حرف بزن، از احساساتت برام بگو، بگو که چند بار گذاشتنت کنار، بگو چند بار چشمهاتو بستی گفتی زورتو بزن نذار برن، حتی وقتی میدیدی تو رفتنشون هیچ نقشی نداری، بگو چند بار تو دلت گفتی من این بودم؟ چند بار با چشمهای خودت دیدی داری نابود میشی، و غرورت داره له میشه اما چشمهاتو بستی گفتی بیخیال. چند بار وقتی بغض داشتی اون اشک، منتظر یثانیه غفلت بود تا بریزه، چند بار گفتی اینم مثل شبهای گذشته تموم میشه بالخره، چقدر با چشمهای خودت دیدی جلوت دارن با جرثقیل وجودتو خراب میکنن و تو تنها کاری که کردی این بود نشستی دستهاتو دور زانوهات حلقه کردی؟