پلوتون


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана



Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


Репост из: NIGGA$’HELL
★مسابقه متاشاپ ★
✩خب بچه ها نحوه مسابقه به این صورته که شما این پستو فوروارد باید بکنید داخل چنل دیلیتون یا هر چنل پابلیکی که موجود دارید و بعد از ۷۲ ساعت ما به صورت رندوم یک برنده از بین فورواردایی که انجام شده انتخاب میکنم.
فقط باید تو چنل جوین باشید همین

( چنل باید حداقل ۱۰ تا ممبر داشته باشه )

⋆برای شرکت جوین شدن در چنل الزامیست⋆

موفق باشید

جایزه مسابقه برای نفر اول :
کراپ تاپ دلخواه + ارسال رایگان𓆩ꨄ︎𓆪
بن خرید ۲۰۰ هزار تومانی𓆩ꨄ︎𓆪
ارسال رایگان𓆩ꨄ︎𓆪

☆ ☆ ☆ ☆
M E T A S H O P🥡🥢




https://t.me/puloton11
دوست داشتین بیاین اینور💙




انسان با احساس تنهایی زاده شده
هرچقدر ازش فرار کردم
بیشتر به سمتم اومد و من
فهمیدم که باید بهش عادت کنم
فهمیدم که گذران عمر با تنهایی آمیخته شده
روی بوم نقاشی زندگی
هر رنگی جز تنهایی
سیاهی محضه!


من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم .
اگر به خانه ام آمدی ای دوست برایم چراغی بیاور ... و پنجره ای که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم !


Репост из: RegaPlus
سلامتی، باز جمعه شد و ما دلمون گرفت.

@RegaPlus


آیا این شب است
که باعث می شود من به تو فکر کنم!
یا من هستم
که برای فکر کردن به تو انتظارِ شب را می کشم؟


من از نهایت شب حرف میزنم.


امیدوارم خوب بشهه


دارم یه کارایی رو لباسم انجام میدم




یه موقع‌هایی، وقتی که دارم برمیگردم خونه
هوا تاریک و سرده و کسی توی مترو نیس
سرمو تکیه میدم به دیوار
صدای آهنگمو بیشتر میکنم و رها میشم
از خستگی ها،از مشغله‌ها،از تمام اتفاقاتی که اذیتم می‌کنن.
گاهی وقتا به روابطم فکر میکنم
اینکه با بعضی آدما از کجا شروع می‌کنیم و به کجا می‌رسیم.
و میفهمم باید قبول کنم که هرچیزی بالاخره تموم میشه، چه خوب و چه بد...
این چندثانیه کوتاه برای من مملو از فکرن
تا وقتی که درای مترو باز میشه
ایستگاه آخره و من باید به زندگیم برگردم.
وقت رها شدن تمومه.


از سخن لبریز و از گفتار خاموشیم ما!






پلوتون هنوز خالیه!


ببین کوه‌ها را چقدر آسوده ایستاده‌اند. ابرها را که چطور بدون دنباله ناپدید می‌شوند. هیچ‌ موجودی مثل انسان، بدبختی را به انواع وسائل برای خودش تهیه نمی‌کند.
-نیما یوشیج


حالا نزدیک این روزا من باید کلی فشار،استرس،خستگی و...روم باشه


اما خب میدانید؛ وقتی حس میکنم کافی نیستم، نمیتوانم به آن سوال "چرا؟" پاسخی مثبت بدهم. آدم نمی‌تواند چیزی را که ندارد به دیگری ببخشد. اغلب اوقات این افکار آزاردهنده به سراغم می‌آیند که: من کافی نیستم، من مهم نیستم، من زیادی نیازمند توجهم. افکاری که معذبم می‌کنند. من نیازمند عشقم؛ اما به عشق اعتماد ندارم. اگر از نقش بازی کردن دست بردارم و چندلر نباشم و شخصیت واقعی‌ام را بروز بدهم، شاید مورد توجهتان قرار بگیرم، اما از آن بدتر اینکه مورد توجهتان قرار بگیرم و بعد من را تنها بگذارید. و خب چنین اتفاقی برایم قابل تحمل نیست. از پسش برنمی‌آیم. یعنی دیگر نمی‌توانم. این کار من را به ذره‌ای غبار تبدیل می‌کند و به کلی از بین می‌برد.
- زندگی و خاطرات متیو پری

Показано 20 последних публикаций.

105

подписчиков
Статистика канала