𝖲𝗐𝖾𝗏𝖾𝗇.


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


" شقایقِ نیمه‌شبِ عریان از حَرف‌ها و فِکر‌ها "
— 𝟧𝟣𝟥 ,, 𝗌𝗎𝗋𝗋𝗈𝗎𝗇𝖽𝖾𝖽 𝖻𝗒 📽'𝗌 ,, @/𝖼𝗁𝗂𝗆𝗒
𝗍𝗁𝗈𝗎𝗀𝗁𝗍𝗌 𝗄𝖾𝖾𝗉 𝗈𝗇 𝗋𝖺𝖼𝗂𝗇𝗀 𝗈𝗇𝖾 𝖻𝗒 𝟢𝟢𝟣.
t.me/HidenChat_Bot?start=5550349485

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


Link ,Park jimin , '𝖵𝗂𝗍𝖺 , @nottheatther (🎳)


Репост из: 繭
𝓛𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝖼𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾 :
فور کنید، پک بزنم. (نیم، ایموجی، لینک اگه دوست داشتید)


𝖢𝗁𝖾𝖼𝗄:
https://t.me/Swevench .


وقتی میفهمم یکی بهم دروغ گفته هیچ فرقی با یه قاتل سریالی ندارم.


Репост из: 𝟢𝟫:𝟤𝟩
— ✉️ : این پی‌ام رو فور کنید تا شمارو با یه چنل دیگه شیپ کنم.


Репост из: ʿ𝐻𝑎𝑟𝑚𝑜𝑛𝑖𝑎 ֙⋆
دیلی جدید لوثر، اگر خواستید جوین بشید.
https://t.me/LuFootnote


Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram


آدمایی که اسم "دوست" روشون گذاشتم
کم کم دارن روی واقعی خودشون نشون میدن
و چقدر لذت بخش..!


کاش وقتی میخواید حرفی بزنید
بدون دروغ باشه که طرفی که ازش حرف میزنید
نیاد با مدرک نقض‌ـتون کنه.


آدمیت را نمیتوان درک کرد. هرچقدر بیشتر به رفتار ها و اخلاقیات آنها نگاه میکنم به این پی میبرم که همه چی صرفا عین یک خاله بازی بچگانه است.هرکس نقش خودش را دارد و از نقش اصلی خویش در زندگی دور شده است و گاهی آن را گم میکند.
" انسان هایی مدعی با ظاهری دروغین "

یادداشت های ذهن سردرگم-بیست‌و‌پنجم‌آگوست؛




تیپیکال من،همیشه:


سردردی که آدمای قبلی زندگیم بهم میدن
اجازه نمیده آدمای جدید وارد عمل بشن.




ارتباط با هر موجودی غیر از انسان خیلی بهتر می‌تونه باشه.


دهبار یه چیزی رو تایپ میکنم یازده بار پشیمون میشم.


" سایه ای تاریک زیر باران "
نمیدونم مشکل از من بود یا انسانها، موجوداتی غیر قابل درک شده بودن؟ اینکه مدام قرار بود دروغای مسخرَشون مثل "اهمیت دادن ، علاقشون ، اعتماد بهشون و..."بشنوم تبدیلم میکرد به یه آدم عصبی. آدمی که تظاهر میکرد خوشحاله از شنیدن حرفایی که اعتباری ندارن. درسته این حرفا قشنگ بودن و هرکسی دوست داره هرروز یکی رو داشته باشه تا واسش از علاقه و اعتماد نسبت به خودش صحبت کنه و بهش اهمیت بده، اما من چی؟ مشکل من این بود که همیشه میتونستم ذهن انسانهای اطرافم رو بخونم، متوجه تغییر زبان بدنشون موقع دروغگویی میشدم. خیلی دلم میخواست اینطور نباشه و بتونم باور کنم ولی نمیشد.همه اینا باعث میشد تا یهو به سایه تاریک زیر بارون پناه ببرم و ساعتها تنها باشم و به این فکر کنم "کجای کارم اشتباه بوده که دروغ شنیدم؟"

یادداشت های ذهن سردرگم-هشت جولای؛


Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram


"جعبه ای جدید به سمتِ درِ قدیمی "
امروز یه بسته غیر منتظره به دستم رسید. بسته ای که منو به درون خودش بلعید و من رو به گذشتهٔ خودم برد. گذشته ای که با شخصیتم در تناقض بود. افکار توی سرم با دیدن اون گاراج و راهروی خالی و ساکت تبدیل به یه ترافیک فکری شدن. "اینجا چرا برای من آشناست ؟"، "این آدم واقعا منه؟!" به یه اتاق، با دیوارای سفیدِ مات رسیدم. یه نفر روی تخت بود و اون من بودم؟ چرا اون دستگاه لعنتی بهم وصل بود؟ پرستاری که کنار تخت ایستاده بود میگفت:"یروزی جعبه‌ای واست فرستاده میشه که تورو به‌ یه درِ قدیمی میبره."ولی امروز همون روز بود ؟

یادداشت های جانگ هوسوک-یک جولای؛


Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram

Показано 20 последних публикаций.

61

подписчиков
Статистика канала