ִֶָ うさぎ៸


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


Form here: @pastilleclub

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


🎀.𝖾𝗇𝖽 ִֶָ


,, @nigaikohi ִֶָ
𝗅𝗈𝗏𝖾 𝗌𝗍𝗈𝗋𝗒.

៸៸ جلوی نوازنده ها بدن رقصان پارتنرش رو دور خودش میچرخونه
هر از گاهی اونو کج میکنه و بوسه ای به لب هاش میزنه
بارها و بارها این کار رو تکرار میکنه
توی خونه ، جلوی آینه ، موقع آشپزی و حتی وقتی که دوست دخترش ناراحته
با شروع آهنگ دستای اون رو بوسه میزنه و وادار به رقصش میکنه
با پایان اهنگ بدن کوچیکش رو توی بغل میگیره و سرشو توی گردنش میزاره
تماما عطر بدن اون زن رو وارد ریه هاش میکنه
به صدای نفس ها و خنده هاش بعد از رقص گوش میده




,, @Etoileross ִֶָ
𝖫𝗂𝗀𝗁𝗌𝖺𝗋𝖾𝗈𝗇
៸៸ توی لومری همراه یدونه لیوان شکلات داغش حرکت میکنه
توی دست راستش گل های خوش رنگیه که برای خودش و حال خوبش هدیه کرده
کنار مغازه ها ویمیسه و پولش رو توی دکه های کوچولو خرج میکنه
با فروشنده ها بگو بخند میکنه و همراه نوازنده های خیابونی میخونه
پاهای کوچیکش رو با هر نقطه اوج اهنگ حرکت میده
روحش رو به روی جسمش اون رو همراهی میکنه و پارتنر رقصش میشه
تمام راه رو به خونه میرقصه و زیر لب آهنگ میخونه این کارو تا خود سحر انجام میده
میخواد طعم لبای اون رو توی سحر فراموش کنه




,, @happinessheree ִֶָ
𝗅𝗂𝗌𝗍𝖾𝗇 𝖻𝖾𝖿𝗈𝗋𝖾 𝗂 𝗀𝗈

៸៸ بالای سقف ساختمون متروکه ای نشسته بود
با یدونه همبرگر در دستش به تمام شهر نگاه میکرد
تابلوی ها تبلیغاتی خونه ها و چراغ ها
رژ لب قرمزش جای خودش رو روی نون همبرگر گذاشته بود توی آسمون سیاه به ماهش فکر میکرد
به وقتی که با اون اینجا بود و الان دیگه تنها میشست اینجا
با مرور خاطراتشون لبخندش پر رنگ تر و چشماش تار تر میشد
میخندید و بی هوا حرفاشو میزد
به امید اینکه به گوشش برسه شاید بفهمه و بیاد پیشش
بغلش کنه و چیزی نگه
اشکاشو از روی گونه هاش پاک کنه و معذرت بخواد بخاطر نبودش




,, @Florsiua ִֶָ
𝖥𝗈𝗎𝗋𝗍𝗁 𝗈𝖿 𝖩𝗎𝗅𝗒.

៸ ៸تمام روز کریسمس رو توی رستوران قدیمی و خلوت محبوبش موند
به آهنگاش گوش میداد فکرش را از تمام دعواهایی که تا الان کرده بود دور نگه میداشت
سعی میکرد برای چند لحظه به آرامش برسد از خلوت خودش لذت ببرد و خودش را پیدا کند
با سیب زمینی های محبوبش بازی میکرد
اونها دوستانش بودند که قرار است تمام سال پیشش باشن
بعد از اتمام لحظه سال تحویل سوار دوچرخه اش شد کل مسیر رو پا زد و سر اولین فروشگاه مواد غذایی وایساد
امروز روز خاصی بود ، نیاز به چندتا قلم خوراکی داشت تا بتونه تا صبح همراه سریال هاش جشن بگیره




,, @mqrykukk ִֶָ
𝖬𝖺𝖽 𝖧𝖺𝗍𝗍𝖾𝗋.

៸ ៸همراه دفتر نفرتش رو تخت خوابیده و ورقه هارو پر از اسم خراب هایی میکنه که حالش رو بد کردن
آهنگ رو پخش میکنه
پاهاشو تکون میده جوری که انگار از این کار لذت میبره
با هیولای زیر تختش حرف میزنه و از احساسات و کارای احمقانه اون افراد میگه
ادامه میده و دلیل اینکه چرا لایق مرگ هستن رو دونه به دونه میگه
در آخر دفتر رو به هیولا میده و ازش میخواد هروقت کاری نداشت بهشون سر بزنه و سلامش رو بهشون برسونه




,, @Mesyatsrise ִֶָ
𝖠𝗌 𝗂𝖿 𝗂𝗍𝗌 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗅𝖺𝗌𝗍.

