مثل همیشه، زیبا و به دور از هر عشوه ی خاصی
به طرف صندلیهای نزدیک بار قدم برداشت و
روی یکی از اونا نشست..فضا تاریک و موزیک
ملایمی نواخته می شد..به سمتش رفتم،
دستمو دراز کردم و با پوزخند کم رنگی گفتم:
-به من افتخار رقص می دین؟
اخم ریزی کرد.
-من پارتنر دارم جناب..
و به فرد مشکی پوش کنار بار اشاره کرد
و اخمش بیشتر درهم کرد.
بی اختیار تفنگم درآوردم و چند گلوله نصیبش کردم.
مات و مبهوت به قیافهٔ خنثیم خیره شده بود..
- حالا دیگه نداری..
دستای ظریف سردش بین دستام جا دادم و
میون جمعیت آشفته ای که درحال جیغ و داد بودن رقصوندمش..
"وقتی فهمیدی چیزی مال منه، فقط برای منه..به دنبال خون نباش! "
به طرف صندلیهای نزدیک بار قدم برداشت و
روی یکی از اونا نشست..فضا تاریک و موزیک
ملایمی نواخته می شد..به سمتش رفتم،
دستمو دراز کردم و با پوزخند کم رنگی گفتم:
-به من افتخار رقص می دین؟
اخم ریزی کرد.
-من پارتنر دارم جناب..
و به فرد مشکی پوش کنار بار اشاره کرد
و اخمش بیشتر درهم کرد.
بی اختیار تفنگم درآوردم و چند گلوله نصیبش کردم.
مات و مبهوت به قیافهٔ خنثیم خیره شده بود..
- حالا دیگه نداری..
دستای ظریف سردش بین دستام جا دادم و
میون جمعیت آشفته ای که درحال جیغ و داد بودن رقصوندمش..
"وقتی فهمیدی چیزی مال منه، فقط برای منه..به دنبال خون نباش! "