دارلینگ دامن گلگلیمو دیدی؟ خیلی قشنگه نه..؟
میگم من امروز میخوام برم تو جنگل همه میدونن من چقدر عاشق جنگلم..
عاممم اره راست میگی امروزمون شب شده...
ولی اخه من میخوام برم...
نظرت چیه همین الان بریم؟
بدون عوض کردن لباسم برداشتمش و رفتم..
شب بود..
خیلی شب.
دریغ از ذره ای روشنایی..
با صدای اروم گفتم: من یکم میترسم تو چی؟
اینجا تاریکه..
همینجوری که داشتم حرف میزدم صدای شکستن شاخه اومد..
جیغ کشیدم و انداختمش پایین...
ترسیدم رفتم سمتش گرفتمش، هیی تو خوبی؟ معذرت میخوام میدونم باید حواسمو جمع میکر.. حرفمو نصفه قطع کردم وقتی قرمزی روی دامنم رو دیدم...
این...
این خونِ؟
اروم اروم رفتم عقب...
چخبره اینجا ورا لباسم و دستام خونی شده؟
ایستادم که صدای شکستن شاخه ها نزدیک تر میشد..
رفتم عقب تر که خوردم به زنگوله ای...
برگشتم دیدم اینجا یه قبرِ...
من...
من چطور سر از اینجا در اوردم؟
میرم سمتش و با دستام بلندش میکنم، ببخشید انداختمت ولی تو نباید منو میکشوندی اینجا...
صدای شاخه نزدیک تر شد و مه کنار رفت...
تن خونین و بی جونش که روی زمین میکشید با صدای اروم گفت ارورا...
اسم منو نگوووو....
تو منو ول کردیییی تو رفتی......
اگه این نبود پیشم من تنها میموندم......
باز با صدای گرفته گفت: ارورا اونو.. اونو پس بده بهم...
گرفتمش توی دستم و محکم فشارش دادم.
نه! این مال منه.
این تویی! این یادگار عشق ماست..
صداش خاموش شد و چشماش بسته...
موهاشو نوازش کردم و دستمو روی سینه سوراخ شدش کشیدم، قلبی که تو دستم بود رو محکم تر در اغوشم گرفتم منم خیلی دوست دارم دارلینگم.
🫀🩸👣
رنگ هالتم نیلیه؛
میگم من امروز میخوام برم تو جنگل همه میدونن من چقدر عاشق جنگلم..
عاممم اره راست میگی امروزمون شب شده...
ولی اخه من میخوام برم...
نظرت چیه همین الان بریم؟
بدون عوض کردن لباسم برداشتمش و رفتم..
شب بود..
خیلی شب.
دریغ از ذره ای روشنایی..
با صدای اروم گفتم: من یکم میترسم تو چی؟
اینجا تاریکه..
همینجوری که داشتم حرف میزدم صدای شکستن شاخه اومد..
جیغ کشیدم و انداختمش پایین...
ترسیدم رفتم سمتش گرفتمش، هیی تو خوبی؟ معذرت میخوام میدونم باید حواسمو جمع میکر.. حرفمو نصفه قطع کردم وقتی قرمزی روی دامنم رو دیدم...
این...
این خونِ؟
اروم اروم رفتم عقب...
چخبره اینجا ورا لباسم و دستام خونی شده؟
ایستادم که صدای شکستن شاخه ها نزدیک تر میشد..
رفتم عقب تر که خوردم به زنگوله ای...
برگشتم دیدم اینجا یه قبرِ...
من...
من چطور سر از اینجا در اوردم؟
میرم سمتش و با دستام بلندش میکنم، ببخشید انداختمت ولی تو نباید منو میکشوندی اینجا...
صدای شاخه نزدیک تر شد و مه کنار رفت...
تن خونین و بی جونش که روی زمین میکشید با صدای اروم گفت ارورا...
اسم منو نگوووو....
تو منو ول کردیییی تو رفتی......
اگه این نبود پیشم من تنها میموندم......
باز با صدای گرفته گفت: ارورا اونو.. اونو پس بده بهم...
گرفتمش توی دستم و محکم فشارش دادم.
نه! این مال منه.
این تویی! این یادگار عشق ماست..
صداش خاموش شد و چشماش بسته...
موهاشو نوازش کردم و دستمو روی سینه سوراخ شدش کشیدم، قلبی که تو دستم بود رو محکم تر در اغوشم گرفتم منم خیلی دوست دارم دارلینگم.
🫀🩸👣
رنگ هالتم نیلیه؛