[شبِ پُر ستاره]


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


@MohamadKhadem

http://t.me/BgooBot?start=_number1007
[پیام ناشناس]
#music

Связанные каналы  |  Похожие каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram
[در خلوت]


در اعماق اقیانوس، مرده و طرد شده
جایی که بی‌گناهی در شعله‌ها می‌سوزد
یک میلیون مایل دورتر از خانه،راهم را ادامه میدم
.تا استخوان هایم یخ زده
من یه سربازم که روپای خودم وایسادم، راه را بلد نیستم.
 از ارتفاعات شرم و حیا بالا می‌روم،
در حالی که دست به سینه ام ،منتظر تماس ام.
 برای مبارزه و  سرنوشت اماده ام.
، صدای تیر های اهنی توی سرم گیر کرده
غرش طبل‌ها دستور می‌دهد
ریتم سقوط ها، تعداد کشته‌ها
  شورش شاخ ها ، پیش رو است
از سپیده‌دم تا پایان روز
باید به دور دست ها فرار کنم
دلم می‌خواهد درد و مزه تلخ را
از خون روی لبم، دوباره احساس کنم.
این فوران مرگبار برف ها دست‌های مرا می‌سوزاند،
تا استخون هایم یخ زده ام، من
یک میلیون مایل دورتر از خانه، دارم فرار میکنم
چشم ها و صورتت رو به یاد نمیاورم
 
 
English lyrics – Woodkid Iron
Deep in the ocean, dead and cast away
Where innocence is burned in flames
A million miles from home, I’m walking ahead
I’m frozen to the bones, I am…
A soldier on my own, I don’t know the way
I’m riding up the heights of shame
I’m waiting for the call, the hand on the chest
I’m ready for the fight, and fate
The sound of iron shots is stuck in my head,
The thunder of the drums dictates
The rhythm of the falls, the number of dead
The rising of the horns, ahead
From the dawn of time to the end of days
I will have to run, away
I want to feel the pain and the bitter taste
Of the blood on my lips, again
This deadly burst of snow is burning my hands,
I’m frozen to the bones, I am…


این موزیک، از یه پارتیتور خیلی خیلی قدیمی برداشت شده...

[۱۳۳۴]




[در نهایت تعدادِ کمی از آدمها من رو درک می کنند]


این یکی از موسیقی های مورد علاقه‌ٔ من هست، مخصوصا اون قسمتی که از ثانیهٔ ۴۰ شروع میشه...
و حتی ۲:۵۶

من رو به جایی ناشناخته
در وجودم میبره...


















Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram
[ ]




[در کور ترین نقطه‌یِ تنهایی]


خوزه آسونسیون سیلوا (1896-1865)
Jose Asuncion Silva
سیلوا زندگی بسیار ناشادی داشت و خودکشی کرد. برخی از منتقدان وی را رمانتیک و برخی دیگر منادی مدرنیسم می‌دانند. در شعر سیلوا یک خصیصهٔ انعطاف و انطباق با جریان هنر روز مشاهده می‌شود


[شبانه]

شب، شبی پر از نجوا و روایح
و موسیقی بالها:
شبی که کرمهای شبتاب شگرف،
در تاریکی مرطوب نکاحی می‌سوزند
بر جادهٔ پر گل که از مزرعه می‌گذرد
تو قدم می‌زدی، خاموش و رنگباخته،
خود را بر من می‌فشردی
گفتی که تشویشی بس تلخ، نهان‌ترین ژرفاهای قلبت را به درد آورده بود
و بدر ماه، نور سیمین خود را به آسمانهای آبی بیکران و ژرف پراکند.
و سایهٔ تو، چابک و زیبا، لطیف و ترد
و سایهٔ من که با انوار ماه بر شنهای غمگین جاده می‌افتاد
به هم می‌ آمیختند و یکی می‌شدند،
و یکی بودند، و تک سایه‌ای بلند بودند،
و تک سایه‌ای بلند بودند
و تک سایه‌ای بلند بودند...
امشب، تنها، با روحی همه گزند و تعب از مرگ تو،
جدا افتاده از تو، از خویش تو، به دست زمان،
به دست گور و فاصله،
به دست بی نهایتی سیاه که صدای ما بردی ندارد،
گنگ و تنها، من بر جاده قدم می‌زدم
و عو عوی سگان تا ماه، تا ماه پریده رنگ، شنیده می‌شد
و صدای غوکان ... من سردم شد.
همان سردی‌ای بود که در خوابگاه بر گونه‌هایت نشست،
بر ابروانت، و بر دستان دوست‌داشتنی‌ات،
و در میان سپیدی برفگون کفنت
این سردی گور بود.
این یخ مرگ بود.
این سردی هیچی بود ...
و سایه‌ام که در نور ماه تصویر شده بود، تنها گذر می‌کرد
تنها گذر می‌کرد. تنها گذر می‌کرد، در میان دشت تنها
و سایهٔ تو، چابک و زیبا، لطیف و ترد
همچون در آن شب گرم آن بهار مرده
همچون در آن شب پر نجوا و روایح و موسیقی بالها
آمد و با سایهٔ من قدم زد،
آمد و با سایهٔ من قدم زد،
آمد و با سایهٔ من قدم زد ...
آه، هماغوشی سایه‌ها!
آه، سایه‌های تن ها که با سایه های جانها می‌آمیزید!
آه سایه هایی که یکدیگر را در شبهای افسوس و اشک
می‌ جویید!





Показано 20 последних публикаций.

90

подписчиков
Статистика канала