من عاشق آدمای خوبم. وقتی میبینم یه نفر به آدمای غیر از خودش اهمیت میده، فکرش زیباست، صلح طلبه، و بدون اینکه توقعی داشته باشه مهربونه، قلبم ذوب میشه از عشق. من عمیقاً عاشق آدمای خوب میشم. من خیلی از آدما رو میتونم خیلی دوس داشته باشم ولی حس میکنم نمیتونم نزدیکشون بشم. من میفهمم دور بودن از آدما و پس زدنشون نه منطقیه نه درست، ولی انگار نمیتونم کنار آدما زندگی کنم. هیچوقت هیچ چیز راجب من و روابطم درست پیش نمیره. و حس میکنم قدرت ریسک کردنم واسه شروع کردن روابط رو از دست دادم.