مدتی پیش، رویایی دیدم.
رویایی از من، افتاده بر روی زمین؛ درد خراش های کف دستان و سر زانو هایم، بیش از حد واقعی بودند...
رویایی از هوای سرد شب های اواخر پاییز؛ سوزش نوک انگشتان و گونه هایم از سوز سرما، بیش از حد واقعی بود...
رویایی از شب بارانی که گویی اراده بر تصرف خاک گرفته بود؛ رطوبت قطره های سرد روی پوست بی پناهم، بیش از حد واقعی بود...
از ان شب، من هنوز در رویایم محبوس مانده ام.
مرز میان خواب و بیداری بر من پوشیده اس
درد بیش از حد واقعی است...
سرما بیش از حد واقعی است...
باران بیش از حد واقعی است...
_L
رویایی از من، افتاده بر روی زمین؛ درد خراش های کف دستان و سر زانو هایم، بیش از حد واقعی بودند...
رویایی از هوای سرد شب های اواخر پاییز؛ سوزش نوک انگشتان و گونه هایم از سوز سرما، بیش از حد واقعی بود...
رویایی از شب بارانی که گویی اراده بر تصرف خاک گرفته بود؛ رطوبت قطره های سرد روی پوست بی پناهم، بیش از حد واقعی بود...
از ان شب، من هنوز در رویایم محبوس مانده ام.
مرز میان خواب و بیداری بر من پوشیده اس
درد بیش از حد واقعی است...
سرما بیش از حد واقعی است...
باران بیش از حد واقعی است...
_L