֪ ׂ نامه های هونکی ֪ ׂ
مقصودِ همیشگی حرف هایم ،
پایِ ثابت تمام رویاهایم ،
ماهِ شب های تارم،
مقصد قاصدک هایم،
تویی که هستی ،اما برای من نیستی،
این را بدان که...
هنوز هم دورادور تماشایت میکنم،
هنوز هم صدای خنده هایت برایم ترکیبی از زیباترین نوت های موسیقی است،
و دیدن غم و اندوهت همچون مردابی من را در خود خفه میکند.
صاحبِ قلب ویرانه ام...!
دلتنگت هستم و این دلتنگی گویی که از روحم تغذیه میکند،
چشم انتظار برگشتنت هستم،همچون شبی تار که در انتظار خورشیدش میماند.
معشوق زیبارویم...!
این را بدان که غم دوری عشقت وجودم را می سوزاند و من با لذت این درد را تحمل میکنم ،
همچون پروانه ای که در گرمای شمع میسوزد و باز به دور او میچرخد ..
روح تنِ خسته ام ...!
اگر روزی رسید که من نبودم ،بدان که تورا نه با هوس هایم و نه برای رویاهایم ،بلکه با قلب و جانم دوستت دارم.
ارسال کننده :پارک سونگهون
دریافت کننده:نیکی
¹⁹نوامبر 𝟷𝟿𝟿𝟸