پس از آن برخاسته، آهنگِ بازگشتن کرد. من گمان کردم که روان من با او برفت، در حال برخاسته با او گفتم: ای خاتون قدم رنجه بردار و گامی دو باز گرد. فیالفور بازگشت و تبسم کرده با من گفت: از بهر تو بازگشتم.
قصهی شب سیونهم از هزار و یک شب
@parichio
قصهی شب سیونهم از هزار و یک شب
@parichio