ما صدای بی صدای مرگ بودیم با رفتن مهم ترین ادم ها در هم شکستیم و از درون مردیم
اما همچنان لبخند های با سوزن به لپ دوخته شده را داشتیم
ما نسل تسلیم نشدن های پشت سرم شکستن های هر شبه و بی خوابی های یک هفتگی بودیم
مارا بغل نکردند
پررو میشدیم..چشم های مارا دریا شسته دنیای مارا فرشچیان رنگ کرده و حال بده ما دست خودمان نبود
زندگی سازی زد که رقصیدنش کار ما نبود
کار مارهای پر حیله ی ترسناکی بود که ما عرضه نداشتیم باشیم
پشت میز های چوبی نشستیم پشت لپ تاپ ها در هنگامه صبح به صدای جیغ معلمی گوش دادیم که شاید هیچ چیز به ما اضافه نمیکرد
و در جستوجوی هیچ مردیم و نفهمیدند
پس...آی ای ایندگان از ما بنویسید بنویسید نسل خاکستر شده ی ما کودکی نکرد
جوانی نکرد
محدود ماند
و محدود مرد؛مرد ته کافه های شهر..جا ماند بین خنده های خشکیده و هیچ نگفت
ایندگان از خستگی ما بنویسید از انقلابی که گذشتگان کردند ولی مارا کشت بنویسید.
ما برگ های از شاخه افتاده اما نرسیده به زمینیم
لنگ درهوا
در هوای خشکیده و سرد پاییز
جا مانده در داد های بلند ناظم..تکه تکه شده در وقت های صبحگاه
ایندگان بنویسید نوشته را بالای سنگ قبر ما بگذارید حتی خاک هم مارا پس خواهد زد.
اما همچنان لبخند های با سوزن به لپ دوخته شده را داشتیم
ما نسل تسلیم نشدن های پشت سرم شکستن های هر شبه و بی خوابی های یک هفتگی بودیم
مارا بغل نکردند
پررو میشدیم..چشم های مارا دریا شسته دنیای مارا فرشچیان رنگ کرده و حال بده ما دست خودمان نبود
زندگی سازی زد که رقصیدنش کار ما نبود
کار مارهای پر حیله ی ترسناکی بود که ما عرضه نداشتیم باشیم
پشت میز های چوبی نشستیم پشت لپ تاپ ها در هنگامه صبح به صدای جیغ معلمی گوش دادیم که شاید هیچ چیز به ما اضافه نمیکرد
و در جستوجوی هیچ مردیم و نفهمیدند
پس...آی ای ایندگان از ما بنویسید بنویسید نسل خاکستر شده ی ما کودکی نکرد
جوانی نکرد
محدود ماند
و محدود مرد؛مرد ته کافه های شهر..جا ماند بین خنده های خشکیده و هیچ نگفت
ایندگان از خستگی ما بنویسید از انقلابی که گذشتگان کردند ولی مارا کشت بنویسید.
ما برگ های از شاخه افتاده اما نرسیده به زمینیم
لنگ درهوا
در هوای خشکیده و سرد پاییز
جا مانده در داد های بلند ناظم..تکه تکه شده در وقت های صبحگاه
ایندگان بنویسید نوشته را بالای سنگ قبر ما بگذارید حتی خاک هم مارا پس خواهد زد.