کنم صبورترین آدمیه که تا حالا دیدم:من از حرف زدن با تو خوشحال می‌شم حالا چه غر باشه چه هرچیز دیگه‌ای.


وسط غر زدنام بدون مقدمه برگشت گفت که من بهت افتخار می‌کنم چون تو جرئت وایسادن پای اهدافت رو داری:>

Показано 20 последних публикаций.

65

подписчиков
Статистика канала