عصر که با مامانم رفته بودیم بیرون مچ خودمو درحالیکه داشتم از شدت خشم ناخونامو محکم روی دستم فشار میدادم، گرفتم
خسته ام از چیزایی که میدونم درست نمیشه و درست شدنش هم اصلا دست من نیست
خسته ام از چیزایی که میدونم درست نمیشه و درست شدنش هم اصلا دست من نیست