توی جنگل ارامش میگیرم..
اون نشاطو سرسبزی که داره حس زنده بودن بهم میده..
کفشامو در میارم و زمانی که پاهامو میزارم پایین شبنم های سرد پاهامو قلقلک میدن :>
میرم سمت نیم کت همیشگیم ولی این بار یکی دیگه اونجاست..
ترس ورم میدارهط اونجا جایی نیست که هرکسی بره.
درسته جنگل زیباییه اما...
اما این فقط نظر منه.
این نیمکت داغون وحشت به جون ادما میندازه و فقط منم که دوسش دارم،نزدیک میشم..
ببخشید..
دختری با موهایی تا روی شونهاش بر میگرده و موهاش توی باد تکون میخوره خیلی زیبا بود لای گوشاش یه گل کوچیک بود و تو دستش پر از کتاب با ذوق میگه: تو همون پسر عجیب غریب توی جنگلی؟
متعجب میگم کی اینو بهت گفته؟
به بچهای بیرون جنگل اشاره کرد و گفت حالا بیخیال اونا...
وقت داری باهم یه سر بریم یه جایی؟
کجا؟
کتابشو باز کرد..
اینجا.
✨🌻📔
رنگ هالتم کبودیه؛
اون نشاطو سرسبزی که داره حس زنده بودن بهم میده..
کفشامو در میارم و زمانی که پاهامو میزارم پایین شبنم های سرد پاهامو قلقلک میدن :>
میرم سمت نیم کت همیشگیم ولی این بار یکی دیگه اونجاست..
ترس ورم میدارهط اونجا جایی نیست که هرکسی بره.
درسته جنگل زیباییه اما...
اما این فقط نظر منه.
این نیمکت داغون وحشت به جون ادما میندازه و فقط منم که دوسش دارم،نزدیک میشم..
ببخشید..
دختری با موهایی تا روی شونهاش بر میگرده و موهاش توی باد تکون میخوره خیلی زیبا بود لای گوشاش یه گل کوچیک بود و تو دستش پر از کتاب با ذوق میگه: تو همون پسر عجیب غریب توی جنگلی؟
متعجب میگم کی اینو بهت گفته؟
به بچهای بیرون جنگل اشاره کرد و گفت حالا بیخیال اونا...
وقت داری باهم یه سر بریم یه جایی؟
کجا؟
کتابشو باز کرد..
اینجا.
✨🌻📔
رنگ هالتم کبودیه؛