𝙾𝚂𝙷𝙸𝙺𝙰


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


Hi my friends it's oshika, shino's sister
Welcome to this Chanel
Yasamin's storeroom
I'm here
https://telegram.me/BChatBot?start=sc-691467-KVeBmpU
Shinoya https://t.me/shinoyashino

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


متروکه همیشه برایم تداعی کننده یک خانه ای گرد و غبار گرفته و خالی از رفت و آمد با ظاهری ویران و ترسناک بود، تا اینکه فهمیدم متروکه می تواند کالبد آدمی با لبخندی بر روی لب باشد که مدتهاست خویشتن را ترک کرده است. راستش را که بخواهی آدم متروکه که به مراتب ویران تر از منزل متروکه است


گاهی دلش می خواست از آنجا دور شود و خود را جایی گم و گور کند، حتی از بیغوله تاریک و غمکده ای بدش نمی آمد به شرط اینکه بتواند با افکار خود تنها باشد و کسی نداند که او کجاست، یا دلش می خواست که دست کم در خانه خود باشد، روی ایوان بنشیند ولی طوری که هیچکس در کنارش نباشد.
ابله از فئودور داستایوسکی


وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایش تنها بماند، آن وقت چیز زیادی نمانده که یاد نگرفته باشد.
آلبر کامو


گفت: اما تو قلب رئوفی داشتی! چه بر سر قلبت آمده که این طور سنگ شده است؟
گفتم: دیگر از قلبم سراغ مگیر، زیرا که درندگان پاره پاره اش کردند...


لحظاتی هستند که بدن انسان در هر حالتی که باشد، روحش زانو زده است.
ویکتور هوگو


بالاخره آزمون MBTI دادم 🦖
تایپ شخصیتی من INFJ 🌱






We both thought we were on the same page but i turns out we're reading different stories


My feelings haven't faded in fact they've grown it's sad to know you've gone in a different direction


But after all this, i'm not sure you'll want me anymore






گاهی جواب مسائل نه پیچیده است و نه ساده، فقط دور از انتظاره!


لحظه های زندگی در جایی که دوستش نداری همواره به کندی می گذرن. هر ثانیه انگار ساعت های زیادی طول می کشه و عقربه های بی رحم ساعت، تکه های وجودت رو با خودشون می برن.


قهوه سرد آقای نویسنده


آهی از سر بیچارگی کشید و گفت: این حرف ها دیگه از من گذشته.
چرا گذشته؟ به خودت نگاه کن؛ تو هنوز هم می تونی کسی رو دوست داشته باشی. حتی می تونی از هنر لذت ببری، واسه لذت بردن از هنر حتما نباید هنرمند باشی، می تونی یه هنر دوست خوب باشی، تئاتر ببینی، بری سینما.


چی شد که فکر کردی بهت علاقه مند شده؟
چشم هاش ... چشم هاش ... چشم هاش با من حرف می زنه. انگار یه جور دیگه من رو نگاه می کنه. گاهی وقت ها فکر می کنم می خواد من رو با چشم هاش بخوره.


ولی من خواب نیستم، من فقط خودم رو به خواب زدم. چشمهام رو بستم و دارم توی خیالاتی زندگی می کنم. برخلاف واقعیت، مثل شنا کردن خلاف جهت ساحل، به سمت بی نهایت. من از ساحل می ترسم، از دوست داشتن هاش هم می ترسم، می ترسم ....


یعنی یاد گرفتی نفهمی؟
من نفهم نیستم. اما زندگی بهم یاد داد که چطوری خودم رو به نفهمی بزنم. به چشم های من نگاه کن! فکر می کنی خوابم؟ نه، نه بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنی هوشیارم. اون هایی که خواب ان یه روز بیدار میشن.

Показано 20 последних публикаций.

467

подписчиков
Статистика канала