៸ ៸ با ماشین های باحالش میره توی مسابقه های رانندگی توکیو شرکت میکنه به خودش میباله و با اختلاف هر سری برنده میشه
پولش رو برای خرید ماشینای بیشتر سرمایه گذاری میکنه و دوستاشو دعوت میکنه به خرید
دختر باحال مدرسه است هروقت ناراحته میره به کارگاهش با دوستاش جشن میگیره




,, @angleoftheheaven ִֶָ
𝖲𝗈𝗎𝗏𝖾𝗇𝗂𝗋𝗌.
هروقت که کاری نداره به تراس اتاقش میره
همراه نوشیدنی گرمش به منظره نگاه میکنه
به شهری که به زیر آب رفته. با صداها و دیده ها آروم میشه.
گاهی بیرون میره و همراه گربه اش سوار یکی از قایق ها میشه و تظاهر میکنه که روح معشوق زندگی قبلی اش در اون گربه نهفته شده است.
بغلش میکنه و بهش عشق می‌ورزد جوری که انگار زندگی قبلی اش برای عاشق او بودن برایش کم بوده
گاهی هم به میدون ها میره و با صدای ساز نوازنده های خیابونی میرقصه




,, @aboutEugeniie ִֶָ
𝗌𝗍𝗋𝖺𝗐𝖻𝖾𝗋𝗋𝗂𝖾𝗌 𝖺𝗇𝖽 𝖢𝗂𝗀𝖺𝗋𝖾𝗍𝗍𝖾𝗌
៸ ៸ سبد قهوه ایش رو به دسته دوچرخه اش آویزون میکنه؛
از خونه میزنه بیرون و با موهای بافتش و لباس سفیدش توی چشم همه خودنمایی میکنه.
زیر برج ایفل روی زمین سبز زیر اندازش رو پهن میکنه
لیست آهنگای آروم و شادش رو پلی میکنه
نوشیدنی هاشو باز میکنه و از خودش پذیرایی میکنه.
کنار همه کاپل های اونجا تنهایی با خودش شاده ،
یادگرفته که برای خوشحالیش به کسی نیاز نداشته باشه؛اون برای خودش کافیه.
سبدش رو باز میکنه کتابش رو بیرون میاره ظرفی از همه خوراکی هاش حاضر میکنه
دراز میکشه و موقع کتاب خوندن ناخنکی به ظرف خوراکی ها میزنه




,, @Peintingu ִֶָ
𝗆𝗈𝗎𝗇𝗍 𝖾𝗏𝖾𝗋𝖾𝗌𝗍

៸ ៸ توی آشپزخونه مدرنش خمیر رو ورز میده
خونه تو سکوت مطلق و نور های کم سفیده.
آهنگ پخش میشه و به هرلحظه بی روح روح میبخشه
به بدن برهنه اون دختر فکر میکنه با هرلحظه فکر کردن به حرفاش ، لحنش ، بدنش و رفتارای اون شبش پوزخندش پررنگ تر میشه
به خمیر فشار میاره که توی دستش شکلش رو از دست میده
به خودش میاد ، فکر خیال رو کنار میزنه و به درست کردن پیتزاش برای دوست دخترش ادامه میده




,, @genesis_ed ִֶָ
𝗁𝖺𝗉𝗉𝗒 𝖿𝗈𝗋 𝗒𝗈𝗎.

៸ ៸ اون دختر تنها توی جاده های قدیمی قدم میزنه.
دستاش دور بدنشه و فکرش پر از خیاله ، از خیال با اون بودن
با نگاه کردن به هر کاپلی توی شهر به یادش میوفته.
گاهی فکر میکنه هنوز کنارشه
با چشامای بازش رویا پردازی میکنی وقتی که دستاش دور شونه هاش بود
وقتی که حرصش میداد و اون از خجالت سرخ میشد
ظاهر سردش پیش اون رنگ میگرفت
تمام فکر و ذکرش اون بود ، تمام مدت به هرکاری که باهام کرده بودن و نکرده بودن

Показано 20 последних публикаций.

1

подписчиков
Статистика канала